تبلیغات
هزار حرف نگفته... - کتابسوزی مسلمین راست یا دروغ؟؟


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :محمدرضا
تاریخ:پنجشنبه 18 فروردین 1390-01:05 ب.ظ

کتابسوزی مسلمین راست یا دروغ؟؟

از جمله مسائل مطرح در روابط اسلام و ایران، مساله کتابسوزی در ایران به وسیله مسلمین فاتح است.اگر این مساله را بپذیریم باید بگوییم که اسلام هرچند سازنده تمدن بوده ولی ویرانگر تمدن ها هم بوده است.

یکی از اقدامات ویرانگری که آن را به مسلمانان نسبت می دهند از بین بردن دانشگاه جندی شاپور در ایران است

قبل از شرح تفصیلی این مساله کتابسوزی ذکر سه نکته ضروری ست:

1-دانشگاه جندی شاپور که بزرگترین مرکز علمی ایران به حساب می آمده هیچ آسیبی از ناحیه اعراب ندیده و تا قرن سوم و چهارم از منجمان و پزشکان آن در دربار خلفای عباسی استفاده می شد.

2- دانشگاه جندی شاپور را علمای مسیحی اداره می کردند و روح این دانشگاه مسیحی و رومی بود نه زردشتی و ایرانی چرا که  مخالفت موبدان با علم آموزی مانع رشد علمی شده بود. و در نواحی از ایران که تحت سلطه مطلق موبدان و دستگاه مرکزی حکومت نبود رشد علمی  بیشتری صورت گرفته بود.

3-با وجود اینکه جزئیات حوادث و جنگهای مسلمانان با روم و ایران ثبت و ضبط شده، نامی از کتابخانه ای در ایران وجود ندارد که توسط مسلمانان به آتش کشیده شده باشد و حتی مدارک تاریخی خلاف آن را ثابت می کنند. وتا قرن هفتم هجری هیچ مدرک و سند تاریخی مبنی بر آتش سوزی کتابخانه های ایران وجود ندارد.

و هر مطلبی که راجع به آتش سوزی وارد شده از قرن هفتم به بعد و بدون ذکر سند و مدرکی تاریخی ذکر شده است.

و اما شرح تفصیلی مطلب:

محققان اتفاق نظر دارند که علم آموزی و تعلیم تنها در اختیار اشراف و موبد زادگان بوده و از طبقه فاسد و مرفه انتظار ظهور دانشمند خیلی کم است.

البته با وجود این از ایران کهن آثار علمی فراوانی به وجود آمده و بسیاری از آنها هنوز هم در دسترس است و بسیاری از آنها هم بدون شک از بین رفته است اما نه به علت کتابسوزی بلکه به این علت که هرگاه تحولی در فکر و اندیشه مردم پدید می آید، فرهنگ کهن به تدریج مورد بی مهری قرار می گیرد و آیین و فرهنگ جدید جایگزین آن می شود.

از جمله کسانی که مساله آتش سوزی کتابخانه های ایران را مطرح  می کند دکتر معین است ایشان برای ادعا خود چند دلیل ذکر میکنند:

1-    سرجان ملکم انگلیسی در تاریخش این قضیه را ذکر کرده است.

·         2- در جاهلیت عرب مقارن ظهور اسلام مردم بی‌سواد و امی بودند و در مکه مقارن بعثت فقط 17تن از قریش با سواد بودند.

3- جاحظ در کتاب البیان والتبیین نقل کرده که روزی یکی از امراء قریش کودکی را دید که کتاب سیبوبه را می‌خواند فریاد بر آورد که شرم بر تو باد این شغل آموزگاران و گدایان است.در آن روزگار آموزگاری یعنی تعلیم اطفال در میان عرب بسیار شغل پست و زبونی محسوب می شد زیرا حقوق آنان 60 درهم بیش نبود و این مورد در نظرشان ناچیز بود.

4- ابوریحان بیرونی دربارة خوارزم می‌نویسد:چون قتیبه بن مسلم دوباره خوارزم را پس از مرتد شدن اهالی آن فتح کرد هر کس که خط خوارزمی می‌دانست و از اخبار و اوضاع ایشان آگاه بود را به کلی فانی و معدوم الاثر کرد. لذا اوضاع ایشان به قدری مخفی است که وسیله ای برای شناختن حقایق امور در آن کشور پس از ظهور اسلام در دست نیست پس از این واقعه‌ اهالی خوارزم بی سواد‌ ماندند و در امور مورد نیاز به حافظه خود اتکا می‌کردند.

5- داستان کتابسوزی عبدالله بن طاهر که دولتشاه سمرقندی در تذکره الشعرا نوشته است.

6-خلیفة دوم عمر با شعار حسبنا کتاب الله تألیف را ممنوع کرد و این کار یعنی تالیف کتاب جرم شناخته می‌شد.

 

پاسخ به اعتراض اول:

سرجان ملکم در قرن 13 می‌زیسته و ناچار گفته‌اش درباره حادثه‌ای که 13 قرن با او فاصله داشته باید بر اساس یک سند تاریخی باشد که نیست. او هیچ سند تاریخی برای ادعای خود نمی آورد. به علاوه او آنچنان تعصب ضد اسلامی خود را آشکار کرده که کوچکترین اعتباری به گفته اش باقی نمی‌ماند و حتی مدعی است که پیروان پیامبر عربی شهرهای ایران را با خاک یکسان کرده‌اند.  دروغی كه در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی‏شود!! عجب است كه مرحوم‏ دكتر معین گفتار سراسر نامربوط سرجان ملكم را به عنوان یك دلیل ذكر می نماید. 

پاسخ به اعتراض دوم:

 و اما مسئله " امیت " و بیسوادی عرب جاهلی ، مطلبی است كه خود قرآن‏ هم آن را تائید كرده است ، ولی این چه دلیلی است ؟ ! آیا اینكه عرب‏ جاهلی بی سواد بوده دلیل است كه عرب اسلامی كتابها را سوزانیده است ؟؟؟!! به‏ علاوه در فاصله دوره جاهلی و دوره فتوحات اسلامی كه ربع قرن تقریبا طول‏ كشید یك نهضت قلم بوسیله شخص پیغمبر اكرم در مدینه بوجود آمد كه حیرت آور است . این عرب جاهلی به دینی رو آورد كه پیامبر آن دین " فدیه " برخی‏ اسیران را كه خواندن و نوشتن میدانستند " تعلیم " اطفال مسلمین قرار داد . پیامبر آن دین برخی اصحاب خود را به تعلیم زبانهای غیر عربی از قبیل سریانی و عبری و فارسی تشویق كرد خود ، گروهی در حدود بیست نفر " دبیر " داشت و هر یك یا چند نفر را مسؤول دفتر و كاری قرار داد 

این عرب جاهلی به دینی رو آورد كه كتاب آسمانیش به قلم و نوشتن سوگند یاد كرده است و وحی آسمانیش با " قرائت " و " تعلیم " آغاز گشته است  آیا روش پیغمبر و تجلیل قرآن از خواندن و نوشتن و دانستن در عرب جاهلی كه مجذوب قرآن و پیغمبر بود تاثیری در ایجاد حس‏ خوش بینی نسبت به كتاب و كتابت و علم و فرهنگ نداشته است ؟!!

پاسخ به اعتراض سوم:

قریش و عرب تعلیم اطفال را خوار می شمردند و كار معلمی را پست‏ میشمردند بلكه اساسا سواد داشتن را ننگ میدانستند .
اولا در خود آن بیان تصریح شده كه كار معلمی به علت كمی در آمد خوار شمرده شده است.

 عجبا!! میگویند به دلیل اینكه فردی از قریش كتابخوانی كودكی را تحقیر كرده پس عرب مطلقا دشمن علم و كتابت بوده ، پس به هر جا پایش رسیده‏ كتابها را آتش زده است این درست مثل این است كه بگویند به دلیل اینكه‏ عبید زاكانی ادیب و شاعر ایرانی گفته است : 
ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علم/ کاندر طلب روزی یک روزه بمانی
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز/ تا داد خود از مهتر و کهتر بستانی 
پس مردم ایران عموما دشمن علم و مخالف سواد آموزی هستند و هر جا كتاب و كتابخانه به دستشان بیفتد آتش میزنند ، و بر عكس طرفدار مطربی و مسخرگی می باشند یا بگویند بدلیل اینكه ابوحیان توحیدی در اثر فقر و تنگدستی تمام كتابهای خود را سوزانید ، پس مردم كشورش دشمن علم و سوادند.

پاسخ به اعتراض چهارم:

 آنچه ابوریحان نقل كرده . اولا مربوط به خوارزم و زبان خوارزمی است‏ ، نه به كتب ایرانی كه زبان پهلوی یا اوستائی بوده است .

ثانیا خود ابوریحان در مقدمه كتاب " صیدله " یا " صیدنه " درباره زبانها و استعداد آنها برای بیان مفاهیم علمی بحث‏ می كند و زبان عربی را بر فارسی و خوارزمی ترجیح می دهد ، و مخصوصا درباره‏ زبان خوارزمی میگوید : این زبان به هیچ وجه قادر برای بیان مفاهیم علمی‏ نیست ، اگر انسان بخواهد مطلبی علمی با این زبان بیان كند ، مثل این است‏ كه شتری بر ناودان آشكار شود.

ثالثا خوارزم در حدود سال 93 فتح شده یعنی مقارن با حکومت ولید بن عبدالملک اموی نه زمان خلفای راشدین و سرداران و صحابه ی نزدیک به پیامبر اسلام که موفق به فتح ایران و روم شدند که غالبا صحابه رسول‏ خدا تحت تاثیر تعلیمات آن حضرت بودند بنابراین كار او را كه در بدترین دوره‏های خلافت اسلامی ( دوره امویان ) صورت گرفته نمیتوان‏ مقیاس رفتار مسلمین در صدر اسلام كه ایران را فتح كردند قرار داد .

 به هر حال آنجا كه احتمال می رود كه در ایران تاسیسات علمی و كتابخانه‏ وجود داشته است ، تیسفون یا همدان ، یا نهاوند ، یا اصفهان ، یا استخر ، یا ری ، یا نیشابور ، یا آذربایجان است ، نه خوارزم .

 زبانی كه احتمال‏ می رود به آن زبان كتابهائی علمی وجود داشته زبان پهلوی است نه زبان خوارزمی ، در دوره‏ اسلام كتابهای ایرانی كه به عربی ترجمه شد از قبیل كلیله و دمنه به وسیله ابن‏ مقفع و قسمتی از منطق ارسطو به وسیله او یا پسرش از زبان پهلوی بوده نه‏ زبان خوارزمی یا زبان محلی دیگر.  هرگز یك زبان محدود محلی نمیتواند به صورت یك زبان علمی در آید و كتابخانه‏ای حاوی انواع‏ كتب پزشكی ، ریاضی ، طبیعی ، نجومی ، ادبی ، مذهبی با آن زبان تشكیل شود اگر زبانی به آن حد از وسعت برسد كه بتواند كتابخانه از انواع علوم‏ تشكیل دهد ، با یك یورش مردمش یكباره تبدیل به مردمی بی سواد نمی گردند.

حمله‏ای از حمله مغول وحشتناكتر نبوده است ، قتل عام به معنی حقیقی در حمله مغول رخ نمود ، كتابها و كتابخانه‏ها طعمه آتش گردید ، ولی هرگز این‏ حمله وحشتناك نتوانست آثار علمی به زبان عربی و فارسی را به كلی از میان ببرد و رابطه نسل بعد از مغول را با فرهنگ قبل از مغول قطع نماید زیرا آثار علمی به زبان عربی و حتی به زبان فارسی گسترده تر از این بود که با چندین قتل عام مغول از بین برود پس معلوم است كه آنچه در خوارزم‏ از میان رفته جز یك سلسله آثار ادبی و مذهبی زردشتی كه از محتوای این‏ نوع كتب مذهبی آگاهی داریم نبوده است ، و ابوریحان هم بیش از این‏ نگفته است . دقت در سخن ابوریحان می رساند كه نظرش به كتب تاریخی و مذهبی است.

 

پاسخ به اعتراض پنجم:

خود طاهر ، شخصا ضد عرب بود ، و كتابی در "مثالب عرب " یعنی در ذكر زشتیها و عیبهای‏ عرب نوشت ، پسرش‏ عبدالله كه كتابسوزی مستند به او است ، سر سلسله طاهریان است ، یعنی‏ برای اولین بار وسیله او خراسان اعلام استقلال كرد و یك دولت مستقل‏ ایرانی تشكیل گردید.

عبدالله مانند پدرش طبعا روحیه ضد عرب داشت ، در عین حال شگفتی‏ تاریخ و شگفتی اسلام را ببینید . همین عبدالله ایرانی ضد عرب كه از نظر قوت و قدرت به حدی رسیده كه در مقابل خلیفه بغداد اعلام استقلال میكند، كتابهای ایرانی قبل از اسلام را ، به عنوان اینكه با وجود قرآن ، همه‏ اینها بیهوده است می سوزاند.
 
روزی شخصی به دربار عبدالله بن طاهر در نیشابور آمد و كتابی فارسی‏ از عهد كهن تقدیم داشت . چون پرسیدند چه كتابی است ؟ پاسخ داد داستان‏ وامق و عذرا است و آن قصه شیرین را حكماء به رشته تحریر آورده و به‏ انوشیروان اهداء نموده‏اند . امیر گفت ما قرآن می‏خوانیم و نیازی به این‏ كتب نداریم . كلام خدا و احادیث ما را كفایت می‏كند به علاوه این كتاب‏ را مجوسان تالیف كرده‏اند و در نظر ما مطرود و مردود است . سپس فرمود تا كتاب را به آب انداختند و دستور داد هر جا در قلمرو او كتابی به‏ زبان فارسی به خامه مجوس كشف شود نابود گردد
چرا چنین كرد ؟ به احتمال فراوان عكس العمل نفرتی است‏ كه ایرانیان از مجوس داشتند . به هر حال این كار را عبدالله بن طاهر ایرانی كرد نه عرب . آیا میتوان كار عبدالله را به حساب همه ایرانیان‏ گذاشت كه اساسا چنین تفكری داشتند كه هر كتابی غیر از قرآن به دستشان‏ می‏افتاد می سوختند ؟؟؟ باز هم نه.
كار عبدالله كار ناپسندی بوده است ، اما دلیل مدعای ما است كه گفتیم‏ هرگاه فرهنگی مورد هجوم فرهنگ دیگر قرار می گیرد ، پیروان و علاقه‏مندان به‏ فرهنگ جدید به نحو افراط و زیانباری آثار فرهنگ كهن را مورد بی اعتنائی‏ قرار میدهند ایرانیان كه از فرهنگ جدید اسلامی سخت به وجد آمده بودند علاقه‏ای نسبت به فرهنگ كهن نشان ندادند بلكه در فراموشانیدن آن عمد به‏ كار بردند. 
از ایرانیان رفتارهائی نظیر رفتار عبدالله بن طاهر كه در عین تنفر از تعصب عربی كه می خواهد خود را بعنوان یك نژاد و یك خون بر مردم تحمیل‏ كند ، نسبت به اسلام تعصب ورزیده‏اند و این تعصب را علیه آثار مجوسیت‏ به كار برده‏اند فراوان دیده می شود . و اگر مقصود از استدلال به كتابسوزی عبدالله بن طاهر اینست كه چنین‏ كارهائی در جهان سابقه دارد ، احتیاجی به چنین استدلالی نیست . جهان شاهد كتابسوزیها بوده و هست . در عصر ما احمد كسروی جشن كتابسوزان داشت.
مسیحیان در فاجعه اندلس و قتل عام مسلمانان هشتاد هزار كتاب را به آتش‏ كشیدند جرجی زیدان مسیحی اعتراف دارد كه صلیبیان مسیحی در حمله به‏ شام و فلسطین سه میلیون كتاب را آتش زدند ، تركان در مصر كتابسوزی‏ كردند،سلطان محمود غزنوی در ری كتابسوزی كرد ، مغول كتابخانه‏ مرو را آتش زدند ،زردشتیان در دوره ساسانی كتابهای مزدكیه را آتش‏ زدند، اسكندر كتب ایرانی را آتش زد ، روم آثار ارشمیدس‏ ریاضیدان معروف را طعمه آتش ساخت.

.

پاسخ به اعتراض ششم:

آن چه به خلیفه دوم منسوب است ، مربوط است به كتابت احادیث نبوی . از صدر اسلام میان عمر و بعضی صحابه دیگر از یك طرف ، و علی علیه‏ السلام و بعضی صحابه دیگر از طرف دیگر در تدوین و كتابت احادیث نبوی‏ اختلاف نظر وجود داشت . گروه اول كه عمر در راس آنها بود استماع و ضبط و نقل احادیث را بلا مانع می دانستند ، اما كتابت و تدوین آنها را مكروه می‏شمردند به عذر اینكه با قرآن مشتبه نشود و یا اهتمام به حدیث جای اهتمام به قرآن را نگیرد ولی گروه دوم كه علی علیه السلام در راس آنها بود از آغاز به‏ كتابت و تدوین احادیث نبوی تشویق و ترغیب كردند. 
عامه مردم به پیروی از خلیفه دوم تا یك قرن به تدوین حدیث نپرداخت ، اما پس از یك قرن ، عامه نیز از نظر علی علیه السلام پیروی كرد و نظر عمر منسوخ گشت . و به همین جهت شیعه یك قرن پیش از عامه موفق به جمع و تدوین حدیث شد.
پس مطلب این نیست كه تصنیف و تالیف کتاب در میان عرب مطلقا و درباره‏ هر موضوع ممنوع بوده است بلکه تنها به مدت یک قرت تدوین احادیث نبوی آن هم به دستور عمر و عوام غیر شیعه ممنوع بوده است. 
این ممنوعیت یا مكروهیت اولا مربوط به احادیث نبوی بوده نه چیز دیگر ثانیا در میان عامه بوده و شیعه هرگز چنین روشی درباره حدیث نداشته است‏ و به هر حال ربطی به مسئله مخالفت با كتاب و نوشته ندارد.

منبع: کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران شهید مطهری




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : چیزی بگو (say sth) 

Foot Complaints
یکشنبه 15 مرداد 1396 06:35 ب.ظ
Hello, always i used to check web site posts here in the early hours
in the morning, for the reason that i enjoy to find out more and more.
Phillip
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:16 ق.ظ
Hello! This post could not be written any better!
Reading this post reminds me of my old room mate! He always
kept talking about this. I will forward this article to him.
Fairly certain he will have a good read. Thank you for sharing!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر