تبلیغات
هزار حرف نگفته... - پلورالیسم 2


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :محمدرضا
تاریخ:پنجشنبه 25 فروردین 1390-04:16 ب.ظ

پلورالیسم 2

در راستای فهم عمیق تر پلورالیسم به برخی از دوستان این پست رو میذارم:

پلورالیسم چیست؟

 پلورالیسم در ابتدایی ترین تعریف به معنی کثرت گرایی یا تعدد گرایی ست.

موضوع پلورالیسم متفاوت است و فروع مختلف دارد. پلورالیسم دینی، فرهنگی،سیاسی و هم چنین اقتصادی...

آنچه بیشتر از همه مورد نظر ماست کثرت گرایی دینی ست. باید دید که پلورالیسم دینی چه می گوید به عبارت دیگر اگر بپذیریم که دین یک ایدولوژی ثابت دارد و برای شئون فردی و اجتماعی انسان برنامه دارد باید دید که نگاه پلورالیستی به دین چه بازتابی خواهد داشت.

سه نوع تفسیر از دین می توان داشت:

1-تفسیر انحصارگرانه:

 یعنی هر دینی به طور انحصاری راه وطریق سعادت را از آن خود دانسته و دیگران را بر خطا می داند.برای مثال هم مسیحیت و هم اسلام هردو این اعا را دارند.

2-تفسیر کثرت گرایی:

پذیرفتن پلورالیسم دینی به این معناست که ممکن است حقیقت نهایی در یک دین پیدا نشود وباید همواره دین را با عقل خود مورد نقد قرار داد.

تفسیر کثرت گرایانه  در صدد تفسیری انسان مدارانه از دین است. یعنی دخالت دادن عقل ناقص بشری در عقل وحیانی و شرعی.

3-تفسیر شمول گرا:

بر  این فرض است که گرچه راه خود را صحیح و متضمن سعادت  می داند ولی راه های دیگر را به طور کلی نفی نمی کند بلکه آیینهای دیگر هم از نظر آن بخش هایی از حقیقت را دارا می باشند.

در حال حاضر در مقام نقد هر سه رویکرد نیستیم و به بررسی پلورالیسم می پردازیم:

منشا پلورالیسم:

منشا تاریخی پلورالیسم به اوایل قرن بیستم بر میگردد که ناشی از تاثیر مستقیم دو عامل اساسی بوده است

یکی توسعه ی قدرت هراس انگیز دولتهای تک ملیتی و دیگری گسترش تمدن صنعتی و تحول دنیای ارتباطات.

با نگاهی کلی تر می توان گفت پلورالیسم در غرب از وقتی شروع شد که فلسفه دین و دین شناسی عقلانی باب شد. یعنی متفکرین و فلاسفه غربی سعی در توجیه عقلانی دین کردند. ولی  به علل مختلف در این امر ناموفق بودند. همه فلاسفه غرب در بدیهی ترین موضوع های هستی شناسی و خدا شناسی که قرنها پیش در فلسفه اسلامی پاسخ داده شده بود  دست و پازدند و متوقف شدند  از جمله :نیازمندی معلول به علت، برهان نظم، توحید و تکامل(نظریه داروین ولامارک) و علت نخستین؛ ازلیت ماده، تناقض بین اعتقاد به خدا(قضا و قدر) و آزادی....  نهایتا بسیاری از آنها به علت ضعف فلسفی منکر وجود خدا شدند. وحقیقت را نسبی تلقی کردند.

تا جایی که مکاتب اجتماعی مختلفی در غرب به وجود آمد  که همه دارای چالش های اساسی هستند:

1- اصالت قدرت (ماکیاولی و بعضا نیچه)

2-اگزیستنسیالیسم(سارتر)

3-منافع فردی(برتراند راسل)

4-برخورداری

5-لذت گرایی

6-ماتریالیسم

7- اومانیسم(انسان گرایی محض منهای خدا)

و.......

این تکثر مکاتب ناشی از آن است که غرب در تبیین فلسفه ی مسیحیت عاجز ماند و به تدریج آن را به انزوا کشاند و مکاتب انسانی که زاییده ی عقل و فکر ناقص بشری  و بعضا مطابق منافع شخصی خود نظریه پردازان بود را در معادلات خود به کاربرد.

مبانی پلورالیسم :

1-در پلورالیسم برتری با عقل است نه با شرع:

عقل و تحلیل عقلانی یکی از مولفه های اساسی کثرت گرایی ست. در حالی که در دین عقل و شرع در کنار هم قرار داده شده اند و همگام با هم مطرح می شوند. در جامعه پلورال عقل اجتماعی به جای عقل دینی کاربرد دارد.

در پلورالیسم خواست خلق مطرح است نه ارده خالق از این رو رضایت و خشنودی انسان به خاطر انسان بودنش مورد توجه است. لذا گفته شده است: حکومتهای دینی بیش از هرچیز به رضایت خداوند می اندیشند و در حکومت های لیبرال دموکرات امروزی به رضایت خلق توجه شده و پروایی از رضایت خالق ندارند.

در این جوامع تنها تاکید به روی" مردم سالاری" ست به جای "دین سالاری" (تعبیر مردم سالاری دینی تعبیری دقیق است مبتنی بر عقل انسانی توام با عقل شرعی یعنی هم رضایت خالق و هم رضایت مخلوق و به تعبیری دقیق تر رضایت مخلوق در راستای رضایت خالق)

در عرصه پلورالیسم به صورت افراطی از لیبرالیسم و یا سکولاریسم و دموکراسی دفاع می شود و تاکید می شود که فضای کثرت گرایی راههای آزاد اندیشی را مساعد می کند.

پلورالیسم می گوید "همه چیز" را " همه" می دانند. این تعریف تمام تصاویر هستی شناسی و خدا شناسی راشامل می شود و طبعا حق تقدمی  به عنوان مشروعیت الهی به کسی داده نمی شود.

 

عمده دلیل برتری عقل اجتماعی بر عقل شرعی در پلورالیسم این است که عقل اجتماعی از پیش فرضهای اساسی جامعه پلورال محسوب می گردد به عبارت دیگر عقل شرعی را منبعث از یک وحدت گرایی تاریخی دانسته و آن را فاقد اجتهاد عقلانی می دانند.

آنچه که می گویند عقل منهای شرع است!!! کدام عقل؟؟!!!!

عقلی که مقتضیات و داوری عرف جامعه آن را بپذیرد.

عقلی که افق دید آن بسیار کمتر از عقل شرعی و وحیانی است.

عقلی که تنها منافع خود و نهایتا دنیای اجتماع را در نظر می گیرد نه آخرت

. عقلی که تنها لذت خود را در نظر می گیرد.

 عقلی که افق دید آن شعاع محدودی را دربر میگیرد 

در مقابل عقل شرع که گستره ی وسیعی از دنیا و آخرت را رصد می کند و بر مبنای این شعاع دید قوانین خود را معرفی می کند  به همین علت است که خیلی از قوانین و دستورات دین با عقل بشری قابل توجیه نیستند و هنوز هم که هنوز است سطح شعور بشری برای درک قوانین دین احتیاج به ارتقا دارد.

1-    پلورالیزم به دنبال فضای دموکراتیک:

توسعه ی فضای دموکراتیک و ایجاد هماهنگی، تفاهم و وحدت بین گروه ها و اشخاص  دست کم از نظر انسان بودن مورد تایید است. یعنی تنها معیار انسان بودن و وجدان انسانی و کرامت انسانی مبنای آن است.

در حالی که توجه نمی شود که در چنین مکتبی  وجدان انسانی و کرامت انسانی برای زندگی اجتماعی مسالمت آمیز کافی ست؟؟!! به عبارت دیگر وجدان انسانی تا کجا انسان را همراهی می کند؟؟ آیا  افراد  به تدریج وجدان انسانی خود را نابود نمی کنند؟؟؟ پس اگر نه اینهمه جرم و جنایت در جهان چیست؟؟؟

با طرز تفکر پلورال انسان باید به عالی ترین مرتبه از شعور رسیده باشد تا با عقیده خودش به دیگری تجاوز نکند. در حالی که انسان هنوز که هنوز است دست به جرم و جنایت می زند.

دنیا غرب خودش با تصویب قوانین برای جلوگیری از جرم این عقیده را نقض می کند و با اینکار اعتراف می کند که در عمل پلورالیسم به این معنا قابل اجرا نیست.

پلورالیسم زمینه ای برای طرح مکتب لیبر الیسم است.گرچه از نظر مفهوم با هم تفاوت دارند. اما در عمل و خواسته ها بین آن دو همگرایی برقرار است.

غایت پلورالیسم این است که فضای دموکراتیک فراهم سازد و هدف لیبرالیسم ایجاد فرآیندی عملی در فرهنگ، سیاست و اقتصاد است.هر دو انحصار گری را در مجاری مختلف نقد می کنند. و هرد و فرد گرایی رادر فضای سیاسی و دینی مورد تایید قرار می دهند.

 

2-    در پلورالیسم، دین پدیده ای عصری و مقطعی است:

پلورالیسم با همه مکاتب ارتباط دارد سکولاریسم،پوزیتیوزیسم، راسیونالیسم... همه این مکاتب نگاهی دنیایی دارند.

مشرب پلورالیسم هم مثل همه مکاتب دیگر نگاهی "این جهانی" دارد.

در پلورالیسم ، دین یا نمی تواند باشد و آیا اگر بخواهد موجودیت داشته باشد باید با تغییرو تحولات بشری مورد قبول واقع شود.

تئوری عصری پنداشتن دین یا عصری کردن آن یکی از تفسیرهای پلورالیستی از دین است.

برداشت های متکثر از دین می تواند راه را برای نظریه کثرت گرایانه  را در سیاست و فرهنگ و اقتصاد باز نماید(برنامه ای که حلقه ی کیان به سردبیری دکتر عبدالکریم سروش دردوره اصلاحات به شدت پی گیری می کرد).

با این تفسیر، دین امری مقدس و الهی نیست که مورد سنجش و نقد قرار نگیرد.در این ساختار درک ها و برداشتها نسبی است و قاطعیت دیدگاه ها نمی تواند مورد قبول باشد.(البته نباید به اشتباه پنداشت که هرگز اجازه نقد و جرح اصول و موازین شرع و دین وجود ندارد بلکه این کار برای شناخت بیشتر عمق دین بسیار مفید است ولی آنچه که مد نظر است آن است که انسان در مقابل عقل شرعی، با عقل بشری اجتهاد نکند، و عقل خود را در مقابل عقل وحی قرار ندهد)

با این دیدگاه حقیقت در نزد همگان پخش است  وراه رستگاری به تعدد نفوس و خلایق و مذاهب است. کثرت گرایان می گویند: در هرزمانی از تاریخ عده ای بانگ انا الحق سر داده اند ولی با گذر زمان در ژرفای تاریخ غرق شده اند بنا بر این حقیقت امری ظاهر و واضح نیست. به بیان دیگر واقعیتهای متکثر در طول تاریخ  نشان می دهد که "تاکید بر حقیقت واحد" تنها یک افسانه و اتوپیاست.

در پلورالیسم همه چیز رنگ بشری و انسان مداری دارد. انسان های مختلف، مختلف هم فکر می کنند. تبلیغ ایمان و یقین امری بی اعتبار است.

فضا، فضایی اومانیستی و انسان مدارانه است که سطح خود را بالاتر از هرگونه بینش دینی والهی می داند. وتنها قسمتهایی از بینش الهی که قابل تساهل و تسامح است می تواند کثرت های مختلف را جمع کند یعنی صرفا بخشی از حقیقت نزد هرکسی وجود دارد وهیچ وقت حقیقت مطلق نزد کسی پیدا نمی شود

داستان همان داستان مولوی است که عده ای آدم در فضایی تاریک وارد شدند که فیلی در آنجا بود هرکس قسمتی از فیل را لمس می کرد. یک نفر گوش را باد بزن و دیگری پای فیل را ستون و دیگر پشت فیل را تخت و سریر به حساب آورد. در واقع به قول مولوی: در کف هرکس اگر شمعی بدی/ اختلاف از گفته شان بیرون شدی

آری اختلافات و تکثرها به خاطر نبود همان شمع است. اگر نور نباشد اختلافات بروز می کند.

مساله نسبیت به خاطر ضعف در معرفت و ایمان است. هرچه ایمان قوی تر باشد معیار تشخیص حق از  باطل قوی تر خواهد بود. از طرفی اگر به مساله ی نسبیت از نظر منطقی بنگریم، تحلیل مفهومی آن چنان که گذشت، خود را نقض و تکذیب می کند و از لحاظ منطقی هیچ گاه حقیقت مشکک نیست.

دین اسلام با تمامی مدعیات خود پیامی عام برای تمامی انسانها دارد و به هیچ نحو با نسبیت و نسبیت گرایی تفاهمی ندارد. در" شهر کوران" حقیقت نا ممکن و نسبی است. اما در فضایی روشن این حقیقت امری واضح و روشن جلوه می کند و ایمان و یقین که از این رهگذر بدست می آید ثابت و لایتغیر است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : چیزی بگو (say sth) 

Foot Problems
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:46 ق.ظ
I'm not sure where you're getting your info, but good topic.
I needs to spend some time learning much more or understanding more.
Thanks for great information I was looking for this info for my mission.
Brian
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:33 ق.ظ
I enjoy what you guys are usually up too. This sort of clever work and reporting!
Keep up the wonderful works guys I've included you guys to blogroll.
محمدرضا
دوشنبه 29 فروردین 1390 09:39 ب.ظ
شما دست میگذاری رو مصادیق و میخوای مبانی رو هدف بگیری!!!
جناب رفسنجانی به قدری شخصیتشون دارای التهاب سیاسی و آنارشیک هست که فعلا نمیخوام وارد این مساله بشم که چرا باید کنار میرفتن ضمنا ایشون اگر در سمتشون باقی میموندن هرگز توان تصمیم گیری خودسرانه علیه رهبر نداشتن و این اعضای مجلس خبرگان همه با هم هستن که تصمیم گیری میکنن. نه ایشون که به درجه اجتهاد هم نرسیده و فقط به خاطر سابقه سیاسیشون در چنین منصبی حضور داشتن.
در جمهوری اسلامی هم بحث تبعیت از رهبر وظیفه نیست. یک اصل عقلی در اداره حکومته. و رهبر هم یک مهره محسوب میشه ولی چون دارای شرایطی الهی ست و رهبری دینی محسوب میشه و از شان خاصی برخورداره.
دوست عزیز وقتی مبانی اسلام شناسی شما ضعیفه دیگه جای بحث بین منو شما اصلا وجود نداره من اول باید بشینم به شما توضیح بدم که فرق حکومت طاغوت زمان شاه با حکومت ولایی چیه.
بعد از اون باید بهت توضیح بدم که اسلام اصلا حقوق بشر غرب رو قبول نداره و خیلی از مفاد حقوق بشر فعلی اصلا مورد تایید اسلام نیست. فقط یه مثال واست میزنم چقدر غرب پدر مارو به خاطر حکم قصاص در اسلام در آورده و به اسلام انگ خشونت زده؟؟؟چقدر افکار عمومی دنیا رو علیه ایران به خاطر اسلام بسیج کرده چقدر ایران هراسی؟؟ چقدر اسلام هراسی؟؟
شما هم همون حرف غربی هارو تکرار کن و فقط مشکلات نظام نوپا و جوون 32 ساله جمهوری اسلامی با اینهمه دشمن جهانی رو در مقابل جهان 500 ساله ی غرب قرار بده که فقط با غارت و استعمار و استثمار تونسته به ابر قدرتی برسه.
ضمنا فرق منو شما اینه که قبلا هم گفتم شما با یه جمله همه چیز رو تخریب میکنی و من مجبورم با 20 جمله هر یه جمله ی شمارو جواب بدم.
محمدرضا
دوشنبه 29 فروردین 1390 09:36 ب.ظ
دوست عزیز من:
باز خلط مبحث کردی!!
کسانی که خودشون رو پشت دین و دیانت پنهان میکنن و پشتوانه خودشون رو دین میکنن تا هر غلطی بکنن چه ربطی به این داره که حکومت دینی ناکار آمده؟؟؟
ضمنا دوست عزیز شما با این جملات قصار دانشمندان غربی میخوای زیر آب دین رو بزنی؟؟؟
اگر دین به شکل کامل اجرا بشه بهترین نتیجه رو میده و آدمهای بد هم در یک ساختار دینی هرگز جرات کار بد کردن ندارند.
یادمه گفتی اگه امام معصوم بیاد میتونه حکومت اداره کنه شما کافیه یه نگاه به حکومت امام علی و امام حسن بندازی تا ببینی که آیا اونها موفق به ادراه حکومت شدن یا نه
تا مردم یاری نکنن هیچ وقت امام معصوم هم نیمتونه حکومت اداره کنه.مطمئن باش اگر امام زمان الان بیاد خیلی از همین اسلام گراها تو صف اول قاتلینش قرار می گیرن.
فکر کردی کسی ادعا کرد که ما الان کاملا دینی هستیم؟؟؟؟ کسی گفت که ما الان مشکل نداریم؟؟؟ضعف نداریم؟؟؟ بحران نداریم؟؟؟
میدونی چقدر جمهوری اسلامی در رعایت اسلام داره مماشات میکنه؟؟
میدونی اگه قرار باشه اسلام حقیقی پیاده بشه همه کم میارن؟؟ همینطوری دارن به اسلام انگ دیکتاتوری میزنن دیگه اگه امام زمان بیاد وا ویلاست تا اسلام شناخته نشه و روح ولایتمداری و تعبد جاری و ساری نشه هیچ کس به امام زمان سر سپردگی پیدا نمیکنه. و حکومت جمهوری اسلامی در این مسیر میخواد حرکت کنه البته اگر بذارن!!!!
من خیلی وقت پیش گفتم بحث ما نتیجه نداره. چون مبانی شما کاملا پوزیتویسمی و لیبرالیه.
فقط یه سوال ازت میپرسم یه خورده روش فکر کن نظام جمهوری اسلامی تو 32 سال در جهان امون نفس کشیدن داشته که بخوای اون رو با غرب مقایسه کنی؟؟؟؟ میخوای یه لیست بلند بالا از تحریم ها و ترورها و جاسوس ها و دشمن ها و فشار ها و کارشکنی ها و چوب لاچرخ گذاشتن های غرب تو این 32 سال با 8 سال جنگ جهانی سوم علیه ایران واست ارائه کنم تا قضاوت کنی که نظام جمهوری اسلامی ناکار آمد بوده یا کار آمد؟؟

:ِ:DDDDDD
دوشنبه 29 فروردین 1390 07:25 ب.ظ
یه چیزی یادم رفت ولی
در امریکا مردم اطاعت از اوبامارو وظیفه نمی دونن بلکه رییس جمهور فقط مهره مردم و سناتورها برای اجرای قاننونه و خودشم از این بیشتر نمی دونه
در امریکا ملاک مجلس سناست و قدرتش از همه بیشتره

اما یه سوال دیگه برام باقی موند : همین شما طرفداران اسلامگرایی در حکومت در زمان شاه به این اعتراض می کردین که چرا نظر مردم در انتخابات مجلس اولویت اول نیست و شاه داره فیلتراسیون می کنه؟؟!!
آخه منافع تا چه حد باید تعیین کننده تفکرات باشه؟
همین جناب رهبری اون زمان حرفایی می زدن که همه فک می کردن ایشون پدر حقوق بشرن ! ولی الان همون حرفارو رد می کنند!
:ِ:DDDDDD
دوشنبه 29 فروردین 1390 07:18 ب.ظ
نمی دونستم با این حرفات گریه کنم یا بخندم؟
به قول استیو واینبرگ :
با خدا یا بدون اون آدمای خوب کارای خوب می کنن آدمای بد کارای بد ولی برای اینکه آدمای خوب کارای بد بکنن به خدا نیاز داریم !
داستان شمام همینه ! هرفی که به خدا نسبتش می دین ( شایدم ربطی به خدا نداشته باشه ائن حرف ) به اسم خدا اجرا می شه !
بحث ما فایده نداره جون اصول ما متفاوتند
...........................
ولی حرفایی که در مورد ولایت فقیه و نظارت اون بر مردم و مردم بر اون رو اگه واقعا فردی صالح باشه درسته ولی فعلا چیزی که من تا حالا دیدم برعکسه ! مثال واضحشم گفتم ،((((( برکناری رفسنجانی نماینده مردم در نهد نظارت مردم بر رهبر !!!!!!))))) به خاطر مخالفت با فصل الخطابی که رهبری فرمودند !
البته من قبلنم گفتم سیستم برام مهم نیست مهم حکومت افراد صالح با تفکرات سالم و سازندست چه می خواد ولایت فقیه باشه چه جمهوریت مطلق
من برای جواب به 3تا کامنت و کل پستات همین کامنت بسمه !
محمدرضا
دوشنبه 29 فروردین 1390 05:25 ب.ظ
معنای ولایت مطلقه ی فقیه در مقابل ولایت مقیده فقیه قرار میگیرد نه دیکتاتوری و زورگویی.
در فقه اسلامی 9 حوزه اختیارات برای ولی فقیه از جانب معصوم به او منتقل شده یکی از این 9 حوزه "ولایت در تصرف اموال و نفوس" است. که برخی فقها آن را قبول ندارند که در این صورت به آن ولایت مقیده گفته می شود نه اینکه ولایت مطلقه به معنای دیکتاوری و استبداد باشد!!!

در رابطه تبعیت محض از ولی فقیه که معصوم نیست هم جواب اینه که تبعیت محض از زعیم و رهبر هر جامعه ای حتی در اروپا و غرب بر همگان واجبه این تبعیت از ولی فقیه تنها در امور اجتماعیه نه امور شخصی و رهبر هیچ ولایتی در مسائل شخصی ندارد. کما اینکه دراحکام شخصی هر کس از مرجع خود تقلید می کند.
آیا کسی رو می شناسی در جامعه آمریکا که از اوباما اطاعت نکنه؟؟؟؟
در رابطه با تبعیت از ولی فقیه هم مساله به همین شکل است.و لازمه اداره یک حکومت اینه که یک نفر بتونه فرماندهی کنه و دیگران اطاعت کنند و با دخالت دادن نظر شخصی هرکسی در امر حکومت عملا منصب رهبری و یا حکومت زیر سوال می رود.اما بحث مشورت جداست که قبلا مطرح کردم برای مشورت هم ویژگی های خاصی لازمه.
در رابطه با مسئله دور خبرگان رهبری که قبلا مطرح کرده بودی به این لینک مراجه کن و دقیق بخون تا جوابش رو پیدا کنی:
http://d-asheghan.blogfa.com/post-813.aspx
اجمالا بگم که مساله ی "دور" در پارلمانهای اروپا و مجلس سنای آمریکا هم وجود داره ولی حکومت ولایت فقیه خیلی خوب از این چالش بیرون اومده به علاوه در حکومت ولایت فقیه نظارت نک تک مردم بر رهبر ی وظیفه ی شرعی ست یعنی همه مردم وظیفه دارند تا بر رهبر نظارت کنند. هم چنین در غرب عواملی به اسم امر به معروف و نهی از منکر رهبر و هم چنین داشتن تقوای الهی هرگز شرط نیست به همین علت این وضع در جامعه غربی به شدت بدتره.
سوال دیگه ای داشته باشی در خد متم هرچند این سوال رو هم خیلی طولانی جواب دادم چون میدونستم اگر جواب کوتاه بدم سوالهای بعدی ذهنت چی میتونه باشه کما اینکه الان هم تقریبا میتونم حدس بزنم که سوال های دیگری که در ذهنت ایجاد میشه چیه. ولی با این وجود هر سوالی بود بنده در خد متم.
محمدرضا
دوشنبه 29 فروردین 1390 05:25 ب.ظ
پس اولا و بالذات نظر مردم باید با موزاین شرع و منافع ملی تطبیق داشته باشد در اون صورت حتما پذیرفته می شود به همین علت نخبگان سیاسی ما باید حتما واجد این دو ویژگی باشند شناخت دقیق دین و بینش سیاسی عمیق.
به همین علت مصوبات قوه مقننه باید از فیلتر شورای نگهبان عبور کند. تا احیانا با موازین شرع مخالفتی نداشته باشد.
به همین علت افراد باید برای کاندیداتوری تایید صلاحیت بشوند یعنی افرادی باید باشند که واجد شرایط لازمه برای فعالیت در نظام اسلامی باشند. وقتی افراد در این چارچوب تایید صلاحیت شدند آنگاه می توان رای مردم و نظر مردم را دخالت داد. و برای انتخاب کاندید مورد نظر انتخابات برگزار کرد.
پس این اشخاص نیستند که تصمیم می گیرند نه حاکم و نه اکثریت مردم بلکه این شرع و قانون الهی ا
ست که تصمیم گیرنده است. و حاکم تنها مجری این قانون است.
در جمهوری اسلامی حاکم قدرت مطلق نیست چرا که قدرت مطلق فساد آور است و تفکیک قوا در اون صورت گرفته است. قوه مقننه قوه مجریه و قضائیه همه نهاد های دیگر بازوهای اجرایی حاکم اسلامی هستند و حاکم اسلامی مسئولیت جهت دهی به خط مشی کلی تمام نهاد ها و نظارت بر آنها را دارد.
هم رهبر و هم مردم و هم دستگاه های اجرایی ملزم به اطاعت از قانون هستند اما گاهی شرایط جوری رقم می خورد که با وجود قانون باز هم برخی مشکلات و اختلاف نظرها حل شدنی نیست به همین علت در مواردی بسیار خاص و با توجه به مصالح اصلی نظام رهبر می تواند فراتر از قانون در برخی مسائل داوری کند و دستور صادر کند. در عرف سیاسی ما به آن "دستور حکومتی" گفته می شود که نمونه ی آن در تاریخ جمهوری اسلامی بسیار کم اتفاق افتاده است.
محمدرضا
دوشنبه 29 فروردین 1390 05:24 ب.ظ

در یک حکومت الهی شرط اول نظر خداست.
و حاکم مامور اجرای احکام الهی ست.

در یک حکومت الهی هرگز مبنای اکثریت مردم شرط نیست ای بسا اکثریت مردم کاملا مخالف نظر خدا باشند و در جهل و گمراهی مطلق به سر ببرند مثل زمان دعوت پیغمبران الهی که اکثریت مردم هیچ وقت حاضر به قبول دعوت پیامبران نمی شدند مگر عده ی قلیلی و اکثریت در جهل مطلق و بت پرستی و شرک به سر می بردند.
در چنین شرایطی با یک نگاه توحیدی و الهی هیچ وقت نمی شود که بگوییم حق با اکثریت مردم است. چون همیشه اکثریت حرفشان صحیح نیست.
در نگاه توحیدی هرکجا که حق حضور داشته باشد باید آنجا حضور داشت اگرچه همه دنیا علیه انسان باشند.
پس مبنای اکثریت یک مبنای اومانیستی است. و جنبه الهی ندارد.
اما اما اما:
در یک حکومت اسلامی مبنای مقبولیت مردم شرط است در پذیرش حاکم اسلامی. چرا که اگر حاکم مقبولیت نداشته باشد بسط ید برای اداره حکومت نیز ندارد و قدم از قدم نمی تواند بردارد.
پس از اینکه مردم با کسی به عنوان حاکم پیمان بستند نسبت به یکدیگر حقوقی پیدا می کنند. از جمله حقوق رهبر بر مردم این است که مردم با رهبر مشورت کنند. و رهبر هرگز تنهایی تصمیم گیری نمی کند ولی با توجه به کثرت عقاید و اختلاف نظرهای فراوان در بین عوام و مخصوصا نظرات غیر تخصصی در امر حکومت نمی توان نظر هرکسی را به مرحله عمل در آورد بحثمان باز هم بر می گردد به پلورالیسم اینکه آیا هر عقیده ای محترم است یا خیر.
:D
دوشنبه 29 فروردین 1390 10:16 ق.ظ
خوب ما بحثامونو توی ژست قبل كردیم ولی الان یه سوال دارم ازت
در یك حكومت الهی مثل جمهوری اسلامی شرت اول رای مردمه یا نظر حاكم؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر