تبلیغات
هزار حرف نگفته... - شریعتی و روحانیت


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :محمدرضا
تاریخ:سه شنبه 30 فروردین 1390-10:07 ب.ظ

شریعتی و روحانیت

شریعتی‌ یكی‌ از منتقدین‌ سرسخت‌ روحانیت‌ بود. گرچه‌نحوه‌ی‌ انتقاد او در اواخر عمر تعدیل‌ شده‌ بود، ولی‌ همچنان‌ نوعی‌ بدبینی‌ مفرط‌ درسخنان‌ او دیده‌ می‌شود. انتقادات‌ شریعتی‌ از روحانیت‌ گاه‌ به‌ كینه‌توزی‌ و گزندگی‌می‌رسید كه‌ از حدود منطق‌ و استدلال‌ خارج‌ می‌شد. انتقاد وی‌ از عالمان‌ دوره‌ی‌ صفوی‌چنان‌ غیرمنطقی‌، متعارض‌ و توهین‌آمیز بود كه‌ روحانیون‌ هوادار وی‌ را نیز خلع‌ سلاح‌می‌كرد. به‌ گفته‌ی‌ وی‌ «پس‌ از صفویه‌ همه‌چیز جا به‌ جا شد؛ خلیفه‌ی‌ سنی‌، شیعه‌ شد وفقیه‌ شیعه‌، سنی‌! پس‌ از هزار سال‌ قهر، با قدرت‌ آشتی‌ كرد و كنار تخت‌ سلطان‌ آستین‌كشید و به‌ خدمت‌ ایستاد... هزار سال‌ تلاش‌ و جهاد و شكنجه‌ و شهادت‌ در راه‌ امامت‌معصوم‌ و عدالت‌ مظلوم‌، فقیه‌ شیعه‌ به‌ سلطنت‌ شاه‌عباس‌ و شاه‌ سلطان‌حسین‌ رضاداد.» وی‌ سلسله‌جنبان‌ چنین‌ روحانیت‌ درباری‌ را علامه‌ مجلسی‌ می‌داند و او را «امام‌اول‌ تشیع‌ صفوی‌» معرفی‌ می‌كند. او در ترسیم‌ انحراف‌ شیعه‌ می‌نویسد: «در سنت‌،متوكل‌ مظهر امامت‌ رسول‌ شد و سفیان‌ ثوری‌ مظهر رسالتش‌. در شیعه‌، شاه‌ سلطان‌حسین‌ مظهر ذوالفقار علی‌ شد و ملامحمدتقی‌ مجلسی‌ مظهر علمش‌.» 
گرچه‌ شریعتی‌ در این‌ مطالب‌ بیشتر به‌ لفاظی‌های‌ شاعرانه‌ می‌پرداخت‌ و كلامش‌فاقد استدلال‌ و منطق‌ بود، اما حرف‌هایش‌ قابل‌ تحمل‌ بود؛ ولی‌ شریعتی‌ به‌ این‌ شعارهااكتفا نكرد و انتقاد را به‌ حد گستاخی‌ رساند و نوشت‌: «من‌ گاندی‌ آتش‌پرست‌ را بیشترلایق‌ شیعه‌ بودن‌ می‌دانم‌ تا آیت‌الله‌ بهبهانی‌ و بدتر از او علامه‌ی‌ مجلسی‌ را و چه‌می‌گویم‌؟ مجلسی‌ سنی‌ است‌ و امام‌ احمد حنبل‌...از او شیعه‌تر است‌. گورویچ‌ یهودی‌ماتریالیست‌ كمونیست‌ از مرجع‌ عالی‌قدر تقلید شیعه‌ حضرت‌ آیت‌الله‌العظمی‌ میلانی‌...به‌ تشیع‌ نزدیك‌تر است‌.» علت‌ این‌ طرز تفكر این‌ بود كه‌ شریعتی‌ شیعه‌ را تنها ازعینك‌ مبارزه‌ و رویارویی‌ با حاكمیت‌ می‌دید و می‌پنداشت‌ این‌ مبارزه‌ با هر كسی‌، با هروسیله‌ و در هر زمان‌ تداوم‌ خواهد یافت‌. 
اما نكته‌‌ عجیب‌ اینجا بود كه‌ شریعتی‌ روحانیون‌ منتسب‌ به‌ خود را كه‌ از همین‌ سنخ‌بودند، مورد تقدیس‌ قرار می‌داد. پدرش‌ محمدتقی‌ شریعتی‌ مردی‌ دانشمند؛ اما به‌شدت‌ محافظه‌كار بود. او هیچ‌گاه‌ علیه‌ حاكمیت‌ قیام‌ نكرد و دستگیری‌های‌ او هم‌ نه‌به‌خاطر مبارزاتش‌، بلكه‌ به‌ خاطر دوستان‌ یا فرزندش‌ بود. با این‌ حال‌ شریعتی‌ به‌ شدت‌از او تجلیل‌ می‌كند و او را خارقالعاده‌ و اعجازی‌ می‌داند كه‌ «از همین‌ مدرسه‌های‌آخوندریز» بیرون‌ آمده‌، چنان‌چه‌ «ابراهیم‌ از آذر بت‌ تراش‌ و محمد از خاندان‌ بت‌خانه‌دار.» 
عجیب‌ این‌ است‌ كه‌ جد شریعتی‌ ملاقربانعلی‌ نیز در مزینان‌ از هم‌نشینان‌ نایب‌التولیه‌بود و این‌ كمتر از هم‌نشینی‌ علامه‌ مجلسی‌ با سلطان‌حسین‌ نبود. پدربزرگ‌ شریعتی‌ نیزملایی‌ بود در مزینان‌ مانند سایر ملایان‌ مورد نقد شریعتی‌؛ اما وی‌ درباره‌ی‌ آنها با تجلیل‌چنین‌ یاد می‌كند: 
«پدرم‌ و جدم‌ و جد پدرم‌ همه‌ از عالمان‌ بزرگ‌ دین‌ بودند. جد پدرم‌، آخوند بزرگ‌از شاگردان‌ برجسته‌ی‌ مرحوم‌ حاج‌ ملا هادی‌ سبزواری‌ ملقب‌ به‌ اسرار، آخرین‌فیلسوف‌ بزرگ‌... مرحوم‌ آخوند بزرگ‌ پس‌ از آن‌كه‌ مقام‌ بلندی‌ در حكمت‌ وفلسفه‌ و فقه‌ و اصول‌ اسلامی‌ به‌دست‌ آورد... در آغاز ریاست‌ روحانی‌ و كمال‌علمی‌، شهر را و زعامت‌ خلق‌ را همه‌ كنار می‌گذاشت‌ و به‌ مزینان‌ دهی‌ درحومه‌ی‌ سبزوار آمد تا عمر را به‌ تقوا و تفكر و گوشه‌نشینی‌ بگذراند و چنین‌ كردو مردم‌ ده‌... به‌ درجه‌ی‌ معنویت‌ و پاكدامنی‌ او چندان‌ ایمان‌ داشتند كه‌ صدهاخوارق عادت‌ و كرامات‌ به‌ او منسوب‌ كردند... جد من‌ مرحوم‌ شیخ‌ محمود كه‌از مشهد به‌ درجه‌ی‌ اجتهاد رسید جانشین‌ پدر شد و حوزه‌ی‌ علمی‌ و ریاست‌روحانی‌ آن‌ بلوك‌ در دست‌ وی‌ بود.» 

 
انتقادات‌ شریعتی‌ از روحانیت‌ گاه‌ از شأن‌ یك‌ منتقد فراتر می‌رفت‌ و او را به‌ یك‌دشمن‌ كینه‌توز تبدیل‌ می‌كرد. این‌ موضوع‌ از مسائل‌ قابل‌ بررسی‌ تاریخ‌ انقلاب‌ است‌ كه‌بررسی‌ مستقلی‌ را می‌طلبد؛ ولی‌ اشاره‌ به‌ آن‌ خالی‌ از حسن‌ نیست‌. 
به‌ نظر می‌رسد دشمنی‌ شریعتی‌ با روحانیت‌ قبل‌ از آن‌ كه‌ ناشی‌ از حس‌ مسئولیت‌ و یاتحلیل‌ وی‌ از واقعیات‌ باشد، بیشتر جنبه‌های‌ شخصی‌ داشته‌ است‌. پدرش‌ به‌ خاطربیرون‌ رفتن‌ از لباس‌ روحانیت‌ هیچ‌گاه‌ به‌ صورت‌ جدی‌ مقبول‌ روحانیت‌ و جامعه‌ نیفتاد وشاید این‌ حساسیتی‌ را در شریعتی‌ به‌ وجود آورده‌ باشد. در نوشته‌های‌ شریعتی‌رگه‌هایی‌ از این‌ اختلاف‌ به‌ چشم‌ می‌خورد. وی‌ دوران‌ بعد از سقوط‌ رضاشاه‌ را به‌ یادمی‌آورد كه‌ «آخوندها پدرم‌ را كه‌ صدای‌ تجددخواهی‌ و نوگرایی‌ دینی‌ و مبارزه‌ با سنن‌ وعادات‌ مذهبی‌ در داده‌ بود، از خود نمی‌دانستند.» او به‌ تنهایی‌ «در خانه‌ی‌دانش‌آموزان‌» به‌ آموزش‌ پرداخته‌ بود در حالی‌ كه‌ «روحانیون‌ دارای‌ اسكورت‌های‌مشابهی‌ از هیئت‌های‌ سینه‌زنی‌ و اقسام‌ آن‌» بودند. 

آگاهان‌ معتقدند كه‌ اختلاف‌ آیت‌الله‌ میلانی‌ با محمدتقی‌ شریعتی‌ نیز در بدبینی‌شریعتی‌ نسبت‌ به‌ روحانیت‌ بی‌تأثیر نبوده‌ است‌. محمدتقی‌ شریعتی‌ در بدو ورودآیت‌الله‌ میلانی‌ به‌ مشهد، یكی‌ از حواریون‌ آیت‌الله‌ شد؛ تا جایی‌ كه‌ محمدتقی‌ شریعتی‌در منزل‌ آیت‌الله‌ میلانی‌ برای‌ طلاب‌ تفسیر درس‌ می‌داد و خود آیت‌الله‌ نیز به‌ احترام‌استاد گه‌گاهی‌ در درس‌ شركت‌ می‌كرد؛ اما دیری‌ نپایید كه‌ این‌ اتحاد به‌ اختلاف‌ كشیده‌شد و استاد مطرود گشت‌. شاید نامه‌ی‌ دكترعلی‌ شریعتی‌ به‌ آیت‌الله‌ میلانی‌ اشاره‌ای‌ به‌همین‌ ماجرا باشد. 
وی‌ در نامه‌ای‌ خطاب‌ به‌ آیت‌الله‌ می‌نویسد: 
«گمان‌ نمی‌كنم‌ ارادت‌ من‌، پدرم‌ و همه‌ی‌ كسانی‌ كه‌ چون‌ ما می‌اندیشند، نیاز به‌یادآوری‌ باشد؛ زیرا از آن‌ چند صباحی‌ نگذشته‌ است‌. ما... و جوانان‌ سخت‌ باورو دیراعتقاد نیز تا چه‌ اندازه‌ مقدم‌ شما را گرامی‌ داشتیم‌ و مقام‌ شما را ارجمند...شك‌ نیست‌ كه‌ شما از این‌كه‌ گروهی‌ چون‌ ما ـ كه‌ فقط‌ ایمان‌ و اخلاص‌ داشتیم‌ تانثار حضرتتان‌ كنیم‌ ـ از دست‌ رفته‌ باشند، تأسفی‌ ندارید... شاید شما شاد هم‌باشید كه‌ مرا كه‌ قریب‌ بیست‌ سال‌ با ارادت‌ و اخلاص‌ نسبت‌ به‌ شما بزرگ‌ شده‌ام‌و در اروپا و ایران‌، در دانشگاه‌ و بازار با شور و اخلاص‌ و افتخار مبلغ‌ شخصیت‌علمی‌ و اجتماعی‌ شما بودم‌، در سلك‌ ارادت‌مند نمی‌بینید.» 
این‌ نامه‌ نشان‌گر این‌ است‌ كه‌ شریعتی‌ در ابتدا رابطه‌ای‌ صمیمانه‌ با آیت‌الله‌ میلانی‌داشته‌؛ اما به‌ هر دلیل‌ این‌ رابطه‌ قطع‌ و صمیمیت‌ به‌ اختلاف‌ تبدیل‌ شده‌ است‌. 
شریعتی‌ در بازجویی‌های‌ خود بر این‌ نكته‌ تأكید می‌كند كه‌ با ورود آیت‌الله‌ میلانی‌ به‌مشهد «امید بسیار یافته‌» كه‌ «بتواند منشأ تحول‌ عمیقی‌ در حوزه‌ی‌ علمیه‌ی‌ قدیم‌ وهمچنین‌ روشنی‌ روحی‌ و بینش‌ مذهبی‌ در میان‌ توده‌ی‌ عوام‌ مذهبی‌ قرار گیرد»؛ ولی‌علت‌ یأس‌ و سرخوردگی‌ خود را تشریح‌ نمی‌كند. به‌ هر حال‌ آگاهان‌ معتقدند كه‌اختلافات‌ بین‌ آیت‌الله‌ میلانی‌ با محمدتقی‌ شریعتی‌ نقش‌ فراوانی‌ در بدبینی‌ شریعتی‌ به‌روحانیت‌ داشته‌ است‌. 

مطالعات‌ شریعتی‌ در غرب‌ نیز بر این‌ بدبینی‌ افزود. دوران‌ رنسانس‌ و دوران‌انقلاب‌های‌ اروپایی‌ نتیجه‌ی‌ مبارزه‌ی‌ روشن‌فكران‌ با روحانیون‌ كلیسا و ایجاد اصلاحات‌دینی‌ بود. شریعتی‌ نیز به‌ این‌ نتیجه‌ رسید كه‌ برای‌ اصلاح‌ دینی‌ با روحانیون‌ نیز بایدمبارزه‌ كرد. به‌ گفته‌ی‌ شریعتی‌ «ملایان‌»، «نگهبان‌» خرافات‌ مذهبی‌ بودند و وظیفه‌ی‌ یك‌روشن‌فكر و «مذهبی‌ متجدد» «پاك‌ كردن‌ افكار مذهبی‌ از خرافات‌ و انحرافات‌ است‌.»شریعتی‌ یكی‌ از وظایف‌ خود را به‌ عنوان‌ یك‌ روشن‌فكر دینی‌ «مبارزه‌ با آخوندزدگی‌»می‌دانست‌. شریعتی‌ معتقد بود برای‌ ایجاد «یك‌ جریان‌ فكری‌ سالم‌ و مترقی‌ ومتناسب‌ با نیاز ایران‌» باید «با آخوندیسم‌ كه‌ اسلام‌ مرتجعانه‌ی‌ عصر فئودالی‌ رانگه‌داشته‌ و هم‌ نسل‌ جوان‌ را كه‌ در فرار از این‌ مذهب‌ ارتجاعی‌ به‌ این‌ افكار تخریبی‌می‌افتد، مبارزه‌ی‌ فكری‌» كرد. 
شریعتی‌ روحانیت‌ شیعه‌ را بعد از عصر صفوی‌ یكی‌ از اضلاع‌ مثلث‌ زر و زور و تزویرمی‌دانست‌. شریعتی‌ حتی‌ چنین‌ رابطه‌ای‌ را تا زمان‌ خودش‌ و حتی‌ به‌ مرجعیت‌ شیعه‌سرایت‌ می‌داد. او چنین‌ می‌نویسد: 
«روستا مثل‌ همه‌ی‌ جامعه‌های‌ بزرگ‌ بشری‌ یك‌ بافت‌ سه‌گانه‌ی‌ ژاندارم‌ ـ آخوندـ خان‌، داشت‌ كه‌ این‌ سه‌ نفر حكومت‌ می‌كردند... آن‌ وقت‌ پسر همین‌ آدم‌]آخوند[ می‌آمد و با همین‌ روحیه‌ و با همین‌ رابطه‌ درس‌ می‌خواند، بعد می‌شدثقة‌الاسلام‌، حجت‌الاسلام‌، آیت‌الله‌ و بعد می‌شد آیت‌الله‌العظمی‌؛ شخصیتش‌بالا می‌رفت‌ اما همان‌ رابطه‌ای‌ را كه‌ بابایش‌ به‌ عنوان‌ ملای‌ ده‌ با خان‌ داشت‌،همان‌ رابطه‌ را با مملكت‌ با خان‌ مملكت‌ دارد.» 
شریعتی‌ دامنه‌ی‌ اعتراضاتش‌ به‌ روحانیت‌ را چنان‌ گسترش‌ داد كه‌ گرایش‌ جهانی‌ به‌اسلام‌ را نشانه‌ی‌ بی‌نیازی‌ به‌ روحانیت‌ دانست‌. او می‌گفت‌: «من‌ از وقتی‌ امیدوار شدم‌ كه‌اسلام‌ به‌ جایی‌ رسیده‌ كه‌ از انحصار روحانیت‌ خارج‌ شده‌ است‌. ببینید الا´ن‌ درست‌ است‌كه‌ هنوز قدرت‌ اساسی‌ و زیاد باز دست‌ روحانیت‌ رسمی‌ است‌، دست‌ همین‌ مراجع‌است‌، ولی‌ اسلام‌ از درون‌ نسل‌های‌ غیر رسمی‌ و فداكار و فداییان‌، واقعاً عاشقانی‌ پیداكرده‌ كه‌... الا´ن‌ می‌بینیم‌ كه‌ چهره‌ی‌ اسلام‌ را در سطح‌ جهانی‌ عوض‌ كرده‌اند و با مرگ‌روحانیت‌ رسمی‌ ما، اسلام‌ خوشبختانه‌ نخواهد مرد.» 

با همه‌ی‌ مواضع‌ سرسخت‌ شریعتی‌، هنوز بعضی‌ از روحانیون‌ درصدد مذاكره‌ واصلاح‌ مواضع‌ شریعتی‌ بودند. آیت‌الله‌ بهشتی‌ با دكتر ملاقات‌ كرد و به‌ او گفت‌: «برادرعزیز می‌بینی‌ چقدر سازنده‌ و پراثری‌ دریغمان‌ می‌آید كه‌ میدان‌ این‌ سازندگی‌ با این‌هیاهوها و جریان‌ها محدود بشود. فكری‌ باید كرد. گفت‌: موضوع‌ چیست‌؟ گفتم‌: مسئله‌این‌ است‌ كه‌ در بعضی‌ سخنرانی‌ها و نوشته‌ها چیزهایی‌ هست‌ كه‌ به‌ هیچ‌ عنوان‌ قابل‌دفاع‌ و توجیه‌ نیست‌. مخالفان‌ همین‌ها را دست‌ می‌گیرند و می‌تازند. حالا، ما در شرایطی‌هستیم‌ كه‌ اگر بشود زمینه‌ی‌ این‌ دست‌ گرفتن‌ و تاختن‌ را از بین‌ ببریم‌.» حتی‌روحانیونی‌ مانند فلسفی‌ كه‌ بارها شریعتی‌ با نام‌ به‌ او حمله‌ كرده‌ بود، خواستار حل‌مسالمت‌آمیز با شریعتی‌ بودند. به‌ گزارش‌ ساواك‌ نظر «روحانیون‌ طراز اول‌ از جمله‌ شیخ‌محمدتقی‌ فلسفی‌ این‌ است‌ كه‌ این‌ موضوع‌ از طریق‌ مسالمت‌آمیز بین‌ روحانیون‌ وگردانندگان‌ حسینیه‌ی‌ ارشاد حل‌ شود و به‌ روحانیون‌ توصیه‌ می‌كند كه‌ حتی‌الامكان‌سعی‌ كنند علناً با حسینیه‌ مخالفت‌ نكنند؛ زیرا ممكن‌ است‌ دولت‌ از این‌ موفقیت‌ استفاده‌كرده‌، طرفین‌ شما هم‌ را به‌ نحو غیرمستقیم‌ به‌ جان‌ یكدیگر بیندازد و از این‌ اختلاف‌ ودوئیت‌ به‌ نفع‌ خود بهره‌برداری‌ كند و این‌ كار به‌ هیچ‌ وجه‌ مصلحت‌ نیست‌.» 

یكی‌ از این‌ پا درمیانی‌ها كه‌ بسیار مؤثر واقع‌ شد، جلسه‌ای‌ بود كه‌ به‌ ابتكار خانم‌كاتوزیان‌، یكی‌ از سخنرانان‌ حسینیه‌ی‌ ارشاد، با حضور شریعتی‌ و نمایندگان‌ روحانیت‌برقرار شد. به‌ روایت‌ خود دكتر «دو نفر از آقایان‌ علما، یكی‌ آقای‌ شهرستانی‌ نجفی‌ ودیگری‌ آقای‌ حاج‌ شیخ‌ عباسعلی‌ اسلامی‌ حضور داشتند و به‌ تفصیل‌ صحبت‌ شد و قرارشد من‌ به‌ اتهاماتی‌ كه‌ برخی‌ مبلغین‌ زده‌اند از نظر فكر اسلامی‌ من‌... یكایك‌ جواب‌بدهم‌ و جوابی‌ ملایم‌ كه‌ آقایان‌ را قانع‌ كند. بر اساس‌ آن‌ میزگردی‌ در حسینیه‌ برگزار شدو من‌ در آن‌جا به‌ سؤالات‌ و اعتراضات‌ به‌ همراهی‌ آقای‌ بلاغی‌ و شبستری‌ جواب‌ دادم‌كه‌ جواب‌ها طی‌ جزوه‌ای‌ به‌ نام‌ «پاسخ‌ به‌ سؤالات‌» منتشر شد.» 
شریعتی‌ تلاش‌ كرد در این‌ میز گرد همه‌ی‌ اتهامات‌ و توهین‌های‌ خودش‌ را علیه‌روحانیت‌ توجیه‌ كند. شریعتی‌ ابتدا گفت‌: ما در اسلام‌ روحانی‌ نداریم‌، بلكه‌ «عالم‌اسلامی‌» داریم‌ و عالم‌ اسلامی‌ كسی‌ است‌ كه‌ قرآن‌ شناس‌، پیغمبر شناس‌، سنت‌ شناس‌و متخصص‌ در فلسفه‌ یا تاریخ‌ یا علم‌الحدیث‌ یا رجال‌ یا اصول‌ یا فقه‌ و غیره‌ باشد. انتقادمن‌ از روحانیون‌ بوده‌ است‌ نه‌ عالمان‌ اسلامی‌ و ادعا می‌كنم‌ هیچ‌ كس‌ «به‌ اندازه‌ی‌ من‌افتخار دفاع‌ جدی‌ و مؤثر علمی‌ و فكری‌ از این‌ جامعه‌ی‌ گران‌قدر كه‌ امید بزرگ‌ وسرمایه‌ی‌ عزیز ما است‌ نداشته‌ است‌.» البته‌ آشكار است‌ كه‌ این‌ پاسخ‌ شریعتی‌ توجیه‌است‌؛ چه‌ این‌ كه‌ كسی‌ با شریعتی‌ بر سر لفظ‌ و واژه‌ بحث‌ نداشت‌. مسئله‌ این‌ بود كه‌شریعتی‌ مصادیق‌ روحانیت‌ یعنی‌؛ علامه‌ی‌ مجلسی‌، آیت‌الله‌ میلانی‌ و مراجع‌ و ملای‌روستا و... را مورد حمله‌ قرار می‌داد. 
شریعتی‌ در این‌ میزگرد نمونه‌هایی‌ را در اثبات‌ ادعای‌ خودش‌ آورد كه‌ شدیداً ازعالمان‌ دین‌ حمایت‌ كرده‌ است‌: 
1ـ در «اسلام‌شناسی‌» گفته‌ام‌: طبقه‌ی‌ روحانیت‌ شیعه‌ یك‌ ضرورت‌ تاریخی‌ بوده‌است‌؛ زیرا با فاصله‌ گرفتن‌ مردم‌ از صدر اسلام‌ و پیچیده‌ شدن‌ معارف‌ و توسعه‌ی‌ فقه‌«وجود كسانی‌ كه‌ عمر را یك‌ سره‌ به‌ كار شناخت‌ و تحقیق‌ در اسلام‌ مشغول‌ باشند،ضرورت‌ یافت‌ تا دیگران‌... عقاید و احكام‌ مذهب‌ خویش‌ را از این‌ متخصصان‌ فراگیرندو این‌ یك‌ ضرورت‌ اجتماعی‌ و علمی‌ است‌.» 
2ـ در كتاب‌ «انتظار» گفته‌ام‌: طلاب‌ «این‌ مجاهدان‌ پاك‌ باز راه‌ علم‌ و ایمان‌ كه‌ با پولی‌كه‌ از مخارج‌ یك‌ مرغ‌ آمریكایی‌ كمتر است‌، جوانی‌ را فدای‌ آموزش‌ علم‌ دین‌ می‌كنند ودر زمانی‌ كه‌ هر دانشجویی‌، رشته‌ی‌ تحصیلی‌ اش‌ را بر اساس‌ درآمد آینده‌اش‌ انتخاب‌می‌كند، وی‌ رشته‌ای‌ را برگزیده‌ است‌ كه‌ دوران‌ طلبگی‌اش‌ این‌ چنین‌ به‌ زهد باورنكردنی‌می‌گذراند...» 
3ـ در همین‌ حسینیه‌ی‌ ارشاد خطاب‌ به‌ دانشجویان‌ گفته‌ام‌: «من‌ برای‌ آینده‌ی‌ این‌نهضت‌ فكری‌، برای‌ بیداری‌ مردم‌ و احیای‌ روحی‌ حقیقی‌ اسلام‌... به‌ طلاب‌ بیشتر ازشما امید بسته‌ام‌. عمر روشن‌فكری‌ شما كوتاه‌ است‌... اما این‌ طلبه‌ است‌ كه‌ عمرمسئولیت‌ اجتماعی‌ اش‌ با عمر حیاتش‌ یكی‌ است‌ و...» 
4ـ در یك‌ تحقیق‌ گفته‌ام‌: طبقات‌ دانشگاهی‌ «بیش‌ از هشتاد درصد بورژوازی‌ شهری‌و پنج‌ درصد مالكان‌ و اربابان‌ روستایی‌ است‌؛ ولی‌ حوزه‌ی‌ علمی‌ بر عكس‌ پنج‌ تا شش‌درصد از طبقه‌ی‌ متوسط‌ شهری‌ و قریب‌ نود درصد از توده‌ی‌ محروم‌ روستایی‌» هستند. 
5ـ در رساله‌ی‌ تحقیقی‌ كه‌ برای‌ وزارت‌ علوم‌ نوشته‌ام‌، هیجده‌ برتری‌ از شیوه‌های‌آموزشی‌ حوزه‌ بر دانشگاه‌ را برشمرده‌ام‌: 1ـ انتخاب‌ رشته‌ی‌ علمی‌ بر مبنای‌ ارزش‌فكری‌ 2ـ احساس‌ مسئولیت‌ اجتماعی‌ 3ـ انتخاب‌ آزاد 4ـ ضرورت‌ حفظ‌ چهره‌ی‌ علمی‌ واخلاقی‌ برای‌ استاد 5ـ رابطه‌ی‌ صمیمانه‌ بین‌ معلم‌ و شاگرد 6ـ متد آموزشی‌ چنددرجه‌ای‌ 7ـ سنت‌ مباحثه‌ 8ـ آزادی‌ حضور در درس‌ 9ـ رایگان‌ بودن‌ تحصیل‌ 10ـ آزادی‌تحصیل‌ و... 
6ـ در «تشیع‌ علوی‌ و صفوی‌» نشان‌ داده‌ام‌ كه‌ «علمای‌ شیعه‌ در طول‌ تاریخ‌ هزار ساله‌همواره‌ مشعل‌دار قیام‌ علیه‌ ظلم‌ و پاسدار جنبش‌های‌ عدالت‌خواهی‌ و آزادی‌ اجتماعی‌و...» بوده‌اند. 
7ـ در «تاریخ‌ ادیان‌» گفته‌ام‌ «علمای‌ شیعه‌ پاك‌ترین‌ گروه‌ یا طبقه‌ی‌ روحانی‌ از میان‌همه‌ی‌ ادیان‌» بوده‌اند. 
8ـ در جایی‌ گفته‌ام‌: علمای‌ شیعه‌ به‌ علت‌ استقلال‌ اقتصادی‌ «بر توده‌ها تكیه‌داشته‌اند، نه‌ بر حكومت‌. خصیصه‌ی‌ تقوی‌ و مردم‌ گرایی‌، ارتباط‌ با متن‌ جامعه‌ و ایستادن‌و یا لااقل‌ فاصله‌ گرفتن‌ با قدرت‌ حاكم‌ از خصوصیات‌ طبیعی‌ آن‌هاست‌.» 
9ـ در كتاب‌ «انتظار، مذهب‌ اعتراض‌» گفته‌ام‌: «چهره‌های‌ علی‌ واری‌ اگر باشد، باز درمیان‌ همین‌ علمای‌ مذهبی‌ و در همین‌ حوزه‌ی‌ علمیه‌ هست‌.» 
10ـ در آغاز درس‌ اسلام‌شناسی‌ حسینیه‌ی‌ ارشاد گفته‌ام‌: «.... ممكن‌ است‌ من‌ با فلان‌عالم‌ مذهبی‌، روحانی‌ كه‌ عالم‌ جدی‌ مذهبی‌ است‌ و روحانی‌ واقعی‌ دین‌ است‌،اختلافات‌ فراوانی‌ داشته‌ باشم‌؛ او به‌ شدت‌ به‌ من‌ بتازد و من‌ به‌ شدت‌ به‌ او حمله‌ كنم‌، امااختلاف‌ من‌ و او اختلاف‌ پسر ـ پدری‌ است‌ در داخل‌ خانواده‌.» 
11ـ در درس‌ اسلام‌شناسی‌ حسینیه‌ی‌ ارشاد نقل‌ كرده‌ام‌: در سال‌ 1338 در فرانسه‌جلسه‌ای‌ بود كه‌ سخنران‌ به‌ روحانیت‌ توهین‌ كرد و آنها را پایگاه‌ استعمار خواند. با سر وصدا بپا خواستم‌ و پاسخ‌ او را دادم‌ و اضافه‌ كردم‌: «گفتید آخوندها پایگاه‌ استعماربوده‌اند. این‌ یك‌ مسئله‌ی‌ ذوقی‌ نیست‌ كه‌ بگویید من‌ آخوند دوست‌ دارم‌، من‌ آخونددوست‌ ندارم‌؛ این‌ یك‌ مسئله‌ی‌ عینی‌ و تاریخی‌ است‌؛ باید سند نشان‌ دهید و مدرك‌. تاآن‌جا كه‌ من‌ می‌دانم‌ زیر تمام‌ قراردادهای‌ استعماری‌ را كسانی‌ امضا گذاشته‌اند كه‌ همگی‌از میان‌ تحصیل‌ كرده‌های‌ دكتر و مهندس‌ و لیسانسیه‌ بوده‌اند و همین‌ از فرنگ‌ برگشته‌ها.یك‌ آخوند، یك‌ از نجف‌ برگشته‌، اگر امضایش‌ بود، من‌ هم‌ مثل‌ شما اعلام‌ می‌كنم‌ كه‌آخوند دوست‌ ندارم‌؛ اما از آن‌ طرف‌ پیشاپیش‌ هر نهضت‌ ضد استعماری‌ و هر جنبش‌انقلابی‌ و مترقی‌ چهره‌ی‌ یك‌ یا چند آخوند را در این‌ قرن‌ می‌بینم‌، از سید جمال‌ بگیر ومیرزای‌ حسن‌ شیرازی‌ و بشمار تا مشروطه‌ و نهضت‌» ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌. 
12ـ در اروپا از سال‌ 1338 تا 1343 در برابر سیل‌ اتهامات‌ ریشه‌دار علیه‌ روحانیت‌«من‌ دفاعیاتی‌ كه‌ از اصالت‌ آنان‌ و نقش‌ اجتماعی‌ آنان‌ كرده‌ام‌ و آثاری‌ كه‌ در قضاوت‌قشرهای‌ وسیعی‌ داشته‌ است‌، حقیقتی‌ است‌» روشن‌. 
شریعتی‌ در پایان‌ افزود: شایعه‌ی‌ مخالفت‌ من‌ با مطلق‌ علما و حوزه‌ی‌ علمیه‌ توسط‌قاسطین‌ برای‌ اختلاف‌ بین‌ روشن‌فكر مذهبی‌ و حوزه‌ها درست‌ شده‌ است‌. 
گرچه‌ پاسخ‌های‌ شریعتی‌ برای‌ آشنایان‌ با گفته‌ها و نوشته‌های‌ او درباره‌ی‌ روحانیت‌قانع‌ كننده‌ نبود، ولی‌ صرف‌ این‌ اظهارات‌ به‌ شدت‌ از دامنه‌ی‌ اختلافات‌ كاست‌ و رابطه‌ی‌بین‌ روحانیت‌ و شریعتی‌ را تلطیف‌ كرد و هواداران‌ خود را در میان‌ حوزه‌ها به‌ استدلال‌دفاعی‌ مجهز كرد.

خبر گذاری فارس



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب :

Foot Complaints
یکشنبه 15 مرداد 1396 06:13 ب.ظ
I love it when people get together and share thoughts.
Great website, stick with it!
Brain
جمعه 22 اردیبهشت 1396 09:54 ق.ظ
Hey there! I know this is somewhat off topic but I was wondering which
blog platform are you using for this site? I'm getting fed up of Wordpress because I've had issues with hackers and I'm looking at alternatives for another
platform. I would be fantastic if you could point me in the
direction of a good platform.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر