تبلیغات
هزار حرف نگفته... - مبنای مقبولیت در اسلام


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :محمدرضا
تاریخ:شنبه 17 اردیبهشت 1390-04:52 ب.ظ

مبنای مقبولیت در اسلام

این بحث خیلی عمیق و طولانی ست. اما در دو حوزه باید بحث کرد یکی عصر حضور امام معصوم یکی عصر غیبت در حال حاضر این مبانی را راجع به امام معصوم میگوییم  البته در عصر غیبت هم باید بر همین مبنا باشد اما به شرط کشش و ظرفیت ایمانی مردم اما با توجه به اینکه شخصیت یک معصوم با شخصیت یک رهبر غیر معصوم متفاوت است نمی توان بی پروا همان مبانی را به ولی فقیه نیز سرایت داد.

در آینده و پست بعدی با اندیشه های امام خمینی مدون کبیر نظریه ولایت فقیه در این عصر نشان می دهیم که  تکلیف نظام جمهوری اسلامی با دمکراسی در مورد انتخاب رهبر چیست.

اجمالا باید دانست که ولایت فقیه مبانی خود را از اسلام و سیره معصومین اخذ می کند. و مبنای مقبولیت در نظام جمهوری مبنایی بینابین محسوب می شود. و نمی توان به طور کامل مبنای دمکراسی غرب را برای انتخاب رهبر به کار گرفت.(ادامه مطلب)

و اما نظر اسلام راجع به مقبولیت:

   مبنای مقبولیت در مرحله ی ثانوی و پس از مشروعیت مطرح است. در اسلام مبنایی به اسم مقبولیت وجود ندارد. بلکه تنها چیزی که وجود دارد"بسط ید" است . یعنی رهبر جامعه اگر بسط ید(همراهی مردم) نداشته باشه نمیتواند جامعه را به سمت هدایت رهنمون کند.

اما بالقوه امام محسوب میشود. گاهی یک عده ی قلیلی می توانند برای امام معصوم بسط ید ایجاد کنند و احتیاج به همراهی گسترده نیست.

 در این راستا امام صادق  میفرماید: من اگر ده نفر یار داشتم قیام می کردم. شبیه این روایت برای دیگر معصومین ما هم وارد شده.

 حال آیا با ده نفر قیام کردن کودتا و ظلم به مردم تلقی نمیشود؟؟ آیا مردم قبول می کردند که امام معصوم قیام کند و روی کار بیاد؟ به عبارت دیگر امام معصوم در این شرایط مقبولیت داشت؟؟ آیا حسین بن علی با 72 نفر یار مقبولیت داشت که قیام کرد؟؟

درست است که هدف قیام حضرت امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با ظلم بود اما فرض را بر این میگذاریم که مردم کوفه نامه ای به حضرت نفرستاده بودند و الد الخصام حضرت بودند و اگر امام حسین با همین 72 نفر فرضا با یک عملیات خاص جنگی  پیروز می شد و قدرت را به دست می گرفت آیا می توانست به اعتبار اینکه مردم او را قبول ندارند از منصب رهبری کوفه کنار برود؟؟

قبل از همه ی اینها باید در نظر داشت که حکومت امام معصوم یک حق است که من جانب الله به او داده شده و گرفتن حق غصب شده هرگز قبیح نیست و اصلا چیزی به اسم کودتا در مورد امام معصوم مطرح نیست.

اما در مرحله ثانویه اگر به علت گرفتن این حق از طرف امام معصوم مصلحت اسلام به خطر بیفتد امام معصوم سکوت میکند چرا که حفظ اسلام از اوجب واجبات است. و مهمترین دلیل سکوت امیر المومنین همین بود و الا چه کسی بعد از 70 روز فراموش کرده بود که پیغمبر در غدیر خم ایشان را وصی خود معرفی کرد؟؟

پس سکوت حضرت نه به خاطر مقبولیت بلکه به علت حفظ اسلام بود.

بحث دوباره بر میگردد به اینکه عده ی کثیری از مردم در سیاست مدخلیتی ندارند و مشارکت گسترده ی مردم مبنای دمکراسی غربی این عصر است. یعنی عصری که برای عقل بشری در مقابل عقل الهی و شرعی اصالت قائل شده است.

ای بسا عده ی کثیری باشند که نمیدانند سعادت دنیا و آخرتشان چگونه رقم میخورد. شعار حکومت مردم بر مردم همان چیزیست که باعث انحطاط جامعه از نظر اسلام است.

 تشخیص مردم در انتخاب رهبر حکومت خود یک مبنای اومانیستی ست.

راجع به سقیفه این حرف درست است که مبنای کار دمکراسی بود. اما عملا دمکراسی در کار نبود چرا که جامعه عرب آن روز به تبعیت از روسای قبائل کارهای خود را انجام می دادند. و تنها عده ی قلیلی برخلاف دستور پیغبمر شور کردند که آن شورا هم با منافع سیاسی توسط قریش مصادره شد و بعد از تعیین ابوبکر همه به تبعیت از روسای قبایل و هم چنین تبلیغات گسترده ابوبکر و عمر و بعضا با زور شمشیر از دیگران بیعت گرفتند.

مبنای شور در مقابل مشروعیت من جانب الله کاملا باطل است.  

 اینکه برخی از جمله آقای مصباح می گویند نقطه ورود اندیشه دمکراسی از سقیفه شروع شد بر همین مبناست. یعنی ترجیح عقل بشر در مقابل عقل شارع.

عقلی که مقتضیات و داوری عرف جامعه آن را بپذیرد.

عقلی که افق دید آن بسیار کمتر از عقل شرعی و وحیانی است.

عقلی که تنها منافع خود و نهایتا  اجتماع را در نظر می گیرد نه آخرت

در مقابل عقل شرع که گستره ی وسیعی از دنیا و آخرت را رصد می کند و بر مبنای این شعاع دید قوانین خود را معرفی می کند  به همین علت است که خیلی از قوانین و دستورات دین با عقل بشری قابل توجیه نیستند و هنوز هم که هنوز است سطح شعور بشری برای درک قوانین دین احتیاج به ارتقا دارد.

 اما راجع به حکومت حضرت علی. این حرف  درست است که شورشیان بر حضرت در اقلیت بودند یکی شام قاسطین بود یکی بصره (مارقین) بودند یکی هم کوفه( ناکثین) بودند. در حالی که قلمرو حکومت اسلامی خیلی وسیع تر بود. اما دشمنی خوارج با ایشان در مرکز خلافت به شدت مشروعیت سیاسی حکومت ایشان را زیر سوال برده بود چرا که به شدت ظاهر الصلاح بودند و مردم در اینکه علی حق است یا خوارج به شدت دچار تشکیک شدند

. هم چنین معاویه و جاسوسانش به شدت ایشان را ترور شخصیت کردند و اگر بخواهیم تخمین بزنیم حضرت اگر یک سال دیگر زنده می ماندند دیگر در کوفه هیچ کس همراهی شان نمیکرد کما اینکه در روزهای آخر عمرشان تمام تلاششان را میکردند که دوباره مردم را در جنگ با معاویه بسیج کنند اما کسی رغبت نشان نمیداد. اما آیا امام باید کنار می کشید؟

 مساله مرکزیت خلافت یک مساله خیلی مهم بود و تغییر و تحولات گسترده در این نقطه رخ می داد. حتی در این عصر هم با وجود رسانه های ارتباط جمعی  تغییر قدرت در مرکزیت یک کشور رخ می دهد. و اقصا نقاط کشور عموما به تابعیت در می آیند.

امر دایر است بین دو فرض:

 یکی اینکه رهبر جامعه فاسد باشد که در این جا فرض بر این است که امام معصوم است .

دوم اینکه مردم فاسد شده و امام زمان خود را نشناخته اند و از او روی برتافته اند.

در زمان حضرت علی این فرض دوم بود که تحقق پیدا کرد و این استدلال که مردم به خاطر علاقه به حکومت علی با پسرش حسن نیز بیعت کردند صحیح نیست به چند علت:

1-     تعیین امام حسن مجتبی به عنوان وصی و جانشین خود توسط امام علی.

توضیح اینکه این مهم ترین دلیل در رد این استدلال است. چرا که خلیفه قبلی که امام علی باشد ایشان را وصی خود معرفی کرده بود اگر با تفکر شیعه به این امر نگاه کنیم امام پس از حضرت علی امام حسن مجتبی ست . و بر مبنای شیعه هیچ کس دیگر جز امام حسن مجتبی حق حکومت ندارند. حال چه امام حسن مقبولیت داشته باشد چه نداشته باشد.

و اگر با تفکر اهل سنت نگاه کنیم مانند ابوبکر که عمر را بعد از خود جانشین کرد علی هم پسرش را جانشین خود کرد.

2-     کسی در آن زمان با تفکر شیعی و امامت من جانب الله معصوم آگاهی چندانی نداشت و شیعه در اقلیت محض به سر می برد، مردم با امام حسن مجتبی به اعتبار اینکه فرزند رسول الله است و به عنوان خلیفه با ایشان بیعت کردند نه یک ولی خدا و امام معصوم عادل مانند پدرش علی(ع). فرق است بین خلافت و امامت.

هم چنان که با علی نیز به عنوان ولی و امام معصوم بیعت نکردند.

3-     نحوه بیعت مردم با امام حسن مجتبی به دو عامل بر می گردد یک جامعه کوفه که  جامعه ای متلون بودند دوم اینکه این بیعت هم به تبعیت از روسای قبائیل و هدایت شخصیت های بزرگی چون عبیدالله بن عباس بود. توضیح این که پس از شهادت امام علی(ع) امام حسن مجتبی که همواره نائب ایشان در امر حکومت بودند در  مسجد سخنرانی  ایراد کردند و از فضائل امام علی(ع) و شهادت ایشان گفتند عبیدالله بن عباس هم پس از پایان سخنرانی اعلام کرد که : مردم این فرزند پیغمبر شماست   و مردم‌ را به‌ بیعت‌ با حسن‌ بن‌ على‌ تشویق‌ كرد.

4-     از همه اینها گذشته اگر فرض را بر این بگذاریم که مردم با رغبت با حسن بن علی بیعت کردند. دوره حکومت چند ماهه ایشان کاملا خلاف این را نشان می دهد به طوری که به علت عدم همراهی مردم با ایشان حضرت مجبور شد که با معاویه صلح کرده و حکومت را به شکل موقت به دست وی بسپارد.

 اگر امام معصوم بسط ید داشته باشد ولو عده ی قلیلی او را همراهی کنند اگر بتواند حکومت را بدست بگیرد باید اینکار را بکند.

چرا که هدایت مردم وظیفه ی اوست. و اگر در چنین شرایطی  در اداره حکومتش کار شکنی کرده و او را یاری نکنند امام هرگز حکومت را واگذار نمی کند. بلکه تلاش می کند ابتدا با ارشاد وراهنمایی قلوب مردم را به خودش جذب کند و دست آخر اگر با شورش از جانب مردم مواجه شد با آن مقابله می کند.

البته این در شرایطی ست که جان امام معصوم به خطر نیفتد. چرا که در تاریخ معصومین مشاهده می کنیم گاه  خسارتی که از کشته شدن معصوم به اسلام وارد می شود بیش از ریسک  به دست گرفتن حکومت توسط امام است.

در تاریخ مواردی از این قیام ها دیده می شود که افرادی با نیت خالص دست به قیام می زدند و حمایت و تایید ضمنی و تلویحی امام معصوم را نیز داشتند مانند قیام حسین بن علی  فخ  زمان امام موسی کاظم و هم چنین قیام مختار زمان امام سجاد.

این به معنای گوسفند فرض کردن امت نیست. بلکه  اگر مشروعیت امام من جانب الله باشد و حکومت اسلامی تشکیل بشود روابط عادلانه تنظیم می شود و کرامت هیچ انسانی هم پایمال نمیشود و همه انسانها رستگار می شوند.اما این بسته به این است که مردم چقدر امام زمان خودشان رو بشناسند.

کما اینکه امیرالمومنین در ابتدا به علت مصلحت اسلام سکوت کردند و بعد از 25سال  وقتی که به در خانه حضرت هجوم آوردند حضرت با رعایت اخلاق سیاسی فرمودند که من وزیر باشم بهتر است ولی وقتی با اصرار مردم مواجه شدند و با توجه به اینکه حکومت اسلامی طی این 25 سال به ثبات رسیده بود در چنین شرایطی امام با روحیه ای حماسی وارد شده وهمه جامعه را به شدت به تعبیر خودشان غربال کردند طوری که دشمنان زیادی برای خود دست و پا کردند و با تمام آنها جنگیدند.

 در بررسی سیره امام حسن مجتبی هم مشاهده می کنیم که امام با وجود نداشتن بسط ید کافی هرگز حکومت را به طور کامل به معاویه واگذار نکرد  و عقد نامه صلح خود را به شکل موقت و با شروط سنگین به امضا رساند و یکی از مهمترین شروط این بود که اگر امام حسن به هر دلیلی کشته شود. امام حسین جانشین ایشان خواهد بود تا خط سیر امامت و رهبری مردم ادامه پیدا کند.

تهمتی که به امام حسین توسط امویان زده می شد اینکه حسین به علت حب ریاست و مقام با خلیفه دشمنی کرد و با او بیعت نکرد  حال اینکه امام به دنبال فلاح و رستگاری امت مسلمین بود و صد البته در آن زمان هیچ کس جز او شایسته ی این مقام نبود و همانطور که اشاره شد اگر احیانا امام در جنگ پیروز می شد حکومت را به دست می گرفت و قطعا طی روندی قلوب مردم را به خود جذب می نمود و یا اگر مخالفین به هیچ صراطی مستقیم نمی شدند برای محو هرگونه گمراهی باز هم با آنها وارد جنگ می شد.

 با بررسی سیره معصومین و هم چنین فلسفه سیاست در اسلام مشاهده می کنیم که مقبولیت جایگاهی در اسلام ندارد و اگر امام معصومی رهبری امت را با اندک نیرو و حمایتی بدست بگیرد لامحاله جامعه را به سمت رستگاری دنیا و آخرت هدایت می کند ولو اینکه در این راه مجبور به جنگ بشود و این مردم هستند که باید امام زمان خود را بشناسند و سطح آگاهی شان را در شناخت امام زمان خود بالا برده و او را در این مسیر یاری کنند.

با این حساب به دست گرفتن قدرت یک ابزار برای امام محسوب می شود که جامعه را هدایت کند و کسب این ابزار برای امام معصوم یک وظیفه است ولو اینکه با عده ی قلیلی به دست بیاید. و تنها در صورتی دست به این عمل نمی زند که اسلام به خطر بیفتد حال گاهی با کشته شدن معصوم اسلام به خطر میفتد یا شرایط جامعه اسلامی به قدری متزلزل است که نباید به اختلافات درونی دامن زد. و الا نداشتن مقبولیت هرگز شرط نیست ولو اینکه منجر به جنگ بشود.

چرا که جامعه ای به ظاهر اسلامی که حقیقت ناب اسلام را نمی پذیرد در واقع مسلمان نیست.

 همان کفر است که در پرده اسلام دوباره نمایان شده است و اگر این جامعه رهبر بر حق خود را بر نتابد باید مانند مشرکین پس از اتمام حجت و ارشاد با آنها جنگید. چرا که اگر به رای آنها رهبری انتخاب شود آن جامعه جز مسیر سقوط و تباهی مسیر دیگری نخواهد رفت.

بر همین مبنا می توان قیام ولیعصر(عج) را توجیه کرد. چرا که آن حضرت نیز با اقلیت نیرو برای تشکیل حکومت جهانی اسلام به جنگ با کفار خواهند رفت. حال اگر با منطق دمکراسی امروز بخواهیم بگوییم که هیچ گاه نباید مردم را به داشتن رهبری زور کرد. اسلام باید همواره در انزوا باشد. و با این دیدگاه تشکیل حکومت جهانی اسلام با رهبری معصوم  افسانه و اتوپیایی بیش نیست..

این منطق صحیح است که کسی را نمیتوان به اجبار عقیده ای زور کرد و اسلام نیز این اصل را پذیرفته است. و هیچ کس در قیام حضرت حجت نیز در جهان به اجبار اسلام نمی آورد و در تمام فتوحات مسلمین جنگ با کفار صرفا به علت قطع عوامل منجر به شرک(حکومتها و سلاطین) بوده نه تحمیل عقیده اسلام. 

اما با منطق اسلام پیام حقیقت باید به همه دنیا برسد و پس از اینکه این پیام به همه رسید افراد مختارند که ایمان بیاورند یا نیاورند. و اگر در این مسیر با اسلام بجنگند اسلام نیز با آنها خواهد جنگید و اگر صلح کنند اسلام نیز آنها را تحت لوای خود خواهد گرفت حال این جنگ می تواند بر سر تنزیل باشد مانند زمان پیغمبر اکرم یا می تواند جنگ بر سر تاویل و به روی کار آمدن اسلام حقیقی باشد مانند زمان ائمه معصومین.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : چیزی بگو (say sth) 

Foot Pain
یکشنبه 15 مرداد 1396 06:20 ب.ظ
I was recommended this website by my cousin. I am not sure whether
this post is written by him as nobody else know such detailed about
my problem. You're wonderful! Thanks!
http://gallowayskwxfblcmz.exteen.com
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 05:04 ق.ظ
Wonderful blog! I found it while searching on Yahoo News.

Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Cheers
علیرضا ملوندی
شنبه 24 اردیبهشت 1390 01:03 ب.ظ
علیرضا به رضا:
اصلا مگه میتونی بگی مشروعیت میاره؟!!
قربونت رضا جون
اللهم العن الجبت و الطاغوت
رضا
پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 01:31 ق.ظ
@علیرضا:

منم نگفتم دموکراسی مشروعیت میاره

رضا
پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 01:29 ق.ظ
بحثی که در آخر دموکراسی مطرح میشه این هست که آخر ما به دو چیز اعتقاد داریم یا نداریم.

1. اختیار داشتن انسان و مختار بودن آن

2. اعتقاد و اعتماد به هدایت عامه خدا

اگر ما به هر دو اعتقاد داریم ، اونوقت نباید اولا از این بترسیم که جهان رو به فساد بره (البته این دلیل بر این نمیشه که وظایف اجتماعی خودمون رو نادیده بگیریم و مثل انجمن حجتیه ای ها از خودمون رفع تکلیف کنیم) و دوم اینکه عقاید مورد تایید خود (رو چه در بعد فردی و چه در بعد جمعی{مادامی که مورد تایید عموم قرار نگرفته) به کسی تحمیل نکنیم

این نتیجه ی منطقی اون دوتا اصلی هست که گفتم و البته با تاکتیک سیاسی (مثلا اینکه مبارزه با زیاده خواهان خارجی نیاز به هژمونی و مشارکت کل جامعه داره و نه دولت و یک قشر خاص) هم منافاتی نداره
علیرضا ملوندی
چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 01:00 ب.ظ
سلام از وبلاگ رضا باهات آشنا شدم
حرفات رو كاملاً‌قبول دارم اما یه نكته دارم
ما باید دقت كنیم كه حكومت ابی بكر هرگز بر مبنای دموكراسی نبود چرا كه با هیچ ملاكی از دموكراسی جور نیست گر چه تفاوتی در اصل مساله نمیكنه دموكراسی مشروعیت برای ولی معصوم علیه السلام نمیاره و اگر مردمی ولی عادل عصر رو یاری نكنن كه برپایی حكومت انجام بده همشون عندالله مسئولن
خداوند هم هدف از ارسال اولیا و كتب رو اقامه قسط توسط مردم معرفی می كنه
لینك شدی
اللهم العن الجبت و اطلاغوت
پاسخ محمدرضا : بله اشاره شد که که در انتخاب ابوبکر عملا دمکراسی در کار نبود.
بلکه مبنای شور در مقابل مشروعیت از جانب خدا بود.
البته اگر روسای قبایل رو به نحوی ثقه و مورد تایید مردم به حساب بیاریم به نوعی میشه گفت که دمکراسی بوده.
اما آن شورا هم توسط قریش مصادره شد.
ممنون:)
وحید
یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 10:29 ق.ظ
سلام

اول ، اینکه از نظر آقایان(خمینی ،مصباح ، خامنه ای ...)ولایت فقیه --- نه ---
ولایت مطلقه فقیه --- مدّ ِ نظر است.
(تفاوت از زمین تا آسمان است)

دوم ، اینکه " بسط ید " (همراهی مردم ) نشانه هایی دارد.
و با توجه به نوشته شما ، چنین برداشت می کنم که ولی فقیه حال حاضر، مقبولیتی ندارد و با پشتوانه اندک (همراهی مردمی خاص) خود را موظف ومکلف به دردست گرفت ِ زمام امور میداند.
(باشد که همه ما را رستگار کند)
پاسخ محمدرضا : "تعرف الاشیاء باضدادها"
ولایت مطلقه فقیه. در مقابل ولایت مقیده است. نه دمکراسی در مقابل دیکتاتوری
حدود اختیارات ولی فقیه در ولایت مطلقه با حدود اختیارات شخص اوباما هبچ فرقی نمیکنه بلکه به علت مکانیزم های محدود کننده قدرت کمتر هم هست.
ولی فقیه فعلی مقبولیت دارد. چشم بصیرت می خواهد.
رضا اسدآبادی
شنبه 17 اردیبهشت 1390 11:58 ب.ظ
حالا این وسط یا امت بیدار میشه یا نمیشه در نهایت

راستی... لینک نیز کردیم

پاسخ محمدرضا : ممنون رضا جان:)
رضا اسدآبادی
شنبه 17 اردیبهشت 1390 11:56 ب.ظ
خب این مفهوم بسط ید رو در نظر میگیریم و یه سوال:

آیا این بسط ید به منزله ی این نیست که آقا: یه گروهی وجود دارند که بر حق اند. لذا برای اینکه بر حق بودن شون رو ثابت کنند و امتی رو بیدار کنند، پیشتاز میشوند و از طرق مختلف (از تبلیغ و مبارزه زبانی و سخنرانی و خطبه خوانی گرفته تا مبارزه ی مسلحانه) تلاش می کنند که اندیشه ی خودشون و اهداف خودشون رو گسترش بدن؟

خب حالا این چه مخالفتی با دموکراسی پیدا می کنه؟
پاسخ محمدرضا : تعارض با دمکراسی وقتی شروع میشه که اندیشه حق روی کار بیاد و چون حقه دیگه اجازه به رشد اندیشه های دیگه نده.
و فرض بر اینه که "ان الحکم الا لله" چون حکم ازآن خداست. مدار حقیقت این است و جز این نیست یعنی امامت معصوم.
(البته فعلا بحث ولایت فقیه رو با این قاطی نکن)
رضا اسدآبادی
شنبه 17 اردیبهشت 1390 11:38 ب.ظ
آقا من فعلا به بند اول مطلب ات و در واقع مقدمه ات گیر می خوام بدم که منظورت رو در مورد "بسط ید" مطرح کردی و می خوام برات ثابت کنم که با دموکراسی تعارضی نداره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر