تبلیغات
هزار حرف نگفته... - نتیجه نهایی پست قبل


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :محمدرضا
تاریخ:یکشنبه 25 اردیبهشت 1390-12:24 ب.ظ

نتیجه نهایی پست قبل


به جهت طولانی بودن پست قبل و با توجه به حوصله مخاطبین عزیز نتیجه گیری نهایی آن(چند پارگراف آخر) را دوباره در این پست می گذارم برای تفصیل مطلب و بررسی سیره معصومین در مبنای مقبولیت به پست قبل مراجعه کنید:


 با بررسی سیره معصومین و هم چنین فلسفه سیاست در اسلام مشاهده می کنیم که مقبولیت جایگاهی در اسلام ندارد و اگر امام معصومی رهبری امت را با اندک نیرو و حمایتی بدست بگیرد لامحاله جامعه را به سمت رستگاری دنیا و آخرت هدایت می کند ولو اینکه در این راه مجبور به جنگ بشود و این مردم هستند که باید امام زمان خود را بشناسند و سطح آگاهی شان را در شناخت امام زمان خود بالا برده و او را در این مسیر یاری کنند.

با این حساب به دست گرفتن قدرت یک ابزار برای امام محسوب می شود که جامعه را هدایت کند و کسب این ابزار برای امام معصوم یک وظیفه است ولو اینکه با عده ی قلیلی به دست بیاید. و تنها در صورتی دست به این عمل نمی زند که اسلام به خطر بیفتد حال گاهی با کشته شدن معصوم اسلام به خطر میفتد یا شرایط جامعه اسلامی به قدری متزلزل است که نباید به اختلافات درونی دامن زد. و الا نداشتن مقبولیت هرگز شرط نیست ولو اینکه منجر به جنگ بشود.

چرا که جامعه ای به ظاهر اسلامی که حقیقت ناب اسلام را نمی پذیرد در واقع مسلمان نیست.

 همان کفر است که در پرده اسلام دوباره نمایان شده است و اگر این جامعه رهبر بر حق خود را بر نتابد باید مانند مشرکین پس از اتمام حجت و ارشاد با آنها جنگید. چرا که اگر به رای آنها رهبری انتخاب شود آن جامعه جز مسیر سقوط و تباهی مسیر دیگری نخواهد رفت.

بر همین مبنا می توان قیام ولیعصر(عج) را توجیه کرد. چرا که آن حضرت نیز با اقلیت نیرو برای تشکیل حکومت جهانی اسلام به جنگ با کفار خواهند رفت. حال اگر با منطق دمکراسی امروز بخواهیم بگوییم که هیچ گاه نباید مردم را به داشتن رهبری زور کرد. اسلام باید همواره در انزوا باشد. و با این دیدگاه تشکیل حکومت جهانی اسلام با رهبری معصوم  افسانه و اتوپیایی بیش نیست..

این منطق صحیح است که کسی را نمیتوان به اجبار عقیده ای زور کرد و اسلام نیز این اصل را پذیرفته است. و هیچ کس در قیام حضرت حجت نیز در جهان به اجبار اسلام نمی آورد و در تمام فتوحات مسلمین جنگ با کفار صرفا به علت قطع عوامل منجر به شرک(حکومتها و سلاطین) بوده نه تحمیل عقیده اسلام. 

اما با منطق اسلام پیام حقیقت باید به همه دنیا برسد و پس از اینکه این پیام به همه رسید افراد مختارند که ایمان بیاورند یا نیاورند. و اگر در این مسیر با اسلام بجنگند اسلام نیز با آنها خواهد جنگید و اگر صلح کنند اسلام نیز آنها را تحت لوای خود خواهد گرفت حال این جنگ می تواند بر سر تنزیل باشد مانند زمان پیغمبر اکرم یا می تواند جنگ بر سر تاویل و به روی کار آمدن اسلام حقیقی باشد مانند زمان ائمه معصومین.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : چیزی بگو (say sth) 

Foot Issues
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:52 ب.ظ
You really make it seem so easy with your presentation but I find this topic
to be actually something which I think I would never understand.
It seems too complicated and extremely broad for me.
I'm looking forward for your next post, I'll try to get the hang
of it!
Jaxon
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 06:46 ق.ظ
Hello There. I found your blog the use of msn. This is an extremely smartly
written article. I will be sure to bookmark it and come back to learn more of your useful information. Thanks for the post.

I'll certainly comeback.
رضا
شنبه 31 اردیبهشت 1390 09:45 ب.ظ
3و4. جدا از ابزار دموکراسی که ضرورت کارآمدی حکومت هست، بحث من در مورد اختلاف نظر بیشتر حول اختلافات بین همین خود ماها بود. خب هشتاد درصد مردم ما شیعه ی اثنی عشری هستند. مسئله ی معتزله مثال... چرا مثال معتزله و اشاعره رو زدم.

چون منظورم این هست که حکومت ما نباید اشتباه سلجوقیان رو در حوزه ی عقاید انجام بده. خب اشاعره بنا بر تاریخ از سلاجقه ی اهل سنت دفاع میکردند. همین باعث شد که طومار معتزله ، خارج از دعواهای تئوریک، در میدان های حکومتی و سیاسی (که طبیعتا معتزله ضعف قاطع داشتند) حل بشه و اونها سرکوب بشن.

حالا هردوشون هم زر میزدنا...ولی خب منظور من این هست که اختلافاتی که درون یک مکتب ، مثلا همین فقه جعفری بین چند گروه رخ میده و مثلا گروهی از ولایت مقیده صحبت می کنند و گروهی از ولایت مطلقه، نباید با چوب و چماق و سانسور و فیلتر حل بشه.

چون تو سیره ی معصومین هم ما از این شکل برخورد ها حتی با علمای دهریه و مادی گرایان قرن دوم هجری خاورمیانه رو هم نمی بینیم. چه برسه به سروش و ملکیان و احمد قابل و اسدالله بیات!

رضا
شنبه 31 اردیبهشت 1390 09:39 ب.ظ
ادامه 2:
به این ترتیب که در حکومت مردمی و دموکراتیک، حاکم رضایت مردمی رو هم همراه خودش داره و اگر رضایت مردم خدای ناکرده در مسیر نادرستی رفت، باید نخبگان جامعه در مباحث آزاد شون این مسائل رو حل کنند. بقول خود آقای خامنه ای که میگه گاهی مثلا فلان آقایون باید در فلان حوزه گره های فکری رو باز کنند مثلا...

اهمیت نیاز به وجود رضایت مردم این هست که باید توجه داشت هر حاکمی با هر دینی آخر باید به یک مردمی خدمت کنند. لذا یکی از دلایل دفاع من از دموکراسی ، وجود اصل "لزوم پاسخگویی" حاکم به محکوم هست.
در مورد تعدد روایات در مورد ضرورت پاسخگویی هم دیگه صحبتی نمیکنم. نامه ی امیرالمومنین به مالک هست...

به هر حال حکومتی که پشتوانه ی مردمی داشته باشه ، دست اش در اجرای سیاست هاش و مشارکت دادن مردمش در امور حتی در روزهای سخت و بحرانی باز تره... به همین خاطر هست که مردم الان دیگه فشار زمان جنگ رو نمی تونن تحمل کنند. چون در زمان امام اکثریت قاطع، خودش رو در بخش بخش انقلاب سهیم می دونست و هنوز سهم خواهی ها بوجود نیومده بود. حالا این سهم خواهی ها علت اش چی بود، بارها در موردش بحث شده!
پاسخ محمدرضا : رضا جان انشالله باقی بحث در پست بعدی
رضا
شنبه 31 اردیبهشت 1390 09:32 ب.ظ
1. ای بابا...من هی میگم ملت ها ، تو میگی ناسیونالیسم و یک کشور و ...
من هم ادعام در مورد تمام جهانه و تمام کشورها و نه یک نقطه ی خاص...

2.خب این برای بار بیستم. دموکراسی یعنی روشی و ابزاری که بر اساس اون جوامع نخبگان رو از غیر نخبگان و واجدین صلاحیت را از غیر واجدین صلاحیت جدا می کنند. این امر سابقه اش از شبه جزیره ی عربستان و حکومت های دینی بگیرید وجود داشته تا آتن و حتی ایران و خیلی جاهای دیگه. به این معنی که عده ای دور هم جمع می شدند و در مورد یک مسئله تصمیم می گرفتند. دموکراسی ماهیتا باید شورایی باشه و خب شورا هم در اسلام یکی از اشکال مهم تصمیم گیری هست که هم در فقه خودش رو در قالب اجماع نشون میده و هم خودش رو در حکومت داری صدر اسلام نشون میده (جلسات شورایی پیامبر به منظور تصمیمات مختلف)...

خب این دموکراسی شورایی باعث تخصصی شدن و ریز شدن مسائل مورد ارزیابی میشه. مثلا فوتبالیست در مورد فوتبال تصمیم جمعی میگیره با همکاراش، نانوا با دیگر نانوایان، اقتصاد دان و مدیر با دیگر همتایانش و قس علی هذا...در امور دینی نیز ایضا...

حالا هر دموکراسی ای باید بر اساس و بر مبنای سنگ بنای یک قانون باشه. که این قانون می تونه با توجه به اختیار کل جامعه و تفکر جامعه، دینی باشه و یا غیر دینی. دینی باشه میشه مردم سالاری دینی. من با لغت سالاریت مردم مخالفم. من با عبارت حکومت مردمی موافقم
محمدرضا
پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 02:29 ب.ظ

4- داداشم من دعوای معتزله و اشاعره و اهل حدیث و متکلمین و و امامیه و عدلیه و فلاسفه و اخباری گری رو میدونم. یعنی میخوای بگی چون تو طول تاریخ دین اسلام این دعواها وجود داشته پس نتیجه بگیریم که داشتن قرائت واحد اشتباهه؟؟
خیلی از این مکاتب در طول خود تاریخ اسلام در مناظره با شیعه امامیه(اثنی عشری) کم آوردن و سالها پیش نابود شدن خیلی هاشون که کارشون به افراط و کفر کشیده شد مثل اشاعره که کلا عدل الهی رو زیر سوال بردن!!
معتزله(اصالت عقل) که نظرش به شیعه نزدیک تره هم زمان خود معصومین به وجود اومد فکر میکنم متن مناظراتشون با خود امام رضا در دربار مامون موجوده.
جواب ادعا های همه مکاتب اسلامی در مذهب شیعه کاملا وجود داره و. هیچ جا نبوده که شیعه کم آورده باشه.
حجیت فقه شیعه اثنی عشری با دلایل متقن و محکم قابل اثباته. دیگه نمیتونم بشینم اینجا منشور عقاید امامیه رو واست باز کنم. برو به کتاب منشور امامیه آقای جعفر سبحانی مراجعه کن. ضمن اینکه این فقه از ناحیه معصومین مویداتی داشته. چرا که فقه شیعه تقریبا تا زمان ایام غیبت صغری مدون شده بود. و زیر نظر نواب خاص حضرت بوده.
بعد از اون هم در غیبت کبری ما قاعده ی لطف داریم در فقه خودمون که بارها فقها در طول تاریخ شیعه به خدمت حضرت مشرف شدن. و اساسا اعتقاد بر اینه که دین بی صاحب نمی مونه به همین خاطر از گزند انحرافات مصونه.

البته باید این نکته رو هم اضافه کرد که بحث فقه با کلام و فلسفه و حدیث متفاوته ولی در همه این شاخه ها شیعه قابل دفاعه.
محمدرضا
پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 02:27 ب.ظ

1-آقاجون من وقتی گفتم جهان وطنی بودن اسلام. یعنی اینکه حق تعیین سرنوشت کشور بی معنیه و حداقل تو معادلات امروزی جهان پر رنگ شده. یعنی کسی نمیتونه بگه من میخوام سرنوشت کشورم رو تعیین کنم بلکه میخوام سرنوشت جامعه اسلامی رو تعیین کنم که این جامعه اسلامی همین الانش بیش از یک میلیارد نفره حالا ولش کن اینو اصلا مهم نیست ربط زیادی نداره منظورم اینه که ناسیونالیستی به قضیه نباید نگاه کرد.
یه بار تعریفت رو از دمکراسی بگو اول!! من اصلا نفهمیدم تو منظورت از دمکراسی چیه؟؟ اول بگو تعریفت چیه بعد منم میگم که میشه به عنوان ابزار ازش استفاده کرد یا نه تا الان من اون چیزی که فهمیدم از حرفات دمکراسی در یک نظام سیاسی تقریبا مترادف با مشورت کردن و نظرات رو جرح و نقد کردنه. که خب اینم مورد تایید اسلامه .
2- خب درسته شعور بشر متفاوته و کیفیت شرایع هم متفاوت ولی این تفاوت کیفیت باز هم به شکلی نیست که دین موسی یه مسیر دیگه بره عیسی یه مسیر دیگه محمد یه مسیر دیگه. میخای برو اشتراکات شرایع رو نگاه کن.
راجع مساله اختیار چیزی که گفتی اصلا نفهمیدم.
3- خب این مزخرفات سروش رو تو صراط های مستقیم خوندم. میدونم چیه. خط قرمز ها هم نسبی هستن خب قبول. منظور من خط قرمزهای فعلی نظام ما بود. که با شعار آزادی عقیده اگه ازش رد بشیم میشه همون پلورالیزم دو تا پست مفصل تو همین وبلاگ زدم راجع پلورالیزم اصلا بحث سر اینم نداریم ولش کن.
گفتی چیزی که میگی بر اساس منطق و عقل و شرعه نه خط قرمز!! خب منطق و عقل و شرع مگه خط قرمز نداره؟؟ بحث اصلی ما همون سر قرائت های متفاوت از دینه که میره تو کامنت بعدی.
رضا
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 11:54 ب.ظ
قبلا از پرداختن به کامنت سوم
در مورد این فکر کن که آیا روحانیت و مقام اجتهاد ، حق نظر در مورد اصول دین و مسائل مربوط به الهییات و عقاید را دارد و یا ندارد و اصلا دعوای فلاسفه و معتزله و اشاعره و اخباریون شیعی در طول تاریخ ایران پس از اسلام چی بود؟

چرا ملاصدرا رو تبعید کردند و الی آخر

اجتهاد در اصول - مجتهد شبستری

اجتهاد و تقلید در فلسفه - علامه محمدرضا حکیمی (نشر دلیل ما) ، برای شروع بدک نیست...
رضا
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 11:51 ب.ظ
3.اگر یاوه های سروش رو در کتاب "صراط های مستقیم" اش خونده بودی، هرگز هیچ نوع "پلورالیزم" رو حمل بر خارج از محدوده شدن نمی کردی.
خط قرمز یه مسئله ی نسبی هست که هر کسی می تونه با توجه به نیات و افکار شخصی اش براش تعریف بده.

اتفاقا پلورالیزم یاد میده که: "چون برای رسیدن به حق راههای متفاوتی وجود داره، لذا هم ایکس راست ممکنه بگه. هم ایگرگ ممکنه راست بگه!"
"لذا همه با هم خوب باشید و عقایدتون برای هم محترم باشه"...
همونطوری که قبلا از یکی از سخنرانی های مصباح خودتون برات شاهد اوردم، اینها به نظرشون "عقاید به این خاطر وجود دارند که برای یکدیگر محترم باشند!"... حق هم آخر سر مصادره میشه برای اون کسی که زورش بیشتره

من چیزی که میگم بر اساس خط قرمز تعریف نمیشه. بر اساس منطق و عقل و شرع تعریف میشه. تازه وقتی شما می خوای بگی فلان چیز از خط قرمز عبور کرده، باید به لحاظ شرعی ثابت کنی. حالا میخوای دادستان باشی، می خوای قاضی باشی و یا می خوای وکلیل باشی. به هر حال نیاز به اثبات داره و هر چیزی رو نمیشه به خط قرمز وصل کرد. مثل الان میشه که هر نقدی رو به عبور از خط قرمز نظام و امنیت ملی می چسبونن. مثل باقی انقلابیون به قهقرا رفته که قبلا گفتم
رضا
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 11:44 ب.ظ
1. چرا همه چیز رو چپکی می فهمی؟
وقتی از حق ملل در تعیین سرنوشت صحبت می کنم، دارم از حق مجموع مردم در تعیین سرنوشت خودشون صحبت می کنم. این چه ربطی به مسئله ی جهان وطنی بودن اندیشه ی اسلامی داره؟... این قضیه ی که مبحوس در یک جغرافیای خاص نیست.

بازم یادت باشه که گفتیم دموکراسی ابزار هست و هدف نیست! خب آقای اکبر و اصغر نظرشون این هست که حکومت اسلامی حکومت سعادت بخشه. به کرسی نشوندن این حرف شکل اش مهمه

2.میگی خب هدایت تشریعی وجود داره. اولا ما که منکر نشدیم. دوما دیگه بدتر. خود وجود هدایت تشریعی و کیفیت و شکل اون دقیقا موید نظر ماست. به این معنا که خدا برای شعور و اختیار انسان ارزش و رسمیت قائل شده که صد و بیست و چهار هزار تا پیامبر ارسال کرده برای هدایت بشر...

باز هم تاکید دارم که اختیار انسان نافی ضرورت تلاش انسان ها در رساندن انسان های دیگه به راه و مسیر تعالی و رشد درست نیست. چه فردی چه اجتماعی اش رو در نظر بگیریم البته!

محمدرضا
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 08:25 ب.ظ
یه حرفی تو وبلاگت راجع به اختلاف نظر فقها زدی. ما یه بار این دعوارو کردیم اگه یادت باشه.
این اختلاف نظرها سر مسائل صغروی فقهه نه مسائل کبروی.
قبلا هم گفتم رساله عملیه فقها 95 درصد شبیه به همه و در مسائل اصلی همه با هم اشتراک دارند چون منابع اخذ احکام اسلامی مشترکه اما در مسائل جزئی گاهی فقیهی در استنباط خودش به این نتیجه میرسه که مثلا عملی احتیاط واجب باشه یا احتیاط مستحب حرام باشه یا مکروه یا مباح یا مستحب.
در اینکه در عصر غیبت قرار داریم و دچار نقصان هستیم شکی نست
اما اینکه چند مرجع داریم به این معنا نیست که حرفشون و برداشتشون از دین زمین تا آسمون با هم فرق میکنه. بلکه آدم باید تحقیق کنه و با کمک افراد اهل فن بفهمه که کدام فقیه اعلمه و نظرش به معصوم نزدیک تره و اون رو مرجع قرار بده. و تشخیص مرجع اعلم واجبه. ولی این به این معنا نیست که اگه از مرجع اعلم پیروی نکردیم از اسلام بکلی دور شدیم.
من اصلا نمیدونم از این مسئله چطوری میشه دمکراسی رو نتیجه گرفت
محمدرضا
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 08:13 ب.ظ
و اما این سه تا کامنت آخر:
همه این چیزایی که گفتی راجع به دمکراسی قبول دارم. و اینم قبول دارم که خدا مستقیم حکومت نمیکنه.
اما ما نگفتیم هرگز هیچ گونه اختلاف نظری وجود نداره. چرا وجود داره ولی اختلاف نظرها در چارچوبی خاص قرار دارن و خط قرمز براشون تعریف میشه.
خدا فرموده "وشاور هم فی الامر"
خب مشورت کردن یعنی نظرات مختلف را شنیدن و مورد نقد قرار دادن.
خود پیغمبر هم در تصمیم گیری ها شورا تشکیل میدادن. البته این شورا تشکیل دادن فلسفه دیگری داره چرا که هرگز امکان نداره پیغمبر اشتباه کنن ولی حالا مجالش نیست که بگم فلسفه تشکیل شورا چی بوده.
کسی با مشورت کردن مشکلی نداره حرفات همه اش درست بود. ما هم چیزی غیر از این نگفتیم.
پلورالیسم هم وقتی به وجود میاد که عقاید از چارچوب و خط قرمز ها خارج بشه.
محمدرضا
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 08:02 ب.ظ

ببین داداش بحث رو از کامنت پست قبلی میذارم این پست رو هم کلی گذاشتم تا ملت حوصله داشته باشن مطلب رو بخونن
از شماره دومش بگم چون اینطوری بحث جبر و اختیار دوباره پیش میاد.
2-یعنی منظورت اینه که هدایت تکوینی برای بشر کافیه؟؟
در منطق الهی هدایت تکوینی یا عامه به تنهایی موجب سعادت نیست و گرنه صدو بیست و چهار هزار تا پیغمبر مبعوث نمی شد که مردم رو در مسیر حق ر هبری کنه. ما الانشم داریم میبینیم که بشریت بیشتر از گذشته به قهقرا رفته و ضرورت هدایت تشریعی بیشتر از همیشه احساس میشه. و بر طبق هدایت تشریعی نیاز به وجود امام ضروریه.
و وجود امام فقط در شریعت اسلام مطرح نبوده و تو همه ادیان خود پیغمبر علاوه بر اتصال با وحی کار امامت رو هم به عهده داشته.

1- بحث میره سر جبر و اختیار که انسان چقدر جبر دار ه چقدر اختیار.
اما "نظام امر بین امرین" در این مقوله کاملا میگنجه همون چیزی که تو وبلاگت اوردی. چون اینجا کسی رو در داشتن رهبری زور نمیکنن ولی به هر حال تحت لوای حکومتی خاص در می آد. و اگر حکومتی با رهبری تشکیل شد اون شخص در داشتن عقیده اش مختاره اما به شرطی که عقیده اش آسیب وارد نکنه.
زمان تشکیل حکومتهای اسلامی در صدر اسلام عده ی زیادی اهل ذمه بودن و از مواهب حکومت اسلامی هم بهره می بردن و زندگیشون رو میکردن و خراج و مالیاتشون رو میدادن.
حق تعیین سرنوشت کشور هم در منطق اسلام وجود نداره چون مقیاس اسلام جهان وطنیه و چند ملیتی شدن اداره دولت ملتها به شکل امروزیه که خیلی رنگ و لعاب پیدا کرده و الا منطق اسلام برابری همه قبائل و شعوبه.
سرنوشت انسان جز رسیدن به سعادته؟؟ حالا سعادت چه اخروی باشه چه دنیوی چه فردی باشه چه اجتماعی هر دو در حکومت اسلامی قابل تحققه.

حالا دمکراسی غایتش چیه؟؟
صرفا به دنبال تکثره یا بهترین گزینه؟؟
خب ما میگیم سعادت در این مدل پیشنهادی به شرط رعایت کامل موازینش قابل تحققه و بهترین گزینه است.
این جواب کامنت پست قبلی بود فعلا
رضا
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 06:42 ب.ظ
فهم این مسئله هم فقط در گروی این هست که قبول کنیم که خدا مستقیم خودش حکومت نمی کنه.این فضام ربطی به پلورالیزم هم نداره. چون در اون صورت آقای خامنه ای هم که می گفت من رهبر با هاشمی رفسنجانی اختلاف نظر زیادی دارم، ولی اون رو یکی از اشخاص داخل نظام می دونم هم یه پلورالیسته. پلورالیزم میگه این حقه. اونم حقه. ولی دموکراسی اینطوری نسبی گرا نیست و مدعی وجود (صراط های مستقیم) همونطور که سروش میگه نیست. درسته. از بین سه نفر فقط در نهایت یک نفر راست میگه. ولی این دلیل بر این نیست که اون دو نفر دیگه رو که ما فکر می کنیم چرند میگن رو بکنیم تو گونی و دهن شون رو ببندی
رضا
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 06:42 ب.ظ
لیبرال دموکراسی این تو مخ اش نمیره. لذا میشه علیه لیبرال دموکراسی، مثل حکومت یزیدی و پهلوی و چینی امروز، دست به اسلحه برد (کما اینکه برده شده است. حتی علیه لیبرال دموکراسی)

تو این منطق که اختیار بشریت و اهمیت مقبولیت حکومت رو هم لحاظ می کنه، حتی قیام امام زمان و یا حتی حرکت مسلحانه ی فدائیان اسلام قبل از ملی کردن صنعت نفت، رسما یه قیام آزادی خواهانه هم هست. (یعنی وجه آزادی خواهانه هم داره)

اگر افق ما در بررسی دموکراسی و مقبولیت و حق طبیعی جامعه ی بشری در مورد تعیین سرنوشت اش، محدود به لیبرالیزم باشه، هر نوع قیامی اعم از انقلابی و یا چریکی تا اصلاح طلبانه و فکری برچسب ارتجاع و یا خطرناک بودن میخوره و حتی کار به جایی می رسه که آمریکایی که نماد آزادیخواهی شمرده میشد ارواح عمش، در زمان مک کارتیسم و دهه چهل میلادی قرن گذشته، 12 تا حزب مستقل اعم از مذهبی و چپ گرا و پست مدرن و ... رو که هم راستا با کلیت منافع اش نبود، منحل اعلام کرد و خیلی از اعضاش رو دستگیر کرد در عین شعار دموکراسیش!

پس اگر میگیم با منطق مقبولیت و دموکراسی نمیشه توجیه کرد قیام امام زمان رو ، باید ببینیم منطق اش چیه

شما در دموکراسی واقعی ، باید امر به معروف کنی. باید اگر حاکمیت و مردم راه اشتباهی رو میرن، به هر وسیله ی مشروعی ، اونها رو آگاه کنی.

بر خلاف لیبرال ها ما نظرمون این نیست که لزوما مردم هر تصمیمی گرفتند درسته. باید اگر گروهی اشتباه می کنند، اولا نقد بشن و اگر نقد شدن و ادامه دادند، افشا بشن و اگر بعد از اون ادامه دادند باید با قوای قهریه در برابرشون ایستاد

چون در اون صورت جهل هست که حاکمه و نه منطق. جامعه ام باید ابزارش رو در اختیار عموم قرار بده برای اینکار. نه اینکه هزینه ی نقد کردن یه معاونت دانشجویی برای افراد سر به فلک بزنه
رضا
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 06:42 ب.ظ
ببین...همونطور که گفتم دعوای من و شما روی تعریف روش دموکراسی هست.

بعله. لیبرال دموکرات ترین افراد بخاطر اون افق محدود لیبرالیزم ، وقتی شما بهشون میگی که آزادی شما محدود به سرمایه هست و هر کسی که ثروت مند تر باشه صداش بیشتر شنیده میشه و این آزادی بیانی که دادی مفت نمی ارزه و به درد عمه ی خودت میخوره، باز مثل حکومت های توتالیتر جلوت وایمیسند. هرچند صدای آزادی خواهی شون گوش فلک رو کر کرده باشه. چون تو منطق وارانه شون نمی گنجه که برای ایجاد جریان آزادی که توش حق توسط جامعه شناخته و انتخاب بشه، باید دو امر وجود داشته باشه. یکی (برابری) در حقوق انسانی و یکی (عدالت) اونم در حوزه ی اجتماعی و عمومی...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر