تبلیغات
هزار حرف نگفته... - نقد"نقدی بر قرائت رسمی 2"


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :محمدرضا
تاریخ:جمعه 13 خرداد 1390-12:44 ب.ظ

نقد"نقدی بر قرائت رسمی 2"


با توجه به فحوای کتاب مولف قایل به التزامی تازه برای جامعه اسلامی شده که در کنار اصول و محکمات و اعتقادات دینی شان به مستلزمات اصل دموکراسی غربی نیز گردن نهند و حتی در صورت نیاز به باز تعریف دین در این چارچوب بپردازند، نویسنده مسلمانان را دعوت می کند که برای تحقق دموکراسی در پاره ای از فتاوای مشهور یا حتی اجماعی فقه تجدید نظر کنند تا آزادی و مساوات سیاسی به طور یکسان و بدون تبعیض تحقق پیدا کند. این نگرش خود به "تقدیس دموکراسی" و "ظهور دین جدیدی" منتهی می شود که معلوم نیست خود غربیان به آن پای بند باشند چرا که ادعایشان این است که پس از عصر روشنگری از دام دین و جزمیات آن رهیده اند.

قبل از ورود به بحث نقد و اشکالات ذکر این نکته را ضروری می دانم که شاکله و استخوان بندی این نقد از مقاله ی دکتر محمد ابراهیم سجادی برگرفته شده است.

اینک به اشکالات مولف کتاب می پردازیم:

الف)اشکالات روشی:

1-    خلط بین روش و بی طرفی:

توضیح اینکه نکته ی محوری که آقای شبستری بر آن تاکید ورزیده این است که دموکراسی را باید چونان یک روش در نظر گرفت اگر این اتفاق بیفتد تعیین نسبت آن با دین برای ما حل می شود لذا تاکید می کند که "دموکراسی صرفا روشی برای زندگی دنیوی است" و به این ترتیب به گمان خود پل ارتباطی بین مفاهیم فلسفی و پی آمدهای متنوع آن را تخریب کرده و نمونه ی منحصر به فرد از دموکراسی را عرضه می دارد.

در جواب باید گفت، آنچه که در فلسفه علم بحث می شود نسبت بین روش و مبادی فلسفی با نتایج حاصله نسبتی وثیق و معناداری است. اگر ما دموکراسی را به عنوان روش هم بپذیریم با ز هم هیچ الزام منطقی وجود ندارد که ما را از قید و بند ملاحظات ارزشی برهاند. حضور ارزش های غربی در بطن واژه" دموکراسی" به راحتی قابل درک است. این ادعای ایشان که قائل به یک دموکراسی بی طرف است و حاضر به اتصاف وصف اسلامی به آن نیست نمیتواند صحیح باشد. چرا که دموکراسی روشی مورد نظر ایشان همان دموکراسی لیبرال غربی است.

ادعای ایشان از منظر متدولوژی به شدت ناقص و ضعیف است. ایشان خود را طرفدار دموکراسی بی طرف می پندارد و از قید "دموکراسی نامحدود" سخن می گوید. در حالی که دسته های مختلفی از دموکراسی وجود دارد که هر یک مبتنی بر ارزشهای خاصی است بنابر این تفصیل جمله ی ایشان آن است که ایشان معتقد به دموکراسی لیبرال غربی هستند و تحدید دموکراسی را به قیود اسلام و مردم سالاری دینی را تجویز نمی کنند.

بدیهی است که جدایی دموکراسی از بسترهای ارزشی اش در زمره ی مدعای مولف نبوده و هم چنان ارزشهای گرانبار غربی را با خود به همراه دارد. بنابراین اصطلاح مردم سالاری دینی به مراتب نسبت به ادعای مولف نزدیک تر است. چرا که یک دموکراسی کاملا جدید و بومی و در میان اندیشمندان غرب در تفسیر دموکراسی بی طرف است.

2-    خلط بین آرمان و واقعیت:

ایشان در مواجه با "دین" و "دموکراسی" بین دو مقوله ی آرمان گرایی و واقع گرایی خلط نموده و به صورت غیر عادلانه ای در حمایت از دموکراسی آرمان گرا شده بدون توجه به واقعیت های موجود در جوامع دموکراتیک  ویژگی هایی را برای دموکراسی روشی خود شمرده است که با تاریخ این جوامع تطابق ندارد. از طرفی در تفسیر دین چنان "تاریخ زده" عمل کرده گویی دین اسلام تماما به "عمل مسلمانان و نحوه ی فهم آنها از دین" تقلیل داده شده نه اسلام ناب محمدی!!

نتیجه اینکه بین اسلام و دموکراسی شکافی را ایجاد کرده است که به سختی قابل پر شدن است مگر اینکه اسلام را در چارچوب دموکراسی تعریف کنیم.

این درحالی است که حتی پژوهش گران غربی در حوزه بررسی و نقد دموکراسی معتقدند که باید از آرمان گرایی افراطی در خصوص دموکراسی پرهیز کرد.

بر این اساس ادعای مولف مبنی بر اینکه روش دموکراتیک هیچ گونه توجهی به ابزارهای زور مندانه ندارد و حتی حکومت اکثریت نبوده و حکومت منافع همگان است و آزادی و مساوات بی هیچ تبعیض حاکمیت دارد یک ادعای آرمانی ست. از طرفی اینکه در تاریخ اسلام سراسر دیکتاتوری حضور داشته، نمیتواند در آرمانهای متعالی اسلام چنان تاثیری بگذارد که ذات اسلام مخدوش شود و با دموکراسی غیر قابل جمع باشد.

3-    نفی روش بومی سازی مفاهیم:

نحوه برخورد با فرهنگ مدرنیته در چند قرن اخیر سوالی اساسی در ذهن اندیشمندان جهان سوم بوده است و به طور کلی با سه رویکرد همراه بوده:

1-    مقاومت تمام عیار                  

2-    تبعیت محض

3-    بومی سازی:

با توجه به کاستی های دو روش فوق در این روش مفاهیم وارداتی اخذ و سپس در چارچوب اصول اولیه، تفسیر و در نهایت باز تعریف می شوند. طرح الگوی جمهوری اسلامی از جمله مصادیق بارز همین روش در انقلاب اسلامی می باشد. آنچه در کتاب مولف به چشم می خورد خلاف روش بومی سازی ست و دلالت بر نوعی واردات فکری محض دارد که استراتژی شکست خورده ای در ایران دوره ی قاجار و پهلوی دارد. الگوی دموکراسی غربی حتی اگر هم به عنوان بهترین روش آن را بپذیریم از آنجا که برای فرهنگ ما غیر قابل فهم است جز برخورد و تنش نتیجه ی دیگری نخواهد داشت.

از این منظر نه تنها اصطلاحی چون دموکراسی اسلامی و مردم سالاری دینی بی معنا و مضر نیست بلکه اوج هنر جامعه اسلامی در همین است که بتواند نوعی مردم سالاری دینی عرضه  کند که در آن هم به دغدغه ی دنیا و هم به دغدغه آخرت مردم پاسخ داده شود.

هم چنین گونه های مختلف دموکراسی در غرب و روش های آن هرکدام مبتنی بر یک تلقی  ایدولوژیک بومی شده در غرب می باشد و این خود بهترین موید مدعای ماست. و بر این اساس هیچ وجهی ندارد که ما خود را تابع آن بکنیم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : چیزی بگو (say sth) 

http://karenbernard.hatenablog.com/
دوشنبه 23 مرداد 1396 04:31 ب.ظ
What's up to every single one, it's genuinely a fastidious for
me to pay a quick visit this website, it contains useful Information.
How long does it take to recover from Achilles injury?
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:16 ب.ظ
Very good info. Lucky me I discovered your blog by
accident (stumbleupon). I've book-marked it for later!
premiumtenant3263.snack.ws
جمعه 23 تیر 1396 04:22 ق.ظ
Thanks for ones marvelous posting! I really enjoyed
reading it, you are a great author. I will be sure to bookmark your blog and will come back down the road.

I want to encourage you to definitely continue your great job, have
a nice day!
Randal
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:37 ق.ظ
When I originally commented I clicked the "Notify me when new comments are added" checkbox and now each time a
comment is added I get several emails with the same comment.
Is there any way you can remove me from that service?

Thank you!
رضا
شنبه 14 خرداد 1390 11:39 ب.ظ
دیکتاتور بازی موردی ای که میگی ناشی از دیکتاتوری در تفکره... اون اگر درست بشه نیاز نیست سیستم از بیخ و بن دگرگون بشه. قانون مندی ها خودش ایجاد میشه.

اما قرائت رسمی
می دونی چرا گیج میشی؟ چون فکر می کنی قرائت رسمی ای که من میگم ، قرائت رسمی شبستریه

در صورتی که وقتی من میگم قرائت رسمی، یعنی اینکه گروهی بیان به شیوه ی فاشیستی، فقط یک نوع نگاه رو ترویج کنن و جلوی بقیه رو بگیرن و بگن الا و لابد این نگاه درسته

ولی نقد قرائت رسمی شبستری پلورالیزم رو مطرح می کنه در نهایت. یعنی اینکه با مطرح کردن نظرات گادامر در مورد هرمنوتیک و خوانش های مختلف از متون دینی و تاریخی، وجود نگاههای مختلف و متناقض رو در عین تایید همشون توجیح میکنه

قبلا بصورت ساده فرق نظر خودم رو با پلورالیزم گفتم. پلورالیزم میگه هم تو خوبی و هم اون...بیاین با هم دوست باشین..."تیکه ی جوجه لیبرال ها که میگن آقا نظرت برای ما محترمه. مام نظرمون اینه!، و آخر بحث هم هیچی!"

من نظرم این نیست مثل اینها که چند نوع حقیقت داریم. این در واقع رئالیستی نیست و یه بحث ایدئالیستی هست که حقایق گوناگون وجود داره. فرق نظر من با این ها این هست که من میگم حقایق متناقض نداریم (که از نظر فلسفی قابل اثبات هست و اثبات هم شده) ولی خب نظر طرفی رو که ما خیال می کنیم نادرسته و یا حتی یقین هم داریم رو نباید با زور جلوش رو گرفت. همین...

در ضمن سعی کن میزان دموکراسی خودمون رو با کشورایی که(تجمع غیر خشن توش آزادن)روبا اینجامقایسه کنی

شاید به نتایج احمدی نژادی مثل : در ایران آزادی ها نزدیک به مطلق هست یا ایران دموکرات ترین کشوره ، نرسی

تعداد انتشارات هایی که بسته شدن و کتاب هایی که جمع شده و ....
محمدرضا
شنبه 14 خرداد 1390 11:21 ب.ظ
قالیباااااف

خوب جوابت راجع به مقبولیت درسته اصولا این یه حق حقوقیه که منتخب مردم مهلت دفاع کردن از خودش رو داشته باشه چون یه پیمان دو سویه است که اگه از یه طرف قرارداد نقض بشه طرف دیگه حق داره از خودش دفاع کنه.

راجع به سکولاریسم هم که حالا چیز قشنگی گفتی نشنیده بودم ولی جوابمو ندادی...آخه تو قائل به یه دموکراسی تازه هستی و میگی تو کشور دموکراسی نیست و بعدش میای قرائت رسمی رو نفی میکنی و.....
بعد من میبینم این حرفایی که میزنی شبیه حرفای شبستریه بعد میشینم شبستری رو نقد میکنم بعد تو از شبستری ایراد میگیری من گیج شدم از دست تو
فکر کنم باید بشینم مبانی فلسفی قرائت رسمی رو نقد کنم دموکراسی فایده نداره.
میدونی یه بار تو وبلاگتم رفیقت ملوندی گفت که منظورت از دموکراسی خیلی مجمل و سر بسته است باید بتونی دقیق اثبات کنی که گرفتار پلورالیسم و سکولاریسم روشی نمیشیم.
از نظر من دموکرات ترین سیستم رو مملکت ما داره و بیشتر از این بها دادن به دموکراسی کار رو خراب میکنه.

میدونی من فک کنم تو دردت به خاطر دانشگاتونه یه چند بار نذاشتن میتینگ و سخنرانی تشکیل بدین خیلی داغ کردی
البته نه فقط دانشگاه خودتون جاهای دیگه هم بعضا تو بعضی دستگاه های اجرایی یه سری کار های دیکتاتور مابانه دیده میشه که اینطوری ترش میکنی.
رضا
شنبه 14 خرداد 1390 09:21 ب.ظ
راستی یکی از طرفدارای قالیباف اومده نظر خصوصی برای من گذاشته که یواش یواش از قالیباف حمایت کنید و حتی شعار هم بسازید و از این حرف ها

نظرت چیه شروع کنیم؟

مثلا شعار بدیم:
" یا الاف ... قالیباف "
و ...
رضا
شنبه 14 خرداد 1390 09:02 ب.ظ
نه جونم...در حکومت های دیگه و حتی حکومت های ضد مذهبی هم ممکنه مقبولیت رهبریت اون سیستم و کادر حاکم و رئیس جمهور و یا حتی کل نظام به همراه محبوبیت شون کاهش پیدا کنه.
ولی عموما این قانون برقرار هست که میگه بهتره دوره شون تموم بشه و یا نهادهای ناظر (شبیه مجلس خبرگان خودمون) برشون دارند یا استیضاح شون کنند. ولی جدا از این، حاکمین هم مثل بقیه ی جامعه می تونن از خودشون و حقوق خودشون و مواضع و افکار خودشون دفاع کنند و باید بکنند

گروههایی که حاکم می شوند می توانند در برابر اتهامات و یا مسائلی که وجود دارد از خودشون دفاع کنند و اتفاقا می کنند و نیازی هم به توصیه ی من و شما ندارند. اینکه آقای خامنه ای خودش از عملکرد نظامش دفاع می کنه و یا حتی به اطرافیان و نیروهای طرفدارش میگه که به مردم بصیرت و درک سیاسی بدید و از این موضع دفاع کنید، به این معنی هست که ایشون بر خلاف برخی ها ، نظر مردم براش جایگاه داره

سیره ی امام علی هم همین بوده؟ شما بری نهج البلاغه رو بخونی، در دو سال پایانی حکومت ، ایشون هم نصیحت کردن مردم رو در خطبه هاش انجام میده و هم حتی بعضی جاها علاوه بر افشا و مشخص کردن موضع و روشنگری، مردم رو رسما مورد ملامت و شماتت قرار میده...نمیده؟... از مردم نمیناله؟

اتفاقا اینکه آدم در حکومتش هندوانه زیر بغل مردم اش و حتی اطرافیان و زیر دستانش نگذاره عین منطق عقلاییه. نقد خود و همه ی اینها دقیقا در نقطه ی مقابل پوپولیسم و مردم فریبی قرار داره. دقیقا نقطه مقابل احمدی نژاد که هر شهرستانی که میره، میگه شما بهترین مردم ایران هستید و یا مردم ایران توانایی مدیریت جهان را دارند و فلانند و بهمان هستند و فقط مردم مثلا تنکابن می تونن آمریکا رو له کنن و ... !
رضا
شنبه 14 خرداد 1390 08:54 ب.ظ
خدایا....

من میگم با این کار روشنفکرها مخالفم و اون رو آسیب روشنفکری ایران می بینم. باز با عجله کامنت خوندی؟ ای بابا...

البته مدل های روشنفکری ظاهرا ضد روشنفکر مثل مدل فردید-داوری-زرشناس هم دچار یک چنین مشکلی هستند و تمدن اسلامی رو میگذارن روی تخت خرده بورژواهای شبه روشنفکری مثل هایدگر و فوکو...

در مورد دموکراسی و سکولاریزم، باید یه چیز باحال یادت بدم که بری به بچه هاتون یاد بدی.
سکولاریزم دیکتاتوریه و امری ضد دموکراسی! شاید اول جا بخوری. ولی برات ثابت می کنم. مگه قانون دموکراسی این نیست که نظر مردم باید در قوانین و حاکمیت تسری پیدا بکنه؟
خب سکولاریزم که خودش رو فرا دموکراسی می دونه و یکسری شوراها مثل شورای نگهبان داره که تو فرانسه و انگلیس و ... قوانین مصوب رو از حیث سکولار بودن بررسی میکنن و قوانین نزدیک به مذهب رو رد می کنن، که خودش ته دیکتاتوری و ضد دموکراسیه!

در واقع سکولاریزم با دموکراسی و حق مردم در تعیین سرنوشت و اصلا مسئله ی اختیار در تضاده! این چیزی هست که دموکراسی لیبرال به صورت نادرست به دموکراسی تبصره زده. مثل تبصره های دیگه ای مثل قوانین حقوق بشرش و یا حق مقدس مالکیت خصوصی و سرمایه داری که اینهارو همگی پیش فرض برقراری دموکراسیش خونده که همگی با آزادی و دموکراسی زاویه دارند...

در واقع مردم اگر دین دار باشن مثل زمان شاه ما، حق ندارند قانون دینی داشته باشند و یا افراد متدین رو داخل مجلس خودشون بفرستند! ... البته سکولاریزم یه جا با دموکراسی تضاد نداره و اونم این هست که 80 درصد مردم مخالف دین باشند که اونطوری اصلا نیازی به سکولاریزم حکومتی نیست
محمدرضا
شنبه 14 خرداد 1390 08:26 ب.ظ
چند سوال:
چطوری میتونی دموکراسی رو به عنوان روش توجیه کنی فارغ از اینکه پدیده هایی مثل
"پلورالیسم" "عرف گرایی دین" "سکولاریسم" وارد کشور نشه؟؟

سوال بعدی اینکه جرا باید مذهب رو اون تخته بخوایه؟؟؟ این که عینه اصالت دموکراسیه فقط داری با یه زبون دیگه میگی.
کتاب "مذهب دموکراسی و تساهل دو سویه" رو اگه بخونی میبینی که غرب هم این سیر تحول رو گذرونده، گاهی یا باید دموکراسی رو ناقص کرد، یا باید مذهب رو ناقص کرد، یا باید تو جفتش تساهل به خرج داد تا با هم جفت و جور بشن.
سوال بعدی اینکه حکومت حق ولی خداست صحیح و مملکت مال مردم با این حساب دعوا از کجا شروع میشه؟؟
از وقتی که ولی خدا مقبولیتش بره زیر سوال درسته؟؟ اگر ولی خدا قبلا حاکم شده باشه وسط کار مقبولیتش رو به شرط داشتن عدالت از دست بده تکلیفش چیه؟؟ باید بره کنار؟؟؟
رضا
شنبه 14 خرداد 1390 05:34 ب.ظ
باید یه چیزی هم تفکیک کرد

مملکت مال مردمه...حکومت مال مردمه. ولی ما ممکنه بگیم که حکومت (حق) خدا و امام زمانه...
خب وقتی از (حق) صحبت می کنیم قضیه فرق داره. یه زمانی هست ما میگیم حکومت در زمان خانه نشینی امیرالمومنین (حق) امام علی بود. ولی خب مردم این حق رو ادا نکردند.

انسان ها ممکن است حق خدا و ولی خدا رو ادا بکنند یا نکنند. ولی این ادای حق اجباری و زوری نیست.

این انسان های آگاه و از جمله ولی خدا هستند که باید بقیه رو بیدار کنند. این کتاب "امام در عینیت جامعه" محمدرضا حکیمی رو بخون.
اونجا توضیح داده که از دعاهای کاملا سیاسی امام سجاد تا دروس سیاسی امام صادق همگی یه دغدغه داشتند و اون هم بیداری انسان ها بود و اصلا بخاطر همین حکومت ها هشت امام شیعه رو بدون اینکه حکومت در دست شون باشه و یا اینکه برای کسب قدرت اقدام مستقیمی کرده باشن به شهادت می رسونه. از این نظر ایشون دوره ی دویست و پنجاه ساله ی بین وفات پیامبر تا غیبت صغری رو به هشت قسمت تقسیم می کنه که خب باید بخونی کتاب رو ...
رضا
شنبه 14 خرداد 1390 05:25 ب.ظ
یه اشکالی که روشنفکری ما داره این هست که مثل تخت شکنجه قرون وسطا می مونن؟ یعنی چی؟

یه تختی بوده که یه بارون ایتالیایی ستم کار داشته و اونطوری بوده که هرکی از این تخت بدن اش بزرگتر بوده، بخش های اضافه رو می بریده! اگر هم کوتاه تر بوده، اینقدر می کشیدتش اون بیچاره رو که اندازه ی تخت بشه!

بلایی که روشنفکری ما سر مذهب میاره از شریعتی تا سروش و بقیه همینه

یعنی بنیان شون رو گذاشتن دموکراسی و اونم از نوع وارداتیش و بفیه ی چیزها رو سعی می کنن با اون تطابق بدن!

اینا بیشتر "اصالت دموکراسی" هستند تا "تقدس بخش به دموکراسی"...

ولی مسئله این هست که اولا دموکراسی اصل نیست و خودتون هم می دونید که می تونه یک وسیله باشه و نه لزوما هدف...

غرب بیش از یک قرنه که از دوران ایدئولوژی عبور کرده (روشنفکریش و نه خود جامعه اش) و به مرگ ایدئولوژی رسیده، ولی خب روشنفکری ما هنوز یا مثل شریعتی دین رو ایدئولوژی می کنه یا اینکه مثل سروش و شبستری ایدئولوژی رو با دین تزئین می کنه

از سویی اونهایی هم که می خوان دموکراسی رو بومیش کنن و بجای اینکه مذهب رو بگذارن روی اون تخت بارون، اشتباها دموکراسی رو چنین بلایی سرش میارن و یه دموکراسی ناقص الخلقه درست می کنن که حال همه رو به هم می زنه... این همون دموکراسی ای هست که گنجی تو مانیفست جمهوری خواهیش میکوبه و میگه مثلا سازمان هایی مثل مجاهدین انقلاب از این نوع دموکراسی استفاده میکنن

اونم به درد نمی خوره. ما باید ببینیم چه چیزی ضرورت های خودمون رو برطرف می کنه و از منظر عینی چه نوع سازمان و دموکراسی ای مسئله ی مقبولیت حکومت ها و حق مردم در حکومت رو تامین می کنه

مثلا آقای خامنه ای امروز تو صحبت هاش تو حرم امام گفت: "همیشه در تاریخ ایران به مردم می گفتن که مملکت صاحب داره و مملکت باید صاحب داشته باشه و اگر مملکت بی صاحب باشه همه چیز بر فنا میره!...صاحب مملکت رو هم می گفتن شاهه. ولی امام اومد و گفت که مملکت صاحب داره و صاحب مملکت خود مردم هستند"

همین به نظرم خط خوبی هست برای سیر مهندسی حاکمیت مردم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر