تبلیغات
هزار حرف نگفته... - .....


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :محمدرضا
تاریخ:چهارشنبه 20 مهر 1390-01:48 ب.ظ

.....

کاری که برای خدا نباشه بریز تو کاسه توالت سیفون رو بکش بره پایین!!


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل درد 

feet problems
شنبه 18 شهریور 1396 01:05 ب.ظ
Hey there are using Wordpress for your blog
platform? I'm new to the blog world but I'm trying to get started and create my own. Do you need any html coding expertise to make your own blog?
Any help would be really appreciated!
feet complaints
شنبه 18 شهریور 1396 05:53 ق.ظ
Its like you learn my mind! You appear to know
so much approximately this, like you wrote the ebook in it
or something. I think that you simply can do with
some percent to force the message house a bit, however other than that, that is excellent blog.

A great read. I'll definitely be back.
How can you get taller in a week?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 09:11 ق.ظ
Hello my friend! I wish to say that this article is awesome,
great written and come with approximately all vital infos.

I'd like to see extra posts like this .
How do you get taller in a day?
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:39 ب.ظ
What's Taking place i am new to this, I stumbled upon this I have discovered It absolutely useful and it has helped me out loads.

I am hoping to give a contribution & aid other users like its
helped me. Great job.
How long does Achilles tendonitis last for?
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:42 ب.ظ
We are a group of volunteers and starting a new
scheme in our community. Your website provided us with valuable information to work
on. You've done an impressive job and our entire community will be grateful to you.
مهدی
شنبه 23 مهر 1390 08:48 ق.ظ

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»

ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»



منبع:کیمیای سعادت، ص 757
محمدرضا
پنجشنبه 21 مهر 1390 04:13 ب.ظ
دبی رو هم برای خدا میشه رفت...
اما اگه برای این چیزایی که تو این آهنگه گفته بری مشمول همون سیفون و کاسه توالت میشه
مهدی
پنجشنبه 21 مهر 1390 03:50 ب.ظ
رفتیم دبی چه جایی بود
جاتون خالی صفایی بود
تو کوچه هاش خیابوناش
عطر گل اقاقی بود

... رفتیم دبی چه جایی بود
وای که عجب هوایی بود
آب خلیج آب وطن
دریاش عجب دریایی بود

بیا با هم بریم سفر دبی دبی
منو با خودت ببر دبی دبی
بیا با هم بریم سفر دبی دبی
منو با خودت ببر دبی دبی

تو نسیم دریاش بوی عطر میهن
به خدا جون میده واسه عاشق شدن
واسه عاشق شدن

ساحل جُمیرا پاتق عاشقون
یاد من میاره خاطرت ایروون
خاطرت ایروون

یا عینی یا حبیبی یالا یالا یالا تعالِ الهون تعالِ الهون یا حبیبى تعالِ الهون...
دبی دبی
بریم دبی

یعنی می گی دبی هم نیریم؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر