تبلیغات
هزار حرف نگفته... - تذکار


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :محمدرضا
تاریخ:پنجشنبه 17 آذر 1390-02:21 ب.ظ

تذکار

یادمه روز های اولی که این وبلاگ رو تاسیس کردم یک پست اساسی گذاشتم که جهت گیری من رو مشخص می کرد.
اسمش رو هم به اعتبار کتاب جاذبه و دافعه علی شهید مطهری(ره) گذاشتم "جاذبه و دافعه"
و اتفاقا متن اون پست هم برگرفته و نقل به مضمون از همان کتاب بود.
دوباره لازم دونستم که مطلب اساسی اون پست رو بهش اشاره داشته باشم.
نکته اصلی که در این پست وجود داشت این بود که انسان ها نمی توانند همه را به خود جذب کنند.
 و خصوصیت یک انسان "مسلکی" آن است که هم جاذبه دارد و هم دافعه.
و آن کسی که همواره تلاش می کند با همه دوست باشد روحیه نفاق دارد و به تعبیر بنده با یک سیب زمینی بی رگ و ریشه هیچ تفاوتی ندارد.
این افراد در هر موقعیتی که واقع بشوند خود را هم رنگ آن می کنند تا بتوانند به منافع خودشان برسند و به اصطلاح سرشون بی کلاه نمونه.
اما یک شخص مکتبی و مسلکی با هر گروه و هر شخصی دم خور نمی شود. چرا که مسلک او اجازه ارتباط با چنین اشخاصی را نمی دهد.
و طبعا این انسان حتی اگر نخواهد با دیگران دشمنی کند، دشمنانی را در سر راه خود پیدا خواهد کرد.
هدف اصلی من از یاد آوری این نکته این بود که جاذبه و دافعه در سطح اجتماعی و بین المللی هم بروز پیدا می کند.
امروز یک دنیا با مملکت ما به خاطر مسلمان بودن و مخصوصا شیعه بودن دشمن هستند و کمر به نابودی ما بستند.
حال بعضی افراد خود باخته هستند که بر این باورند ما باید از مواضع مکتب خود دست بکشیم که مبادا در صحنه بین المللی به ما بگویند "وحشی""تروریست"و ....
می گویند شما عرضه برقراری ارتباط با کشور های اروپایی را ندارید!!!
شما به علت دشمن تراشی از قافله تمدن عقب افتادید!!!
جواب این افراد همین است که ما با کشورهای آفریقایی و با کشورهای محروم حاضریم ارتباط برقرار کنیم ولی تن به ذلت ارتباط با استکباری که جز نفی استقلال ما هدف دیگری را دنبال نمی کند نمی دهیم.
این اخلاق پیغمبر ماست که نظام اشرافی گری را مورد بی اعتنایی قرار داد و هم نشین محرومان و مستضعفان شد و توسط همین اشراف مورد تمسخر و استهزاء قرار گرفت.
و سه سال در سخت ترین شرایط در شعب ابی طالب محاصره اقتصادی شد و مقاومت کرد.
باید فریاد کرد برای این افراد که:

"ما مسلمانیم"








داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : چیزی بگو (say sth) 

http://creepyrhythm6599.jimdo.com/
دوشنبه 23 مرداد 1396 03:37 ب.ظ
Having read this I thought it was rather enlightening.
I appreciate you taking the time and energy to put this informative article together.

I once again find myself spending way too much time both reading and leaving comments.
But so what, it was still worth it!
foot pain cures
سه شنبه 6 تیر 1396 02:29 ب.ظ
You could definitely see your skills within the paintings you write.
The arena hopes for even more passionate writers like you who are not afraid to mention how they
believe. Always follow your heart.
foot pain for months
دوشنبه 5 تیر 1396 03:13 ق.ظ
Thanks for finally talking about >هزار حرف نگفته...

- تذکار <Loved it!
accidentalaccor02.jimdo.com
شنبه 30 اردیبهشت 1396 06:58 ب.ظ
Howdy! I know this is kind of off topic but I was wondering if you knew where I could find a captcha
plugin for my comment form? I'm using the same blog platform as yours and I'm having problems
finding one? Thanks a lot!
Dominique
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:08 ق.ظ
Hi, of course this piece of writing is actually fastidious and
I have learned lot of things from it concerning blogging.
thanks.
محمدرضا
جمعه 18 آذر 1390 11:47 ب.ظ
ببین مهدی جان من اصلا نمیخوام تو رو جزو اون آدمای عوضی بالاترینی و فیس بوکی بدونم.
تا جایی که شناختمت خیلی با اون آدما فرق می کنی!
و از اینکه دیوار بین تو و خودم بکشم خیلی ناراحت میشم.
ولی به خدا راه پیشرفت این مملکت نه کتک زدن و دگم بودنه نه وادادگی و التقاط.
ما تو این سی و دو سال از هر دو طرفش ضربه خوردیم.
هم از کسایی که با دگم بازی مانع هر پیشرفتی شدن و هم از کسایی که به نام اصلاح و تغییر از هدف ها و آرمانها و اصول منحرف شدن.
به خدا این دعواها همون چیزیه که دشمن از ما میخواد.
اگه من به تو تندی کردم ازت معذرت میخوام و حلالم کن.
مهدی
جمعه 18 آذر 1390 10:45 ب.ظ
مشکل من دیگه اعتقاد نیست. من اعتماد ندارم
محمدرضا
جمعه 18 آذر 1390 03:09 ب.ظ
ما تمام اختلافمون سر اینه که اسلام شناسیمون فرق می کنه.
اونی که تو دنبالشی اسلام نیست. یه رنگ و بویی از اسلامه.
تو اصلا نتونستی جواب قانع کننده ای در اینکه ما باید با انگلیس و آمریکا مصالحه داشته باشیم در مقابل استدلال های من ارائه کنی!
فقط فرافکنی کردی!
من تو همین پست به تو با یه استدلال ساده از مبانی دین و سیره ایمون نشون دادم که ارتباط ما با غرب یعنی نفی استقلال.
اما تو بحث رو عوض کردی و کشوندی به جاهای دیگه.
نگاه کن به اولین کامنتت در این پست که اصلا هیچ ربطی به محتوای پست من نداشت!
تو باقی جاها هم همینطوری هستی همه حرفارو نیمه کاره رها می کنی و میپری تو یه چیز دیگه فقط برای اینکه حرف زده باشی.

پاسخ محمدرضا : نکته اصلی من تو این پست ارتباط با غرب بود نه تبلیغ اسلام.
اینکه ما به علت مسلکی بودن نمی تونیم با غرب بسازیم.
اما تو بحث رو کشوندی به جاذبه و دافعه!
جاذبه و دافعه مقدمه حرف من بود که ازش یه نتیجه دیگه گرفتم
محمدرضا
جمعه 18 آذر 1390 03:01 ب.ظ
تو که الاغ بازی چارتا بسیجی رو نمی تونی به پای اسلام بنویسی!!
و به خاطر این موضوع از اسلام دوری کنی!!
هی گیر دادی به اینکه چون اینا کتک میزنن منم نمیخوام به نظام اعتنا کنم.
آخه اینکه نشد حرف!!
تو بالاخره خودت رو مسلمون میدونی یا نه؟؟
دلت برای اسلام می سوزه یا نه؟؟
تو چه کاری انجام دادی در جهت تبلیغ اسلام؟
تا حالا اصلا چنین دغدغه ای داشتی؟؟

یه دقیقه به حرفای خودت فکر کن!
تو میگی بسیجی ها مردم رو میزنن (که البته فراگیر نیست و بسیجی ها درگیریشون با یه قشر خاصیه نه با همه مردم) بعد کلیپ این کتک زدنا میره اونوره آب همه رو از اسلام زده می کنه!
مردم خودمون هم زده میشن!
خب حالا که تو عقلت رسیده به اینجا که کتک زدن اینا بده و خود اسلام بد نیست چرا تکون نمی خوری؟؟
همینطوری گیر کردی سر یه نقطه؟؟
این حرفت عملا یعنی اینکه تو فقط بسیجی هارو مسلمون میدونی!
و اصلا خودت رو از دایره مسلمانها جدا کردی!
خب باباجون اگه تو مسلمونی برو اسلام رو یاد بگیر بیا مملکتت رو درست بیا دینت رو تبلیغ کن!
بیا در راه کمک به ظهور امام زمان قدم بردار!
محمدرضا
جمعه 18 آذر 1390 02:52 ب.ظ
پسرک عامی زود باور!!
اینکه من این سوال رو ازت پرسیدم و تو اصلا جواب ندادی و باز حرف خودت رو زدی برای این نبود که من مستاصلم از جواب دادن.
نذار من دهنم رو باز کنم و بگم که چه اطلاعات مستقیمی از اوین و زندان ها دارم...
تو که خبر نداری که محمد نوری زاد رو من و خانواده ام از نزدیک میشناسیم....
خدایا یه صبری به ما عنایت کن بذار ما دهنمون بسته بشه همش تو لفافه حرف بزنیم...
.................
من از تو پرسیدم که چی جواب بدم.
میخوای این حرفای تو رو تکرار کنم؟؟
خب باشه!
تو میگی تو سیستم چپاول وجود داره؟ من هزار برار بیشتر خبر دارم که چقدر بخور بخوره. هزار برابر بیشتر شنیدم و دیدم که به تو و امثال تو اصلا خبرش نمیرسه.
البته یه چیز رو بهت بگم اونچه که تو این نظام هرگز وجود نداره شکنجه کردن زندانی هاست و این موضوعیه که از روز برای من روشن تره چرا که از موضع آگاهی دقیق به زندان ها صحبت می کنم و هر چه شنیدی دروغ بوده و قطعا هم فقط شنیدی و هیچ چیز رو به چشم خودت ندیدی.
و مرز بین حقیقت و دروغ هم چهار انگشت بیشتر نیست.
البته حساب کتک زدن های دزد و قاچاقچی و اراذل و اوباش رو در آگاهی ها و بازداشت گاه ها جدا کن.
اما حاضرم قسم بر همه مقدساتم بخورم که هیچکدوم از زندانی های سیاسی شکنجه نکشیدن.
من چیزی رو حاشا نمی کنم!
حاشا کدومه پسر؟؟
تو میدونی ما چقدر مشکلات داریم؟
تو فکر کردی من شخصا نفسم داره از جای گرم بلند میشه؟؟مشکل تو زندگیمون نداریم؟؟
این نظام به ما مشکلات سختی و بدبختی تحمیل نکرده؟؟
ما اعتراض و ناراحتی نداریم به نظامهای ناعادلانه؟؟
ما دلمون خون نشده در موقعیت های مختلف؟؟
این درک شماست که انقدر ضعیفه که نمی تونی این تناقض رو تو وجودت حل کنی.ما علی رغم این اطلاعات ایمان داریم به یک راهی که تو نمی تونی بهش ایمان داشته باشی.
دلیلشم اینه که تو فضای پرورش در ایمان رشد نکردی.
تلاش من همه این بود که بفهمونم ارزش هایی وجود داره تو این انقلاب که همه این کثیفی هارو میشه در اون هضم کرد.

ارزش های بلندی که همه این کثیفی ها در برابرش مثل قطره در مقابل دریاست.
اما مگس صفتان جز کثافات چیز دیگه ای نمی بینن یا بهتر بگم نمی تونن ببینن!

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولان گه توست/
عرض خود می بری و زحمت ما می داری...
مهدی
جمعه 18 آذر 1390 10:05 ق.ظ
من می گم اگه فلسفه بافی های تو درست هم باشه بازم این آدمایی که الان تو سیستمن اهل این حرفایی که می زنی نیستن و تنها هدفشون چپاوله.همه چیز ابزار کاریشونه. من یک سری مشاهداتی از نزدیک با چشم خودم داشتم که اگه بگم تو حاشا می کنی.
محمدرضا
جمعه 18 آذر 1390 05:36 ق.ظ
قبل از اینكه جوابت رو بدم یه سوال ازت میپرسم: به نظر تو من باید چه جوابی به این چیزایی كه الان نوشتی بدم؟ یا اصلا چی انتظار داری جواب بدم؟ پاسخ تو به این سوال ادامه بحث من با تو رو روشن میكنه وگرنه دیگه تموم؛ 
مهدی
پنجشنبه 17 آذر 1390 08:51 ب.ظ
باعث شد یه آدمی مث نوری زاد بعد از یکسال از اون وقایع نامه سرگشاده بنویسه و بگه:«شصت و هشت روز از این مدت را در زندان انفرادی به سر برده‌ام. توسط بازجوهای خود مورد اهانت و ضرب و شتم قرار گرفته‌ام.» و از اون به بعد رسما خودشو از حاکمیت جدا کرد. تو کشور خودمون مردم دارن از شماها فرار می کنن وای به حال بقیه...
مهدی
پنجشنبه 17 آذر 1390 08:49 ب.ظ
خیلی حرف جالبی می زنی می دونی تو 23 سال مسلمونا اگه می خواستن اون همه جنگ بکنن چی می شد؟ خیلی از قبایل با پیامبر بیعت کردن. مثل شهر مدینه که مردم وقتی با فکر پیامبر آشنا شدن ازش با هلهله استقبال کردن. البته این بین آدمای لجوجیم بودن که سنگ می زدن ولی این یا مرگ یا اسلامی که شما می گی غیر ممکنه.
من گفتم پیغمبر با کسانی که مایه ی ضرر دیگران می شدن می جنگید وگرنه اسلام دین تفتیش عقاید نیست و در قضاوتش بین علی و یهودی هیچ فرقی نبود. منم نمی گم بشینیم ازشون کتک بخوریم. منظور من در مورد مسائل داخلی بود.
یک مثال رو می گم. محمد نوری زاد رو می شناسی؟ همونکه فیللم چهل سرباز رو ساخت و خیلی از همونایی که تو پست اخیر وبلاگم گفتم بهش فحش می دادن که چرا داستان رستم و شاهنامه رو با اعراب و جنگ ایران و عراق قاطی کردی! یادته چقدر شماها ازش حمایت کردین به خاطر اون سریال؟ می دونی دستیار آوینی بود زمان جنگ؟ می دونی تو روزنامه ی کیهان یه چیزی مثل شریعت مداری بود؟ می دونی تو روزنامش با همین استدلال هایی که شما میاری چقدر به مخالفت با اصلاحات پرداخت؟ ممکنه بگی ملاک حال فعلی افراده و منم اتفاقا حرفتو قبول دارم. محمد نوری زاد سر فلسفه و هدف با جریان حاکمیت مشکل نداره و اصلا هم به دننبال لیبرالیسم و.. نیست. حرف منم حرف نوری زاد هست. شما می گی می خوایم اسلام رو به دنیا بشناسونیم می گم درست. می گی قوانین اسلام باید رعایت بشه می گم درست. اما با این راه و روش؟ با کشتتار زیر شکنجه تو کهریزک؟ با له کردن هموطن زیر چرخ ماشین نظامی؟ کلیپ اینارو همه جای دنیا می بینن عزیز! شما اگه خودتونو اینجوری نماینده ی اسلام بدونید آبروی اسلام رو خودتون می برین نیازی به امریکا و انگلیس نیست! من خودم قبل انتخابات یادمه تو ستاد موسوی یه بچه بسیجی اومد تو ستاد یه شعر سراسر توهین رو خوند اونجا و ما براش دست زدیم. اون وسط یه نفر پاشد جوابشو بدون اهانت داد. آخر شب همین ریشو ها ریختن سه چهار نفرو کتک زدن کله ی یه نفرم شکستن! همین چیزا
محمدرضا
پنجشنبه 17 آذر 1390 03:44 ب.ظ
و واقعیتم جز این نیست.
اسلام همون دین مهربونی و رافتیه که برای نفی کفر و طاغوت اگه لازم باشه دست به شمشیر می بره.
و در صدر اسللام هم پس از اتمام حجت با اقوام مختلف با اونها وارد جنگ شدند.
ولی اونی که جای تعجبه اینه که بالاخره درک شما از اسلام چیه بالاخره باید همه دنیا رو ناز کنیم یا اینکه باید جنگ هم بکنیم
محمدرضا
پنجشنبه 17 آذر 1390 03:40 ب.ظ
جالبترش اینجاس تو که میای اینجا اینطوری قشنگ قشنگ حرف میزنی همونی هستی که میگی اسلام با زور شمشیر در صدر اسلام پیشروی کرد....
آدم میمونه کدوم حرفتو باور کنه!
پس اگه از نظر تو اسلام با شمشیر پیشرفت کرده پس الانم راهی جز جنگیدن نیست
محمدرضا
پنجشنبه 17 آذر 1390 03:33 ب.ظ
تازه جالبشم اینجاس که با اینهمه سرمایه گذاری و زوری که میزنن خودشون اعتراف کردن که همه انقلاب های منطقه از منشا ایران داره ساطع میشه
محمدرضا
پنجشنبه 17 آذر 1390 03:32 ب.ظ
اصلا اجازه دادن که ما این کفش رو تو پای کسی بکنیم تا ببینیم که تنگش هست یا گشادشه؟؟
یعنی واقعا تو فکر میکنی اینکه ما نمی تونیم اسلام رو به دنیا معرفی کنیم همه ایراد از ماست؟؟؟؟
پس اینهمه سرمایه گذاری که آمریکا برای منطقه و خاور میانه می کنه که مبادا اسلامش به بیرون نفوذ کنه همه پشمه.
و اینکه ما از نظر اونها بزرگترین خطر برای منطقه و بعد از اون جهان هستیم نیز هم...
اگه دنیا اجازه بده که ما ندای اسلام رو به جهان برسونیم خواهی دید که فوج فوج مردم مسلمون میشن:
و رایت الناس سیدخلون فی دین الله افواجا...
مهدی
پنجشنبه 17 آذر 1390 03:21 ب.ظ
وقتی یک کفش به پای هیچکس نمی خوره مشکل از کفشه، از پای آدما نیست.
شما خودتو نماد اسلام و شیعه معرفی می کنی، در حالی که اسلام 1400 سال پیش در کمترین ابزارهای رسانه ای در عرض چند دهه هزاران کیلومتر رو پیمود . در حالی که بعضی ها مثل دیواری هستن که سال به سال باریکتر می شن. چرا؟ چون شیوه ی کارشون درست نیست به جای جذب، دقع داشتن..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر