تبلیغات
هزار حرف نگفته... - اختلاس نتیجه اقتصاد مرکانتیلیستی


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :محمدرضا
تاریخ:جمعه 18 آذر 1390-09:04 ب.ظ

اختلاس نتیجه اقتصاد مرکانتیلیستی

حسن عباسی رئیس مرکز بررسی‏های دکترینال امنیت بدون مرز در سخنرانی حدود یك ماه و نیم قبل خود به بررسی زمینه‌های بروز فساد بانكی پرداخت و ریشه این اتفاق را اقتصاد مركانتیلیستی بر مبنای تاجری و سوداگری عنوان كرد.
اختلاس اخیر یک درصد بودجه کل کشور بود.
اساس اقتصاد ما مشکل دارد؛ موضوع آدم‌ها و جریان‌های سیاسی نیستند.
تئوریسین‌های اقتصادی دولت فعلی از دانشگاهی است که به لیبرال بودن مشهورند.
اشکال لیبرالیسم را در نامه امام به منتظری می‌شود دید.
..........

اختلاس اخیر یک درصد بودجه کل کشور بود

خاطرم هست در دهه 70 میلادی، اواخر جنگ ویتنام، خانم اوریانا فالاچی كتابی نوشته بود به نام «زندگی، جنگ و دیگر هیچ». ایشان خبرنگار بین‌المللی ایتالیایی روزنامه «لاری پابلیكا» بود. این خانم اوایل انقلاب به ایران آمد و دیدار و مصاحبه‌ای با امام داشت. كتاب معروف «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» ایشان بعدها دستمایه یكی از طنزنویسان داخلی شده بود و ایشان نوشته بود: «زندگی، پول و دیگر هیچ».

ما امروز می‌خواهیم در باره پول و حوزه مبانی فلسفی پول یك نگاه objective و subjective داشته باشیم، زیرا در مقطع بسیار حساسی به‌سر می‌بریم. سه هفته هست كه جنبش اجتماعی تحت عنوان «جنبش تسخیر وال‌استریت» در ایالات متحده شكل گرفته و دوره بسیار حساسی است و به‌طرز عجیبی اتحادیه اروپا و كشورهای اروپایی دچار مشكلات خاصی شده‌اند. فروپاشی سیاسی در 12 نظام سیاسی را در كشورهای عربی شاهد هستیم. در ایران هم همان‌طور كه در روزهای اخیر شاهد بوده‌ایم، مسئله اختلاس 3000 میلیاردی ـ‌یعنی چیزی در حدود 1% كل بودجه كشور‌ـ رخ داده است. بودجه كشور حدود 300 میلیارد دلار هست كه یك درصدش می‌شود 3 میلیارد دلار، یعنی 3000 میلیارد تومان.

اینكه در طول پنج سال، سازوكاری در نظام بانكی رقم می‌خورد و به‌طور عمومی یك نفر و یك مجموعه می‌توانند 3000 میلیارد تومان اختلاس كنند، پدیده عجیب و غریبی نیست. در دوره‌های قبل هم ابتدا در سال 70، 71 با موضوع مشابهی مواجه شدیم به مبلغ 123 میلیارد، در دوران بعد شاهد پدیده‌ای به نام شهرام جزایری بودیم و در دوره اخیر هم عدد 3000 میلیارد.

واقعیت قضیه این است كه متأسفانه در برخورد با این قضایا مماشات شد و از همان روز اول تعارف كردند. اگر در همان قضیه 123 میلیارد یا بعداً قضیه شهرام جزایری برخورد جدی صورت می‌گرفت و یا در دوره اخیر، وقتی این قضیه رو شد، برخورد خیلی جدی می‌كرد، كار به اینجا نمی‌كشید.

عکس کیف قاپ را رنگی و با یک صفحه شرح منتشر می‌کنند اما معرفی دزدان کلان اقتصادی با حروف است

یك قالپاق‌دزد یا كیف‌قاپ در كشور ما دچار مشكل می‌شود، صفحه حوادث روزنامه‌ها عكس او را تمام رنگی چاپ می‌كنند و شرح مفصلی از او می‌نویسند و فقط یك باند مشكی روی چشم‌هایش می‌گذارند، اما هر وقت به این جریان‌های كلان اقتصادی رسیدند، متأسفانه از حروف «و»، «د»، «م»، «ن» استفاده كردند و حتی اسم طرف را هم نگفتند. وقتی دستگاه قضایی، سازمان‌های امنیتی و مجموعه‌های اقتصادی چنین خبط و خطایی را مرتكب شدند، باید تاوانش را ببینند كه وقتی آن روز به این قضیه نپرداختند، امروز باید شاهد این باشند كه یك نفر 3000 میلیارد، یعنی 1% كل بودجه كشور را در اختلاس و ارتشا و پول‌شویی و باز كردن LCهای عجیب و غریب در نظام بانكی كشور به یغما ببرد كه این حكایت از آن می‌كند كه ما باید از اساس به مقوله اقتصاد پول‌مبنا و این اتفاقاتی كه در اروپا و به‌خصوص در ایالات متحده می‌افتد، توجه جدی داشته باشیم.

نسبت پول با قدرت، در واقع توان تحمیل اراده بر دیگری است. مهم‌ترین تعریفی كه در جامعه‌شناسی از قدرت می‌شود، این است كه قدرت یعنی توان تحمیل اراده خود بر دیگری. انسان چگونه اراده‌اش را بر دیگری تحمیل می‌كند؟ گاهی اراده را می‌توان با زور بازو، توان و نیرو بر دیگری تحمیل كرد. گاهی می‌توان اراده را از راه فكر، یعنی قانع كردن دیگران تحمیل كرد، یعنی شخصیت كاریزماتیكی دارد و می‌تواند دیگران را از نظر فكر و اراده، سر خط بیاورد و با استفاده از روش اقناعی، دیگران را با فكر خود قانع كند.

گروهی هستند كه رضایت دیگران را با پول می‌خرند و این توان را دارند كه از راه قدرت اقتصادی، اراده خود را بر دیگران تحمیل كنند. آقای آلوین تافلر در كتاب «موج سوم»، در 32 سال پیش، این سه دسته موج را بررسی كرد و گفت در اقتصاد كشاورزی، اقتصاد 3000 سال اول، انسان توان تحمیل اراده خود بر دیگری برای جابه‌جایی قدرت را از طریق قدرت نظامی تحمیل می‌كرد و شوالیه‌ها و قیصرها و پاپ‌ها و شاهان و شاهنشاهان، ابتدا خودشان جنگجو بودند و وقتی فیلم‌های باستانی ایران و رم و یونان و سایر كشورهای باستانی را نگاه می‌كنیم، می‌بینیم شاهان شمشیرزن‌های قهاری بوده‌اند و یكی از راه‌های حاكم شدن این بود كه حتماً پهلوان باشید و زور بازو داشته باشید.

در دوره دوم كه موج دوم پدید می‌آید، تافلر آن را به فرآیندی تشبیه می‌كند كه در آن اقتصاد، قدرت اول است و نه قدرت نظامی در عصر كشاورزی. مثال می‌زند كه در فیلم‌های وسترن، همیشه فردی با سر تاس و شكم گنده كه كت فراگ پوشیده و در كالسكه دارد پول‌هایش را حمل می‌كند، از محموله بانك مراقبت می‌كند و كسی كه اسلحه می‌كشد و بزن‌بهادر است، باید این كالسكه‌ها و دلیجان‌ها را اسكورت كند، یعنی در واقع مرحله دوم شروع شده.

تافلر در كتابش می‌گوید كه در دوره جدید، اطلاعات و فكر، مبنای قدرت هست و از آن با عنوان «سپهر اطلاعاتی» نام می‌برد. زمانی كه این بحث را مطرح كرد، هنوز اینترنت خیلی مطرح نشده بود، ولی حالا شما می‌دانید كه یكی از عناصر اصلی قدرت، حجم اطلاعات در فضای سایبری است. پس تنظیم رابطه پول با مقوله‌ای به نام قدرت در جامعه‌شناسی این است كه قدرت، تولید پول می‌كند. یك كسی به مجلس، شورای شهر و دولت می‌رود و پست و مقام می‌گیرد، یك كسی می‌رود دانشگاه و مدرك می‌گیرد كه قدرت بگیرد و از این طریق پول در بیاورد. ممكن است انگیزه كسی از دانشگاه آمدن این باشد كه بتواند از این طریق شغلی پیدا كند، به قدرت تخصص برسد. ممكن است كسی ورزش كند كه از طریق ورزش، زور و بازو پیدا تا قدرتش را اعمال كند. كسی ممكن است از عنصر زیبایی خود به عنوان ابزار قدرت استفاده كند. پس هر كس، سازوكاری را تعریف می‌كند. از اینجا مشخص می‌شود كه قدرت، تولید پول و ثروت می‌كند و بالعكس. ثروت مادی، به‌خصوص پول، تولید قدرت می‌كند.

با این دو واژه زیاد سروكار دارید: « objectو subject». object، پدیده بیرونی است. شما object هستید، برای من به عنوان فاعل شناسا هستید، یعنی كسی كه باید شما را بشناسم. قابلیتی كه من برای شناخت شما دارم می‌شود subject. پس رویكرد subjective، در من به عنوان فاعل شناسا، نسبت به شما، به عنوان متعلَّق شناسایی كه شناسایی و شناخت من به شما تعلق می‌گیرد، subject است و شما، object. از سوی شما هم متقابلاً به همین نسبت. اگر می‌خواهید نظام معرفت مدرن را كاملاً بشناسید باید نسبت‎تان را با بعضی پدیده‌ها كه گفته می‌شود objective هستند و بعضی‌ها subjective، روشن كنید.

به پدیده پول به‌طور مشخص می‌توان دو رویكرد مدرن داشته باشیم. آیا نگاه‎مان به پول objective است یا subjective؟ تلقی‌ای كه در بحث جامعه‌شناسی در باره نسبت قدرت با پول مطرح كردم، یك تلقی objective است. پول یك پدیده بیرونی است، من آن را گیر می‌آورم و از این طریق، اعمال قدرت می‌كنم. در اینجا فضای اقتصاد‌ی دوره كلاسیك وجود ندارد كه در آن به صورت تهاتری، كالایی را با كالای دیگر عوض می‌كردید و حتی پول آن روز هم كالا بود. پول آن روز سكه طلا یا نقره بود. ارزش سكه طلا یا نقره به اندازه كالایی بود كه می‌خریدید. اگر این بطری 1000 تومان می‌ارزد، برابر آن سكه طلا یا نقره می‌دادید و می‌گرفتید. در 7000 سال گذشته كه پول وجود داشت، معنای امروزی پول را نداشت. پول به معنای امروز، بیش از 80 سال نیست كه در جهان مطرح شده. در اینجا پول بیشتر معنی اعتبار می‌دهد، یعنی ما برای اینكه بتوانیم این بطری آب را بخریم، دولت در جایی به نام بانك مركزی، طلا ذخیره كرده و ما‌به‌‌ازای آن اسكناس و سكه به بازار داده كه پشتوانه آن طلاست و به این دلیل اعتبار دارد. می‌گویند پول و اعتبار. اعتبار این سكه یا این قطعه كاغذ این است كه مابه‌ازای آن در بانك مركزی طلا وجود دارد و حالا وقتی این سكه یا اسكناس را در بازار به كسی می‌دهید، این بطری آب را مابه‌ازای آن به شما می‌دهند.

پس تفاوت دوره اقتصاد ماقبل این عصری كه می‌بینید با دوره جدید در این است كه در آن روز، اگر پولی هم مطرح بود، مابه‌ازای گوسفندی، كفشی، سكه می‌دادید كه ارزش آن دقیقاً برابر كالایی بود كه می‌خریدید.

بانک مرکزی ایران معادل دستگاه فدرال رزرو آمریکاست

امروز جنس كار متفاوت شده. بحران اقتصادی دهه 1920 تا 1930 در ایالات متحده هم مشابه وضعیت امروز آنهاست. ركود اقتصادی در 80 سال پیش وضعیت عجیبی به‎وجود آورد و شرایط به‌گونه‌‌ای رقم خورد كه اقتصاد امریكا و اروپا در آستانه فروپاشی بود. شرایط بعد از جنگ جهانی اول بود و موجب شد كه ایالات متحده، دستگاهی به‎وجود بیاورد به نام فدرال رزرو (Federal Reserve) كه در ایران، بانك مركزی است. به تبع فدرال رزرو، وزارتخانه‌ای به نام وزارت خزانه‌داری مطرح شد و در آن سازوكاری را رقم زدند تا مبنای پول و اسكناسی كه می‌خواهند دست مردم بدهند، طلا باشد.

یك رویكرد قبل از این، مربوط به فیزیوكرات‌ها (Physiocrat) در فرانسه بود كه پشتوانه پول را از زمین می‌گرفتند. پزشكی كه در دربار لوئی بود، این طرح را داد. در مكاتب اقتصادی به این مكتب، فیزیوكرات‌ها می‌گویند. این پزشك با طرحی كه داد، زمین را پشتوانه اقتصاد و پول ـ‌بیشتر پشتوانه اقتصاد‌ـ‌ قرار داد. وقتی زمین مبنای اقتصاد قرار گرفت، دوره فئودالیسم (Feudalism) شروع شد. در زمان رضاشاه و قبل از آن در مناطق مختلف ایران، خان‌ها مطرح بودند. به آن عصر می‌گویند عصر فئودالیسم، یعنی عصر خان‌ها. در عصر فیزیوكرات‌ها، هر خانی مساحت گسترده‌ای زمین در اختیار داشت و رعیت‌ روی این زمین‌ كار می‌كرد و مزدش را می‌گرفت، مثل كارخانه‌داری كه كارگرها برای او كار می‌كنند. فئودال‌ این قابلیت را داشت كه این سازوكار را رقم بزند.

مركانتیلیست‌ها (Mercantilist) مكتب دیگری را به وجود آوردند. Merchant یا آنچه كه در ایران به نام تاجر معروف شده، كسی است كه مبنای اقتصاد مركانتیلیسم را گذاشت. امروز اقتصاد ایران صد در صد مركانتیلیستی است. یكی از انتقادهایی كه ما به روند تحول در علوم انسانی در جمهوری اسلامی داشتیم و بارها اعتراض كردیم و رسماً به مسئولین گفتیم و بارها در رسانه‌ها فریاد زدیم، این است كه اقتصاد مركانتیلیستی دارد اساس تلاش در جامعه ما را می‌سوزاند، چون در اقتصاد مركانتیلیستی، تلاش مطرح نیست، رابطه و سوداگری مطرح است.

مسئولین كشور به‌جای تولید به دنبال در آوردن نقدینگی از دست مردم هستند

برای اینكه برای شما جا بیفتد كه مركانتیلیسم چه وجهی دارد، مثال كوچكی می‌زنم. زمستان سال 1382 بود و موبایل بسیار گران بود و همه می‌رفتند و پیش‌خرید می‌كردند و حدود 500 هزار تومان می‌دادند كه هفت هشت ماه بعد موبایل را تحویل بگیرند. خاطرم هست در اسفند ماه بود كه معاون وزارت مخابرات به برنامه گفت‎وگوی ویژه خبری شبكه 2 آمده بود. مجری برنامه از او پرسید: «موبایل‌های مردم را كی به آنها می‌دهید؟» جواب داد: «حتماً دو سه ماه آینده می‌دهیم». مردم پنج شش ماهی بود كه ثبت‌نام كرده بودند. مجری پرسید: «این همه نقدینگی را كه به عنوان خرید موبایل از دست مردم جمع كرده‌اید، مردم نمی‌توانند ببرند و در جای دیگری سرمایه‌گذاری كنند؟ این‌قدر موبایل سود دارد؟» معاون وزیر، یعنی یك مقام مسئول در حكومت كه باید علی‌القاعده تولید را رقم بزند، با خوشحالی گفت:‌ «امروز موبایل از طلا و فلزات گرانبها و زمین و سایر موارد برای مردم ارزشمندتر است». این صحبت هشت سال پیش است كه موبایل واقعاً یك سرمایه بود و مثال می‌زد و می‌گفت: «الان در شیراز یك نفر 700 موبایل ثبت‌نام كرده كه می‌شود 350 میلیون تومان». بعد با خوشحالی می‌گفت: «این فرد می‌توانست برود طلا، زمین و اتومبیل بخرد، اما آمده و در خرید موبایل سرمایه‌گذاری كرده». حالا دقت كنید كسی در شیراز، به‌جای اینكه با این 350 میلیون تومان یك كارگاه كوچك راه بیندازد و 20 تا جوان را سر كار بگذارد و تولید اشتغال كند و پنج سال بعد سودش برگردد، یك زنجیر دستش می‌گیرد و توی خیابان‌های شیراز پرسه می‌زند تا پنج، شش ماه دیگر پول این موبایل‌ها به اضافه سودش دست او را بگیرد. این مصیبت ماست، مصیبتی كه در چنین شرایطی، مسئولین كشور به‌جای اینكه دنبال تولید باشند، هر كسی سعی می‌كند نقدینگی را به طریقی از دست مردم دربیاورد.

حالا اگر بانك باشد، به لطایف‌الحیل و انواع دروغ‌ها متوسل می‌شود كه شما هر شب از تلویزیون بشنوید كه بعد از اینكه در بانك سرمایه‌گذاری كردید، چه امتیازاتی به شما بدهند. یكی برج سپهر را نشان می‌دهد و می‌گوید این‌قدر متر اسكناس، این‌قدر سفر حج تمتع. آن یكی می‌خواهد دستمال كاغذی بفروشد، سه تا هلی‌كوپتر را نشان می‌دهد كه گونی‌گونی اسكناس می‌ریزد. الان سه چهار شب است كه دارد تبلیغ می‌كند كه اگر شما این سس را بخرید، شما را به دیزنی‌لندِ پاریس می‌فرستیم. تلویزیون بودجه هزار میلیاردی خودش را از تبلیغ همین چیپس و پفك درمی‌آورد. وقتی این حجم عظیم پول تبلیغ و حجم عظیم جوایزی را كه ادعا می‌كنند كه می‌دهند، جمع می‌زنید، به چنان رقم عظیمی می‌رسید كه از خود می‌پرسید، اگر اینها چنین درآمدی دارند، چه نیازی به تبلیغ دارند؟ ولی با دروغ، شما را وادار می‌كنند كه بروید و در این بانك سرمایه‌گذاری كنید و به شما می‌گویند موبایل بخرید تا پولدار شوید، پول در بانك بگذارید، پولدار شوید و هر چیزی از این قبیل. این یعنی اقتصاد مركانتیلیستی. اقتصادی كه تولید كردن در آن اهمیت ندارد. به تعبیر آلوین تافلر بین یقه آبی‌ها و یقه سفیدهاست. یقه سفیدها كسانی هستند كه كار كارمندی می‌كنند و یقه آبی‌ها كسانی هستند كه بِلَرسوت (لباس‌‌های سرهمی‌ كارگری) می‌پوشند و در كارخانه‌ها كار می‌كنند. جامعه‌ای كه به شما توصیه می‌كند یقه آبی نباشید، كی گفته كه زحمت بكشید؟ از راه بیایید ثروتمند شوید و بروید. در چنین شرایط فاجعه‌باری كه اقتصاد مركانتیلیستی بعد از آغاز جمهوری اسلامی در ایران ریشه دوانده و متأسفانه كسی هم یارای آن را ندارد كه آن را نقد كند و زیر سئوال ببرد و بلافاصله به او هزار انگ می‌زنند، مصیبت‌هایی به وجود آمده كه شاهد آن هستید. یك نفر به‌سادگی می‌تواند راه بیفتد و این همه شركت راه بیندازد. شما لیست شركت‌هایی را كه گروهی كه آریا راه انداخته‌ و 3000 میلیارد تومان اختلاس كرده‌اند، ببینید. آیا هیچ‌كس متوجه این قضایا نشده و نفهمیده فاجعه در كجاست؟ واقعاً عجیب است. یعنی واقعاً بخش اقتصاد‌ی نهادهای امنیتی یا سازمان بازرسی یا خود بانك متوجه نشده‌اند؟ اگر متوجه شده‌اند چرا اجازه داده‌اند طی پنج سال به اینجا برسد؟

اساس اقتصاد ما مشکل دارد؛ موضوع آدم‌ها و جریان‌های سیاسی نیستند

من نه مسئله‌ام آدمی است كه این كار را كرده، نه جناح‌های سیاسی، بلكه حرفم این است كه خود بانك، مشكل دارد. بانك، بورس، بیمه و سهام چهار جزء اصلی و نهادهای اقتصاد لیبرالی هستند. انتقاد من به اساس چنین اقتصادی‌ است.

پس مكتب مركانتیلیسم كه امروز بعد از 300 سال در دنیا به آن می‌گویند نئومركانتیلیسم، اساس اقتصاد جمهوری اسلامی است، یعنی هر چه بیشتر زحمت بكشید، بیشتر به نتیجه می‌رسید و عده‌ای از راه می‌رسند و بدون هیچ زحمتی همه چیز را می‌برند. دلیل اینكه عموماً عده‌ای نمی‌خواهند اصلاحی در درون سیستم صورت بگیرد، چون منفعت خودشان و مجموعه‌هایشان در بین است. چهار پنج نفر در ایران به بعضی از مصادر قدرت وصل هستند و چادر مشكی وارد می‌كنند و در واقع مافیای چادر مشكی هستند و اجازه نمی‌دهند یك كارخانه بافت چادر مشكی در ایران ایجاد شود. تنها كشور استفاده‌كننده از چادر مشكی، ایران است. ببینید زدن چنین كارخانه‌ای چقدر اشتغال ایجاد می‌كند، اما این سه چهار تا شبه‌آقازاده، چون واردكننده چادر مشكی هستند، اجازه نمی‌دهند این صنعت در كشور پا بگیرد. این یك نمونه ساده است. حكومتی كه در خیابان گشت ارشاد می‌گذارد تا مسئله حجاب را حل كند، هنوز بعد از 32 سال، یك كارخانه بافت چادر ندارد و چادر را باید از ژاپن، چین، اندونزی، مالزی، سنگاپور، تایوان و هند وارد كند. چرا؟ چون اجزای مافیای واردات چادر، مركانتیلیست هستند و دارند راست‌راست راه می‌روند و باید یك پولی گیرشان بیاید. برای مواجهه با چنین تفكری حتماً باید اقتصاد مركانتیلیستی را زیر سئوال ببرید و این طبیعتاً به بعضی‌ها برمی‌خورد.

پس تلقی‌ای كه در اینجا وجود دارد، این است كه یا باید زمین را پشتوانه اقتصاد قرار بدهیم كه می‌شود دوران فئودالیسم یا فلزات قیمتی و گرانبها را پشتوانه اقتصاد قرار می‌دهیم كه می‌شود دوره مركانتیلیست‌ها. این دوره بعد از 300 سال جلو آمد تا اینكه در 80 سال پیش، ایالات متحده امریكا به این نتیجه رسید كه برای این فلز گرانبها، اسكناس صادر كند و اسكناس را دست مردم بدهیم. اسكناسی كه قبلاً شكل گرفته بود، حالا هویت پیدا كرد. از دوره 80 ساله به این سو، مكتب اقتصاد‌ی پول‌مبنا، با نگاه آقای كیز در انگلیس و در 25، 30 سال گذشته با نگاه آقای میلتون فریدمن به اوج خود رسیده است.

تئوریسین‌های اقتصادی دولت فعلی از دانشگاهی است که به لیبرال بودن مشهورند

به عنوان یك جوان، حق دارید بدانید الان در چه شرایطی زندگی می‌كنید و مدل اقتصادی جامعه شما از چه مكتبی تبعیت می‌كند. در مسائل دینی می‌دانید كه اكثراً شیعه هستید، درصدی از خواهر و برادران ما اهل تسنن و درصد محدودتری مسیحی و یهودی و زرتشتی هستند و می‌دانید كه مثلاً هر یك از این ادیان و مذاهب، چه مكاتبی دارند. در فرهنگ و هنر هم همین‌طور. پس در اقتصاد هم حق دارید بدانید جمهوری اسلامی از كدام مكتب تبعیت می‌كند. اقتصاد جمهوری اسلامی، امروز اولا به‌طور عام لیبرالیستی است، ثانیا به‌طور ویژه دارد از مركانتیلیسم یعنی انسان سوداگر، همان كسی كه در شیراز 700 تا موبایل ثبت‌نام كرده و 350 میلیون تومان داشته استفاده می‌كند، سوم نگاهش ریشه در نگاه آقای میلتون فریدمن دارد. نه دولت سازندگی كه صراحتاً مدعی لیبرال است و نه دولت دوم خرداد، بلكه حتی دولت اصول‌گرای فعلی! تئوریسین‌های اقتصادی دولت فعلی از دانشگاه علامه طباطبایی هستند كه رسماً در این دانشگاه، به لیبرال بودن مشهورند و خنده‌دار است كه سیستم اقتصادی دولت اصول‌گرا در اختیار مركانتیلیست‌هایی است كه شما نمونه‌اش را می‌بینید. لیدر اینها آقای پژوهان است كه دو شاگرد اصلی‌‌اش، دبیر طرح هدفمند كردن یارانه و معاون اقتصاد‌ی وزارت اقتصاد و خود وزیر اقتصاد. اینها اساساً فریدمنی هستند، یعنی اقتصاد را از نگاه میلتون فریدمن می‌بینند. مسئله من این نیست كه مدیران كدام جناح سیاسی بی‌عرضگی كرده و موجب این اختلاس شده، مسئله من این است كه چطور می‌شود تئوریسین اقتصادی جمهوری اسلامی لیبرال باشد؟

اشکال لیبرالیسم را در نامه امام به منتظری می‌شود دید

مگر لیبرالیسم چه اشكالی دارد؟ هیچی! یكی از دلائل عزل آقای منتظری توسط امام این است كه ایشان در نامه‌شان خطاب به آقای منتظری نوشته‌اند: «شما بعد از من كشور را به دست لیبرال‌ها می‌دهید». نگرانی بنیان‌گزار فقید جمهوری اسلامی ‌ـ‌رحمة‌الله‌علیه‌‌ـ این است كه بعد از من كشور را به دست لیبرال‌ها می‌دهید.

در دوره اخیر هم حتی این چند روز پیش در دیدار با جریان بیداری اسلامی كه آمده بودند، در سالن‌ همایش‌های صدا و سیما، شخص مقام معظم رهبری به اینها هشدار دادند كه در نظام‌سازی گرفتار این چهار مصیبت نشوید:‌ لائیسیته، لیبرالیسم، ماركسیسم و ناسیونالیسم افراطی. ما آن شقّ دوم را می‌چسبیم! توصیه رهبری به جریانات كشورهای اسلامی این است كه مراقب باشید در این چهار ورطه نیفتید، دومی‌اش این بود كه به نظام‌های لیبرال میل نكنید.

دولت سازندگی كه سخنگوی حزب كارگزاران سازندگی آمد و رسماً اعلام كرد كه ما لیبرال‌ـ‌دموكرات هستیم، صداقت داشت و آمد و حرفش را صریح زد و موضع خود را روشن كرد. دولت اصلاحات هم كه آمد و گفت ما لیبرالیسم را قبول داریم. حكومت هم با اینها برخورد كرد، اما آیا دولت اصول‌گرا می‌تواند به این سئوال جواب بدهد كه چرا مدیران اقتصاد‌ی شما لیبرالیست هستند؟ چرا تئوریسین اقتصادی دولت نهم و دهم یك چهره لیبرال است؟ نه اینكه اولین بار است كه دارم این را در اینجا می‌گویم. 20 سال است كه این حرف را در دانشگاه‌های مختلف زده‌ام. صد بار هم به خودشان گفته‌ام. اگر از این دیوار صدا در آمده، از دولت اصول‌گرای نهم و دهم هم صدا درآمده. بعد كه گند كار درمی‌آید و به افتضاح می‌كشد، همه مدعی می‌شوند كه ما هم می‌دانستیم.

رهبری در دیدار با كارگزاران حج گفتند اگر 10 سال پیش كه در قضیه مقابله با مفاسد اقتصاد‌ی هشدار دادم، گوش می‌كردند و عمل می‌كردند، این اتفاق نمی‌افتاد. در مورد 3000 میلیارد گفته‌اند. در سال 80 ایشان گفتند و منشور هشت ماده‌ای را برای مقابله با مفاسد اقتصاد‌ی صادر كردند و سال 83 را هم سال پاسخ‌گویی قرار دادند. در سال 83 من در مشهد سخنرانی كردم و گفتم این سه رئیس قوه كه قرار است بنشینند و با مفاسد اقتصاد‌ی برخورد كنند، انگار رفته‌اند عید دیدنی، چون وقتی در یك جلسه رسمی می‌نشینید، پشت یك میز می‌نشینید كه پرونده‌ها را روی آن بگذارید و باز كنید. وقتی روی مبل استیل نشسته‌اید و هیچی هم جلویتان نیست، بیشتر به عید دیدنی شبیه است. سه مقام مسئول رئیس‌جمهور وقت، رئیس مجلس ـ‌كه اولین مجلس اصول‌گرا شكل گرفته بود‌ـ و رئیس قوه قضائیه بودند. شما از هر 10 تا سخنرانی رئیس قوه قضائیه آن موقع را كه گوش بدهید، در شش تای آنها می‌گفت: «امنیت سرمایه‌گذاری باید حفظ شود». هیچ‌كس به ایشان نگفت آقای شاهرودی! شما رئیس قوه قضائیه هستید، مسئول بانك مركزی یا وزارت اقتصاد نیستید كه نگران امنیت سرمایه‌گذاری هستید. از هر 10 تا سخنرانی در شش تا نگران سرمایه‌گذاری خارجی بود. آقای حدادعادل رئیس مجلس بود و آقای خاتمی هم كه رئیس‌جمهور بود. سه تایی طوری می‌نشستند انگار عید دیدنی رفته‌اند. من به خاطر اینكه گفتم از جلسات اینها برای مقابله با مفاسد اقتصادی هیچی درنمی‌آید، 19 بار در دادگاه‌های جمهوری اسلامی محاكمه شدم كه این‌جوری آبروی جمهوری اسلامی می‌رود و بعد از 10 سال رهبر مملكت می‌گویند اگر آن روز گوش كرده بودید، این وضع پیش نمی‌آمد. الان هم شخص آقای احمدی‌نژاد گوش نمی‌كند، وقتی از قدرت كنار رفت، طرفدارانش می‌گویند حالا كه دست هاشمی از قدرت كوتاه است، دست خاتمی كه از قدرت كوتاه است. ما وقتی آقای هاشمی در قدرت بود، گفتیم: «برادر عزیز! لیبرالیسم را در مملكت پیاده نكن». گفتند اینها یار امام بوده‌اند. امام گفته نهضت زنده است تا هاشمی زنده است. دهن همه را ببندید. آقای خاتمی آمد، گفتیم: «آقاجان! این جوان 29 ساله، شهرام جزایری كه تا خرخره خورده و رفته، تا به حال یك فرش صادر نكرده كه به عنوان صادركننده نمونه فرش معرفی می‌شود. با او برخورد كنید». قوه قضائیه برایش هتل و سوئیت درست كرده بود. طرف فرار كرد و رفت اروپا، وزارت اطلاعات در یك عملیات ویژه اطلاعاتی، شبیه آنچه كه پارسال رفتند گوش ریگی را گرفتند و آوردند، مجبور شد برود آن طرف دنیا و او را بگیرد و بیاورد. این آدم تا خرخره خورده بود. به همه رشوه داده بود. خوب دقت كنید. این آدم كارت ویژه داشت و توی مجلس ششم می‌رفت و می‌گفت كه چه قانونی را بگذرانند. به چنین پدیده‌ای در دستگاه قضائی از گل نازك‌تر نگفتند. وقتی در آن روز از هر 10 تا سخنرانی، شش تا نگرانی در باره امنیت سرمایه‌گذاری بود و آقای خاتمی هم مدام می‌آمد و می‌گفت من هر 9 روز یك بحران دارم و با این حرف‌هایی كه می‌زنند، بحران درست می‌كنند، الان كه نیستی دوست عزیز، این گندی كه زده شده، به شماها برمی‌گردد.

نان‌شان دست بانک مرکزی است

امام جامعه دارد می‌گوید آن روزی كه گفتم اگر گوش می‌كردند؛ چه كسی باید گوش می‌كرد؟ آقای شاهرودی، آقای خاتمی و بعدش هم آقای حداد. امروز هم داریم می‌گوییم، باز 10 سال بعد دوستانی كه مثل امروز شماها روی همین صندلی بودند، نگویند كه چه كار می‌توانیم بكنیم. 10 سال بعد باز طرفداران آقای احمدی‌نژاد نگویند این بنده خدا كه دیگر از قدرت كنار رفته. ما امروز داریم می‌گوییم آقای جمشید پژویان در دانشگاه علامه طباطبائی و وزیر محترم اقتصاد و شخص آقای فرزین در اقتصاد، نگاه‌های اینگونه دارند. غیر از این هستند؟ مناظره می‌كنیم. همین تكه‌ای كه بچه‌ها از قضایای این مناظره پخش كردند، فردای آن به تلویزیون از صد جا فشار آوردند كه باید حرف‌هایت را پس بگیری. ساعت 1 نیمه شب بود كه از استودیو آمدم بیرون، مدیران شبكه 4 آمدند و گفتند بیچاره شدیم. جلوی روی من به طالب‌زاده گفتند فردا همه ما را به اوین می‌برند. چرا؟ چون نان‎شان دست دولت و مردم و حكومت نیست. نان‎شان دست بانك مركزی است. چون صدا و سیمای حكومت، بودجه‌اش را از تبلیغات بانك‌ها تأمین می‌كند، مدیران شبكه 4 داشتند می‌لرزیدند.

جنازه شهید برونسی بعد از این همه سال آمد. همان كسی كه مقام معظم رهبری به او می‌گفت اوستا عبدالحسین، یك انسان عظیم. بعد از اینكه جنازه شهید برونسی را ـ‌كه بعد از این همه سال در جبهه پیدا شده بود‌ـ آوردند، در دانشگاه فردوسی مشهد سخنران بودم. صبح كه می‌رفتم، در فرودگاه بچه‌ها می‌گفتند بانك مركزی بیانیه رسمی داده و اعتراض كرده كه ما شورای فقهی داریم. این قضایا كه می‌گویید بانك رباست، این‌طور نیست. ما جواب داریم و باید به ما وقت مساوی داده شود تا از خودمان دفاع كنیم. من صبح بیانیه را دیدم. بعدازظهر آقای طالب‌زاده زنگ زد و گفت كه اینها به تلویزیون فشار آورده‌اند و تلویزیون هم می‌گوید باید در برنامه شما به بانك مركزی وقت داده شود كه بیاید و دفاع كند. پیشنهاد شما چیست؟ مسئولین تلویزیون گفته‌اند با فلانی مشورت كنید. گفتم مناظره می‌كنیم. مگر نمی‌گویند شورای فقهی داریم؟ آقای بانك مركزی بیانیه سرگشاده به رسانه‌ها داده كه آقا! این حرف‌ها نیست، ربا نیست، ما شورای فقهی داریم. مناظره می‌كنیم. اگر من ثابت كردم كه رباست، از فردا در بانك مركزی و همه بانك‌ها را ببندید. به شرط اینكه برنامه زنده باشد. اگر ثابت شد كه ربا نیست، من قول می‌دهم كه همان جا روی دستم بالانس بزنم و تا آخر عمرم هم روی دست راه بروم.

شش ماه است که بانک مرکزی رفته تا برای مناظره برگردد!

الان شش ماه است كه از آن موقع می‌گذرد، بانك مركزی رفته كه برگردد و مناظره كند. بلافاصله آقای مكارم مجدداً موضع گرفتند و فرمودند: «24% بهره‌ای كه شما می‌گیرید، رباست». ربا هم تنها حكمی است در قرآن كه حكم آن جنگ با خداست. آن كسی كه ربا می‌دهد و ربا می‌خورد، دارد با خدا می‌جنگد. من و دیگری نمی‌گوییم، قرآن می‌گوید. اگر كسی ذره‌ای اعتقاد به خدا و قرآن دارد، باید بداند كه ذره‌ای نباید به ربا نزدیك شود. شما ربای سازمان‌یافته را در كاسه كوزه و سفره مردم قرار داده‌اید. انتظار دارید ما سكوت كنیم؟ نتیجه چه شد؟ نتیجه طبیعی و عادی این قضیه این شد كه آقای جنتی به عنوان عالی‌ترین مقام شورای فقهی كشور یعنی شورای نگهبان، دو هفته بعد آمد و در نماز جمعه گفت: «آقا! ما بررسی كرده‌ایم، رباست».

مرجع تقلید، شخص آیت‌الله مكارم شیرازی آمد ایستاد و گفت این رباست. 4% بیشتر بگیرید، رباست. الان بانك‌های ما 24% می‌گیرند. آقای جنتی، رده بالاتر از شورای فقهی بانك مركزی آمد و گفت رباست. 40 روز پیش كه همایش سراسری هفته بانكداری را برگزار كردند، از صبح تا غروب بحث همه سخنران‌ها این بود كه بگویند ربا هست یا نیست؟ رفتند از شورای نگهبان آیت‌الله رضوانی را آوردند. آمد و ایستاد و گفت رباست. شب هم تلویزیون فقط همان یك تكه را پخش كرد.

اگر ما از روز اول داد می‌زنیم كه دوستان عزیز! این كار اشتباه است، دعوای‎تان سر اختلاس 3000 میلیارد است؟ این سیستم، اساسش آلوده و فاسد است. عمده مشكلات اخلاقی كف جامعه به خاطر این است كه نانی كه در سفره مردم گذاشته‌اید، ربوی است. آلوده كردید.

هفته گذشته هفته دفاع مقدس بود و تلویزیون فیلم «خداحافظ رفیق» آقای بهزادپور را پخش می‌كرد. در آن یك صحنه هست كه ارواح شهدا آمده‌اند كه دوستان‎شان را با خودشان ببرند. می‌بینند یكی دارد ساختمان می‌سازد، می‌گویند وای! اینها چقدر دنیا را جدی گرفته‌اند. ارواح طیبه دارند با لباس بسیجی حركت می‌كنند. اینجا كه شما نسبت به عالم برزخ حس گرفته‌اید، قطع كرد و آگهی بازرگانی، این‌قدر درصد سود، اوراق مشاركت در سد فلان‌جا، دولت جمهوری اسلامی با 16% سود تضمین می‌كند. پشت سرش دستمال كاغذی و... گفتیم در اتاق رژی، طرف خواب است و همین‌طور هرچه را كه جلوی دستش بیاید، پخش می‌كند و می‌رود؟ شما دارید دو تا پیام متناقض و متضاد را هم‎زمان از رسانه می‌فرستید. از این طرف دارید می‌گویید مردم! در آخرت و در برزخ این و این و این، از آن طرف به مردم می‌گویید مردم! دنیا، مصرف‌گرایی.

به آقای قرائتی گفتم می‌دانید چرا هر چه در باره قرآن می‌گویید اثر نمی‌كند؟

چند سال پیش به آقای قرائتی گفتم می‌دانید چرا هر چه در باره قرآن می‌گوییم اثر نمی‌كند؟ چون آن ماشینی كه می‌آید برنامه شما را ضبط كند، راننده‌اش، عوامل فیلمبرداری، هزینه دوربین و برقی كه قرار است صدا و سیما با آن، این برنامه را پخش كند، امكانات، استودیو و غیره، از راه تبلیغ چیپس و پفك و بانك به دست می‌آید تا بیایند برنامه جنابعالی را ضبط كنند و از قول شما بگویند «كُلُواْ وَ اشْرَبُواْ وَ لاَ تُسْرِفُواْ».(1) یعنی پولی را كه صرف می‌كنند تا از زبان آقای قرائتی یا آقای جوادی‌آملی بگویند آقا اسراف نكنید، از راه تبلیغ چیپس و پفك و دعوت به اسراف‌گرایی درمی‌آید.

در سال 1370 اسپانسر و پشتیبانی‌كننده منابع مالی سازمان تبلیغات اسلامی، شركت دخانیات بود. آن روز یك‌سری مطلب اعتراضی نوشتم و داد زدم: «آقا! تبلیغات اسلامی كه با دعوت به دخانیات و سیگار درمی‌آید، معلوم است قرآنی كه چاپ می‌كند، اثر نمی‌كند». چطور ممكن است كه از 10 تا مرجع تقلید، هشت‎تایشان بگویند سیگار كشیدن جایز نیست و یكی دو نفر هم گفته‌اند حرام است و هیچ مرجعی نداریم كه سیگار را مباح بداند، آن وقت سازمان تبلیغات اسلامی با پشتیبانی شركت دخانیات فعالیت ‌كند؟ چه آن روز كه دخانیات پشتیبان سازمان تبلیغات بود، چه امروز كه راه تبلیغ در تلویزیون رسمی حكومت به عنوان رسانه ملی، اقتصاد مركانتیلیستی و مصرف‌گرایی است، مطمئن باشید از این تلویزیون، هیچ‌كس دعوت به صلاح و رستگاری نمی‌شود و نخواهد شد به هیچ وجه؛

مدیران دستگاه‌های بانكی كشور، استادان اقتصاد كه حاضر نیستند سر كلاس بروند و بگویند معنی كلمه بانك چیست ـ‌معنی آن رباست‌ـ چرا هیچ‌كس وجودش را ندارد كه بگوید بانك یعنی ربا؟ مگر امام جامعه در اول انقلاب نگفت التقاطی فكر كردن خیانت بزرگی به اسلام و مسلمین است؟ خیانت به اسلام و مسلمین شد اینكه بگویید بانك، یك پسوند اسلامی بگذارید دنبال آن. این یعنی التقاط. حالا بانك را ترجمه كنید، می‌شود ربا و بانك اسلامی یعنی ربای اسلامی. مگر ما ربای اسلامی داریم؟ در سال 58 وقتی امام فرمود التقاطی فكر كردن خیانتی بزرگ به اسلام و مسلمین است، این است.

اعضای شورای انقلاب فرهنگی در تحول این قضیه كجا هستند؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : چیزی بگو (say sth) 

free std testing near me
شنبه 18 شهریور 1396 01:46 ب.ظ
شما واقعا به نظر خود بسیار راحت با ارائه خودتون موافقید؟
من این موضوع را واقعا یک چیز می دانم که فکر می کنم
من هرگز نمی فهمم این نوع احساس بسیار پیچیده و بسیار عظیم برای من است.
من به دنبال آینده خود هستم، من
سعی خواهیم کرد تا آن را نگه داریم
feet issues
شنبه 18 شهریور 1396 05:34 ق.ظ
First of all I want to say excellent blog! I had a quick question which I'd like to ask if you don't
mind. I was curious to find out how you center yourself and clear
your mind prior to writing. I have had a hard time clearing my mind in getting my ideas
out. I do take pleasure in writing but it just seems like the first 10 to 15 minutes are wasted simply just trying to figure
out how to begin. Any suggestions or hints? Thank you!
private std screening
شنبه 18 شهریور 1396 05:15 ق.ظ
من می دانم که این صفحه وب مقالات مرتبط با کیفیت و اطلاعات اضافی را ارائه می دهد، وجود دارد
هر صفحه وب دیگری که این موارد را در کیفیت ارائه می دهد؟
psychic phone reading
شنبه 18 شهریور 1396 01:42 ق.ظ
برای هر بدن چه می شود، اولین بار من این سایت را دیدم؛ این وب سایت از نظر قابل توجه و در واقع خوب است
چیزهایی که برای بازدیدکنندگان طراحی شده است.
cheap psychic readings
جمعه 17 شهریور 1396 03:53 ب.ظ
بخش زیادی از محتوا. من فقط بر روی سایت شما و در سرآمد سرمایه ثبت نام کردم و ادعا کردم که من در واقع حساب های دوست داشتنی وبلاگ های خود را دریافت می کنم.
به هر حال من برای تقویت شما مشترک خواهم شد و حتی شما را موفق خواهم کرد
دسترسی به طور مداوم به سرعت
cheap phone psychic readings
جمعه 17 شهریور 1396 11:43 ق.ظ
متشکرم برای هر مقاله فوق العاده دیگر. جای دیگری ممکن است هر کسی این نوع اطلاعات را در چنین مواردی دریافت کند
روش عالی نوشتن؟ من یک هفته ارائه می دهم، و من در جستجوی این اطلاعات هستم.
std testing near me
جمعه 17 شهریور 1396 02:20 ق.ظ
این یک افتخار است که شما یک دکمه اهدا ندارید! شناسه
قطعا به این وبلاگ فوق العاده اهدا کنید! من حدس می زنم در حال حاضر من برای حل و فصل
نشانه گذاری و اضافه کردن خوراک RSS به حساب Google من. من
منتظر به روز رسانی های جدید و این وبلاگ با فیس بوک من به اشتراک بگذارید
گروه به زودی صحبت می کنیم!
How do you get Achilles tendonitis?
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:19 ب.ظ
Hey very cool website!! Guy .. Beautiful .. Wonderful .. I'll bookmark your site and take the feeds additionally?
I am glad to search out so many useful info here within the put
up, we'd like work out more techniques in this regard, thanks
for sharing. . . . . .
How do you get taller in a day?
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:56 ب.ظ
When someone writes an post he/she maintains the thought of
a user in his/her mind that how a user can be aware of it.
Thus that's why this article is amazing. Thanks!
chaturbate token hack mac
پنجشنبه 12 مرداد 1396 08:55 ب.ظ
Hello, i read your blog occasionally and i own a similar one and i was just
curious if you get a lot of spam responses? If
so how do you reduce it, any plugin or anything you can advise?

I get so much lately it's driving me insane so
any support is very much appreciated.
Lea
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:31 ق.ظ
It is perfect time to make some plans for the future and
it's time to be happy. I've read this post and if I could I wish to suggest you some interesting things or
suggestions. Perhaps you can write next articles referring to this
article. I wish to read more things about it!
Andra
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 07:49 ق.ظ
I think this is among the most significant info for me.
And i am glad reading your article. But wanna remark on few general things, The website style
is perfect, the articles is really great : D. Good job, cheers
پ
شنبه 24 دی 1390 07:30 ق.ظ
به نظر من ارزش پول در مبلغ نوشت روی آن نیست بلکه به قدرت خرید آن هست در کشور ما که تورم (یعنی کم شدن ارزش ریال) بسیار بیش از سودی است که در بانکها رد و بدل می شود و سودهای بانک تا کنون نتوانسته جبران خسارت کم شدن ارزش واقعی پول در جریان را بکند چطور می شود نام آنرا سود یا ربا گذاشت . به نظر من این سودها نوعی کلاه برداری مثل هرمی هاست . و توهم سود هست نه سود واقعی.
اگر بانکها فقط حفظ قدرت خرید را به جای شماره ثبت شده روی پول را ملاک قرار دهند مطمئن باشید همه ظرف چند ماه ورشکست می شوند
آیا کسی هست که سکه قرض بگیرد و سکه پس بدهد و بتواند از عهده پس دادن بدهی آن بربیاید. سود و ربا در بانکهای ما فقط یک توهم است
مهدی
شنبه 26 آذر 1390 12:18 ق.ظ
نه بابا اینقدر با تو بحث کردم قلمم خوب شده
محمدرضا
پنجشنبه 24 آذر 1390 08:47 ق.ظ
راستی اون کامنت دومت یه جورایی تابلو بود که از یه جایی کپی کردی و لا به لاش خودت آب بستی بهش نکن از اینکارا خوبیت نداره
محمدرضا
پنجشنبه 24 آذر 1390 08:33 ق.ظ
شما از اولش اعتقادت ضعیف بوده و هست، باز هم چیزایی كه نوشتی چیزی جزمشتی قصه و تحلیل های قشری و ساده(‏ راست یا دروغ درست یا غلط) از افراد و عملكردهاشون نیست؛ حال اینكه تاکید من روی اعتقادی است فرای این ها كه باعث میشه به ارزشهایی ایمان داشته باشی كه تو رو چون كوه در مسیر این انقلاب محكم میكنه؛ من تا وقتی با كسی صحبت می كنم كه از نعمت ایمان به ولایت محرومه فرقی نمیكنه یاسین بخونم یا فحش بدم؛ حسن عباسی كاملا حرفای علمی و منطقی زده و هیچ چیز رو به هاشمی وصل نكرده؛ مصلح اجتماعی ولایتمدار یعنی این آدم كه ضمن حفظ اصول اعتقادیش برای انتقادات و دغدغه هاش اینهمه توسط دولت ها من جمله اصلاحات دادگاهی شده؛ نه مث شما که از بیرون میشینی نگاه میكنی و برای همه نرخ تعیین میكنی و قصه حسین كرد می بافی از مشاهدات استقرائی ناقصت و میگی اعتماد ندارم؛ خوب نداشته باش:‏) امثال حسن عباسی كه 500 برابر تو تو این نظام مشكل دیدن و دغدغه حل كردنش رو دارن برای اینه كه ‏"ایمان"‏ دارند؛ و ایمان هم با اعتقاد فرق میكنه اخوی؛ ایمان بالاترین درجه اعتقاده
پاسخ محمدرضا : اضافه کنم که فقط دقت کن و ببین که چرا حرفی از تحلیل های سیاسی و اقتصادی که زدی در جوابت ندادم.
وگرنه انقدر جواب هست که در قبال این حرفای خنکی که از هاشمی و موسوی و احمدی نژاد و خاتمی...زدی بزنم که قبلا هم بهت گفتم هدفم از بحث کردن و وبلاگ زدن این نبوده که بخوام افراد و عملکردهاشون رو بررسی کنم.
چرا که سرلوحه کارم این روایت امام علیه: لا یعرف الحق بالرجال و لکن اعرف الحق! تعرف اهله. حق با افراد شناخته نمی شود لکن حق را بشناس، اهلش را خواهی شناخت.
گو اینکه تو اگر بخوای در حرفات به افراد و عملکردهاشون استناد کنی انقدر به تناقضات میرسی که نتیجه ای جز بدبینی و از بین رفتن اعتماد در پی نداره.
با این وجود سعی کردم اجمالا یه جوابی زیر هر کامنتت بدم برو پایین بخون
مهدی
پنجشنبه 24 آذر 1390 01:32 ق.ظ
راستی حسن عباسی از مزار شهید برونسی گفت بزار یه خاطره ی خیلی شیرین تعریف کنم.
ترم قبل گه می خواستن شهید رو اونجا دفن کنن، از یه هفته قبل کل دانشگاه شده بود شربت و خرما و آبمیوه! در کل حجم شربت و آبمیوه هایی که پخش شد فک کنم یه چیزی دور و بر رقم اختلاس بود (شیرینیش به خاطر همین بود)
اونجا بچه ها دو دسته بودن. یه دسته سوپر عرزشی های دانشگاه بودن که 24 ساعت پارچ شربت دستشون بود و اونقدر جوگیر شده بودن که فقط می گی عروسی عمشونه! ماشینایی که در اختیارشون بودو گلی کرده بودن اصا یه وضعی! یه طرفم کسایی بودن که می گفتن مگه دانشگاه قبرستونه؟ البته من خودم از صدقه سر بسیج دانش آموزی و یکی از مسابقات کتابخوانیش شهید برونسی رو خوب می شناختم و شهدا رو به عنوان قهرمان می دونم
جالب اینکه همین عرزشی ها که اون زمان به خاطر تجمع 24 ساعته کنار بشکه های شربت از کلاسا غیبت می خوردن یکی شون پا نشد سر کلاس اقتصادمون اعتراض کنه به این حرف. جزوه که نمی ن وشتن به جاش داشتن کمبود خواب دیشبشونو جبران می کردن!
در حالی که مزار شهید برونسی که پشت دانشکده ی ما هست از پنجره ی همون کلاس دیده می شد...
و اینه که من می گم به خدا اینایی که سنگشونو به سینه می زنی تو این مسیر حرکت نمی کنن و فقط پیاز داغ بعضی مسائل رو زیاد می کنن تا خودشونو تو دل شماها جا کنن ولی اون زیر دارن کار خودشونو می کنن.
حسن عباسی میاد از لیبرالیسم تو ایران می گه ولی تنها کسی رو که پیراهن عثمان کرده رفسنجانیه! در حالی که هم گروه های خودش اوضاعشون خیلی خرابتره. خودشم دلیل اینکه من حرفشو باور نمی کنم رو تو پاراگراف آخر گفته!
پاسخ محمدرضا : ایکاش ما هم بودیم شیرینی می خوردیم!
چه نتایج عمیقی گرفتی از اینکه حالا چند نفری که خوابیدن سر کلاس پس آدم خوبی نیستن!
اینطور مشکلات بر نمیگرده به عقاید آدما.
این بسیجی ها و ارزشی ها نیروها و پتانسیل های مهم مردمی انقلاب هستند که هیچ کشوری اونهارو نداره.
مهم هدایت اونهاست که عموما درست صورت نمیگیره و بی برنامه ترین ارگان همین بسیجه.
مهدی
پنجشنبه 24 آذر 1390 01:32 ق.ظ
اینایی که می گن موسوی در سال 88 به هاشمی وابسته بود کاملا اشتباهه! هاشمی خودشو به موسوی چسبوند تا شاید بعدش بتونه با متحد کردن اصلاح طلب ها و کارگزاران، مارهایی که تو آستین خودش پرورش داده رو کنار بزنه! و 100درصد اگر اون برنامش رو پیاده می کرد به موقش از اصلاحات هم انتقام می گرفت! برای همین دیدیم بعد انتخابات وقتی دید مسیری که موسوی توشه جای سیاست بازی و جیب پر کردن نیست کم کم خودشو کنار کشید. ولی دیدیم که این جنگ سال 88 بزرگترین ضربه رو به جمهوری اسلامی زد. سال تلخی که مردم رو از نظام نا امید کرد و کلی هزینه دادیم. به نظر من اون هم از ثمرات همین اقتصاد مریض ما بود.
الانم که دولت احمدی نژاد چیزی به اسم اقتصاد نداره که بخواد مركانتیلیستی و لیبرالیستی و.. باشه!! همینجوری مث شاهای قاجار سر کیسه رو باز کرده به هرکی یه مشت پول میده! بدون هیچ هدف و برنامه ریزیی!

پاسخ محمدرضا : نه هاشمی خودش رو به موسوی چسبوند نه موسوی به هاشمی.
بلکه هاشمی در اواخر دوره اصلاحات با سکوتش در قبال سازمان مجاهدین و نهضت آزادی و... رفته رفته تبدیل شد به آدمی که با اهداف دوم خردادی ها سازگاری داشت.
ودیگه اون هاشمی اصولگرای دهه 60 دولت سازندگی نبود که اصلاحات باهاش مشکل داشته باشه و با فضاحت تمام مجلس ششمی ها مجبور به استعفاش کردند.
طرح پر کردن جبهه ی هاشمی توسط تئوریسین های دولت اصلاحات از سال 84 و دور اول انتخابات کلید خورد.
انتخاباتی که در اون چون اصلاحات دید مهره مناسبی برای رقابت در انتخابات نداره و از اونجایی که مشاهده کردند هاشمی پتانسیل ایستادن در مقابل رهبری رو داره(مهم ترین هدف اصلاحات) تا جایی که تونستن روش سرمایه گذاری کردند که در نهایت در یه رقابت تنگاتنگ احمدی نژاد رای آورد.
اصلاح طلب جماعت با کسی که مدتها باهاش دشمنی داشتند سال 84 یهو شدن رفیقش چون دیدن اسلام لیبرالی و ایستادن در مقابل رهبر دو پتانسیلیه که هردو در هاشمی وجود داره.
اگرچه خودشون رای نمی آوردن ولی تضعیف ولایت فقیه و پیاده کردن اسلام لیبرالی اونها رو تا حد زیادی به اهدافشون نزدیک میکرد.
و سال 88 هم که اوج همکاریشون بود و شکر خدا همش تارو مار شد.
جنگ سال 88 بزرگترین ضربه رو به جمهوری اسلامی نزد.
شما ریزش هاشو می بینی ما رویش هاشو.
مهدی
پنجشنبه 24 آذر 1390 01:12 ق.ظ
بچه های اون حسن آقا و دور و بریاش که تا اوایل دهه ی 70 ضد انقلاب و به قول ما شاهی بودن الان شدن رهروان این مسیری که شما همیشه بهش تاکید داری، نماینده ی مجلس با حمایت مالیشون ستاد می زنه. امثال نوروزی وبقیه شدن ضد انقلاب و فتنه گر!
پسر مطهری هم که می بینی به خاطر حلال خوری پدرش و اینکه از همه با جرات انتقاد می کنه چه چیزایی می گن دربارش تازگیا! شما سعی دارین آسمونو به زمین بیارین اینجور آدمارو به اینور اونور وصل کنین و به جاش اون عده ی دیگه رو بیارین! انجاست که می گم مشکل من اعتماده نه اعتقاد! من وقایع رو از نزدیک دیدم و تو فکر می کنی حقیقت رو می دونی! بگزریم که این پرانتزی که باز کردم خیلی طولانی شد.

داشتم می گفتم نظام لیبرالیستی اتفاقا در کشور ما به دلیل اینکه هاشمی قصد داشت با به دست گرفتن نبض اقتصاد غیر دولتی کشور از فروپاشی نظام جلوگیری کنه و از طرف دیگه کله گنده هارو اطراف خودش نگه داره. ولی سال 76 دست این سیستم برای مردم رو شد. مردم حالشون از هاشمی و دور و بریاش به هم می خورد. اینجا بود که خاتمی اومد که اگرچه خصوصی سازی می خواست ولی می خواست به جای اینکه اقتصاد و قدرت دست یک عده ی خاص باشه، دست مردم باشه تا از این طریق بتونه حاکمیت مردم و دمکراسی رو در کشور به مرور عملی کنه. من از این جهت خاتمی و احمدی نژاد رو مثل هم می دونم که هر دو به عنوان مخالف هاشمی روی کار اومدن نه کسایی که مردم چیز خاصی دیده باشن توشون!
چند وقت بعدش رفسنجانی، دیگه اون آدم قدرتمند قبلی نبود! اکبر گنجی بلایی سرش آورد که تو انتخابات مجلس تهران نفر 30ام شد! از اون طرف هاشمی تبدیل شد به مهرهی سوخته و از سیستمی که خودش تاسیس کرده بود جدا شد! سال 84 احمدی نژاد از همون سیستم سردارهای فئودال اومد و جلوی هاشمی ایستاد. احمدی نژادی که خودش استاندار دولت هاشمی بود!عاملش تنفر مردم از یک دزد غارتگر به نام هاشمی که دست به دامن اصلاحات هم شد.
پاسخ محمدرضا : حقیقتی ندیدی!
اگه این داستانی که از اقوام شهید مطهری گفتی راست باشه تازه یک ازهزار بخور بخور های مملکت و ریاکاری هاشو گفتی و هیچ کدوم دلیل نمیشه که یادت بره چرا انقلاب کردی و انقلاب ما انفجار نور بود یعنی چی و شکست استکبار و مقدمه چینی برای ظهور امام زمان و شهادت سرخ در رکاب حضرت چقدر امید تو دلت زنده میکنه برای اینکه تلاش کنی.
خوبه حالا خودت شهید مطهری رو ازشون جدا میکنی پس چرا میگی سنگ شهید مطهری رو به سینه نزن؟
مگه مرض دارم وقتی می بینم یه نفر انقدر دانشمند بوده بهش تواضع نکنم؟؟؟
چیکار دارم به خانواده اش؟

مهدی
پنجشنبه 24 آذر 1390 12:26 ق.ظ
بعد از رحلت امام و مسائلی که تو مجلس سوم بود، اولین لرزش بنیان حاکمیت به گوش رسید، هاشمی که خودش پیر قدرت اقتصادی بود فهمید که راه حفظ نظام اقتصده. سردارهای سپاه مثل هدایتی مالک استیل آذین، محصولی، آجرلو، حتی محسن رضایی. خانواده ی شهید مطهری که خودم از نزدیک شاهد بودو تو شهرستان فریمان، محل تولدم یکی یکی کارخونه می ساختن با وام های کلان و بدون بعضا بلاعوض! تو همین فریمان این خونواده یه کارخونه ی روغن سازی دارن که ستم می کنن به کارگر ولی کسی نمی تونه بهشون چیزی بگه!کارخونه ی الکل سازی، سهام بیشتر کارخونه های اصراف شهرستان و دیگه ایران پاسخگوی نیازهاشون نبود و تو خارحم سرمایه دارن! جالب اینجاست که مسئولینی که تو دولت احمدی نژاد اومدن روی کار، زیردستای همین خونواده تو کارخونه هاشون بودن! یادم نمی ره معلم دوره ی راهنماییم که داداشش تو نهاد امام جمعه بود، میومد سر کلاس ما از علی می گفت. از مطهری می گفت. می گفت علی و عقیل نابینا قضیشون چی بود ولی خودش تو همچین سیستمی دست داشت و سال 84 که احمدی نژاد اومد مسئولیت گرفت و ماشین شخصیشو فروخت و از ماشین اداره استفاده می کرد! یه چیزیم واسه شما که اینقدر سینه چاک مطهری هستی بگم.
این مطهری ها که می گم برادرها و برادر زاده های شهید مطهری هستن و حالا چیزای جالبی که فقط ما همشهریاشون در مورد این خونواده می دونیم!
حاج حسن مطهری بر خلاف پدر بزرگوار شیخ محمدحسین مطهری، با زورگویان دستناندهی حکوکت قاجار و و بعد از اون پهلوی ها هم کاسه شد به طوری که پدرش اونو از خودش روند. زمان رضا شاه حاج حسن تو یکی از عمارت های ساخت آلمان ها زندگی می کرد که الان اگه اشتباه نکنم بنیاد شهید شده. این آدم کسی بود که هر روز به سمت مجسمه ی شاه تعضیم می کرد! تو زمان انقلاب یه بار این آقا جوونایی که بقیه رو با خودشون می بردن مشهد راهپیمایی رو به ساواک معرفی می کرد! نمونش آقای نوروزی شهردار قبلی مشهد که شخصی با کفایت و با لیاقت بود!
عمم می گه یک روز شهید مطهری که خونش در همسایگی خونه ی پدر بزرگم بود با بر افروختگی داشت با برادرش مشاجره می کرد! دلیل چی بود؟ این بود که شهید مطهری وقتی دیده بود از خونه ی حاج حسن قند میارن خونه ی مادرشون، برای خوردن چای همیشه تو جیبش قند و کشمش می زاشت و از اون قند استفاده نمی کرد!
مهدی
پنجشنبه 24 آذر 1390 12:25 ق.ظ
حرفاش در مورد نتایج اقتصاد لیبرالیستی جالب بود و من از این سیستم بانکداری متنفرم. یه بار با خودتم داشتم بحث می کردم در پاسخ من گفتی ما تو این سی سال که نمی شه همه چیرو درست کنیم! حالا داری این حرف حسن عباسی رو خودت تایید می کنی که باید اقتصاد ما عوض می شده. البته که دولت هاشمی شعارش له کردن کارگران زیر چرخ اقتصاد بود و منم قبول دارم. سعید حجاریان تئوریسین اقتصاد لیبرالیستی بود اینم قبول دارم. ولی اینا به خاطر همون خلائی هستش که گفتم.
حالا من نظر خودمو در مورد ادامه یافتن اقتصاد لیبرالیستی در ایران و عدم توقف اون می گم.

اول اینکه همون چرخ اقتصاد باید چرخونده می شد. حتی به قیمت له شدن قشر کارگر. چون کشور پتانسیل های زیادی داشت که اگه ازشون استفاده نمی شد نتیجه عکس میداد. مثلا موج جمعیتی دهه شصت و اشتغالشون در چند سال آینده. اقلام مورد نیاز این جمعیت و منابع زیادی که کشور ما داشت. هاشمی تو دولتش خصوصی سازی رو استارت زد که تو دولت خاتمی به شدت پیشرفت کرد، اما مسیرش با دولت رفسنجانی فرق داشت.
پاسخ محمدرضا : من گفتم تو این سی سال درگیری نتونستیم همه چیز رو عوض کنیم نه اینکه نباید عوض کنیم. و خواستم ازت که انتظار نداشته باشی که سی ساله پیشرفت کنیم.
غرب بعد از 500 سال آزمون و خطا به یه فرمول مناسب(بخوان نامناسب) برای اداره کشورهاش رسید.
سی و دو سال برای یک انقلاب جهان سومی که همه کشور های دنیا باهاش درگیری و جنگ داشتن و داخلش هم همه چوب لا چرخ هم میذارن و اختلافات داخلی به وجود میاد خیلی کمه برای اون پیشرفتی که تو مد نظرته.
و برای پیشرفت باید خون دلها خورد و عده ای خط شکن باشن و خودشون رو فدا کنن تا بشه جلو رفت
نه مث بعضیا که تا دیدن اوضاع خرابه خودشون رو از انقلاب بیرون کشیدن.
این افراد مصداق بارز بی ایمانی هستن.
محمدرضا
چهارشنبه 23 آذر 1390 05:36 ب.ظ
تا وقتی دانشجو های اقتصاد کتاب های غربی رو عین طوطی حفظ می کنن و استاد دانشگاه ها همه غرب زده و خود باخته ان همینه!
این سخنرانی رو کامل بخون قشنگه!
یه ربع بیشتر طول نمیکشه
مهدی
چهارشنبه 23 آذر 1390 12:57 ق.ظ
مشکل اقتصاد ما اینه که تا به حال هیچ کس نیومده بر اساس مبانی و ارزش های داخلیمون تئوری رو براش ارائه بده و حتی کسی بهش فکر نکرده. تا وقتی که تئوری وارداتی باشه ما مشکلات خواهیم داشت. چون داریم از راه هایی استفاده می کنیم که هیچ فایده ای برای ما نداره.
مهدی
چهارشنبه 23 آذر 1390 12:48 ق.ظ
دانشگاه های جالبی داریم
استاد اقتصادمون دیروز از احتکار به عنوان یک عامل سود دهی اقتصادی یاد کرد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر